تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مخزن الأدويه ( دائرة المعارف خوردنيها و داروهاى پزشكى سنتى ايران ) ( فارسى ) — صفحة 832

مساهمون:

ص٨٣٢
ايران از خطا و تبت و در ملتان و لاهور و شاه جهان آباد و اله‌آباد و لكهنو از انجا و از كوهستان كوت كانكرا و بهرايج و نيپال نيز و در بنكاله از كوهستان مورنك و رنكپور و نيپال و در ايران و خراسان و روم از چين و خطا و تبت هم از راه دريا و هم از خشكى مىآورند خالص آن را بسيار كم مىآورند مكر بعنوان تحفه و هديه براى ملوك و سلاطين و حكام آن بلاد و سرحدات و اكثر در همان جا نافه را بريده مغشوش نموده بقسمي كه معلوم نشود نافه را درست ساخته مىآورند كه كم كسى درمييابد و بهترين آن بحسب امكنه خطائي است پس تبتي پس كوت كانكرائي پس نيپالي پس از جاهاى ديكر و بحسب بو تندبوئي آن به حدى است كه محرور المزاج را رعاف آورد و بحسب رنك زرد و تفاحي آن و كفته‌اند مشك دو نوع است هندى و تركي هريك را اصناف مختلف و تركي بهتر از هندى و خطائى آن بهتر از تتارى زيرا كه تتارى با اندك زهومت است بعد از ان اصناف ديكر تركى و بهترين هندى آن نيپالي آن پس رنكپورى و بعد از ان سائر اصناف و بعضى كفته‌اند كه مسك چهار قسم مىباشد قسم اول خوني است كه از ان حيوان بطريق حيض و بواسير دفع شده به روى سنكها منجمد مىكردد و اين قسم در نهايت خوش‌بوئى و تندى مىباشد به حدى كه بوئيدن آن رعاف مىآورد و زردرنك و قطعات آن طولاني و با صلابت و نادر و قليل الوجود است قسم دوم تبتي و آن نافهء است كه از اجتماع خون در حوالي ناف او بسبب غلبهء قوت و حرارت آن بهم مىرسد و بزرك مىشود تا مقدار نصف ليموى و بعد از بزرك شدن و رسيدن بكمال خود خارش بسيارى در ان مواضع بهم مىرسد و بسبب شدت خارش بر سنكها و درختها مىمالد پس آن با پوستي كه بر بالاى آنست جدا شده مىافتد قسم سوم چيني است و آن خوني است كه بعد از صيد نمودن موضع ناف آن را بدست مىمالند تا خون اطراف يك جا جمع شود پس شكافته برميآورند و خشك مىكنند و آن سياه رنك با صلابت مىباشد و نيز كفته‌اند كه صيادان موضع ناف آن را كشيده بعصابه مىبندند و چون خون بسيارى در ان مجتمع كرديد آن را ذبح نموده ناف آن را بريده مدتى در جود فن مىنمايند پس برميآورند خوش‌بو مىكردد و الا قبل از ان كريه الرائحه است مانند جند بادستر كه قبل از استحاله كريه الرائحه است قسم چهارم هندى است و آن خوني است كه از ذبح آن حيوان بهم مىرسد با جكر و سركين خشك آن خمير مىكنند و اين قسم اشقر اللون است و غير صلب مىباشد و بدترين همه و غير مستعمل و اين سخنان بتمامها شايد اصلى نداشته باشند بلكه مشك دو قسم مىباشد يا اصلى خالص است و يا جعلي مغشوش و اصلى خالص همان قسم دوم است كه مسمى بتبتي كرده‌اند و حال آنكه مخصوص بدانجا نيست و اين قسم يا آنست كه خودبخود جدا مىكردد چنانچه ذكر يافت و يا آنكه قريب به رسيدن كمال كه مردم آنجا وقت آن را مىدانند آن حيوان را كرفته بريده جدا مىكنند و قسم اول بر تقدير صدق يحتمل كه آن حيوان بسبب خارش آن موضع را با سنكها مىماليده و مجروح شده خون از ان برميآمده و بر سنكها ريخته منجمد مىشده باشد و مردم آن را يافته حمل بر حيض و بواسير آن مىكرده باشند و دو قسم ديكر خصوص چهارم مغشوش است و نيز كفته‌اند كه مشك عملي از ريوند چيني و حصى لبان و جكر خشك كردهء بز و تخم مورد و قرنفل و خون كبوتر و قدرى مشك خالص ترتيب داده در نافها پر كرده سر آن را مسدود نموده به صورت اصلى ساخته مىفروشند و علامت مغشوش آن از سياهي مفرط و ثقل و كمي رائحه و يا بدبوئي آن معلوم مىكردد و امتحان آنچه در ناف باشد آنست كه ريسماني را بسوزن كذرانيده اول از نافه بكذرانند پس آن ريسمان را از وسط سير بكذرانند و بو كنند و هركاه كه بوى سير ندهد خالص است و الا فلا و امتحان آنچه در غير نافه باشد آنست كه در كفدست قدرى از ان را باب دهن بمالند اكر حل شود خالص است و اكر فتيله كردد مغشوش ارسطو كويد كه مشك خالص سائيده را چون