بهندى سونامكهي نامند
* ماهيت ان
سنكى است غير براق بخلاف مغنيسا كه براق است و انواع مىباشد از ذهبي و فضي و نحاسي و حديدى و شهمي و در معادن آنها تكون مىيابد و هريك برنك آن فلز و منسوب بدان و مخلوط بجوهر آن معدن است و آن جوهر را از ان استخراج مىنمايند و قوىترين همه نحاس است
* طبيعت ان
در آخر دوم كرم و خشك و در سوم نيز خشك كفتهاند
* افعال و خواص ان
محلل و جالي و قابض و منفخ و مسخن و با سميت و استعمال آن از داخل غير مجوز و ما دام كه آن را خوب نرم نمايند منفعت آن ظاهر نمىكردد اعضاء الراس كفتهاند تعليق آن بر كردن طفل باعث عدم فزع آن است اكتحال محرق و غير محرق آن جهت جلا و تقويت چشم و تحليل مدهء تحت آن الاورام و البثور طلاى آن با راتيانج جهت تحليل اورام صلبه و داخل مراهم محلله كرده مىشود بسبب تحليل و انضاجى كه دارد القروح و الجروح باراتيانج جهت التيام قروح و با زرنيخ منقي قروح و خورندهء كوشت زايد فاسد و رويانندهء كوشت صحيح الات المفاصل طلاى آن محلل آنچه جمع شده است در اجزاى عضل از ماده شبيه بمده الزينه طلاى آن با سركه جهت برص و بهق و نمش و تحليل رطوبات محتقنهء زير جلد و نرم و باريك كندهء موى و باعث تجعيد آن و محرق مغسول آن الطف و حرارت آن كمتر و طريق احراق آن آنست كه بعسل آلوده در خرقهء پيچيده در آتش اندازند تا سرخ كردد و بعضى مكرر مىنمايند و طريق غسل آن مانند غسل اقليميا است و اهل مصر مصفاى آن را جهت استسقا و بواسير و اوجاع كرده و مثانه و يرقان و جريان مني و دق شيخوخت استعمال مىنمايند و به جهت دفع سموم مشروبه نيز مصنوع از مس يك آثار هندى و روى توتيا ربع آثار و سرب ثمن آن و قلعى نصف ثمن آن و سنكريزهء سرخ سوده نيم من آثار كه همه را يك جا كداخته در ان ربع آثار سم الفار زرد سوده پاشيده در حين كذار و در جاى ريزند شبيه بمرقشيشا مىشود در لون
* مرماحوز *
بفتح ميم و سكون را و فتح ميم و الف و ضم حاء مهمله و سكون واو و زاى معجمه و براء مهمله نيز آمده و بفارسي مروخوش نامند
* ماهيت ان
مرو جبلي است ساق آن زياده بر شبرى و خشبي و با صلابت و شاخهاى آن طولاني و برك آن مائل بتدوير و درازى و رنك آن مائل بتيركي و سبزى و خوشبو و تلخ با بشاعت كمي و ملاصق بساق آن و مائل باسفل و تخم آن در غلافى شبيه بتخم كتان و كل آن مائل بتيركي و زردى و در تموز مىرسد
* طبيعت ان
تا سوم كرم و در دوم خشك
* افعال و خواص آن
ملطف و محلل و مسكن رياح و مفتح سدد بلغمي در هر جا كه باشد اعضاء الراس چون در شراب اندازند به زودى سكر آورد و بوئيدن آن تفتيح سدهء دماغي نمايد و صداع آورد و انكباب بمطبوخ آن جهت انحدار بخارات از دماغ و صداع بارده و مشابه بشيح است درين امر اعضاء الصدر و الغذاء و النفض آشاميدن آن جهت خفقان سوداوى و تقويت معده و امعا و احشاى ضعيفه و ضعف جكر بارد و قئ و غثيان بازدارد و جهت تفتيح سدد احشا و نشف رطوبات معده و با شراب جهت درد رحم حوامل و بدستور نطول بطبيخ آن و جلوس در ان مقدار شربت از برك و كل و تخم آن تا دو درم و از آب آن تا يك اوقيه المضار مصدع و معطش مصلح آن مورد و رياحين بارده بدل آن بادرنجبويه و مرزنجوش به جهت سكر به وزن آن شنه و اندكي زعفران و مرماحوز و مرزنجوش و فرنجمشك و شاهسفرم و بادرنجبويه همه قريب بهم و قائم مقام و بدل يكديكراند الاوجاع چون برك تازهء آن را در حمام فرش كنند و بران صاحب اوجاع بارده و رياح حايله در بدن و اعضاى باطنه و ظاهره بخوابد زائل كردد و بهتر از ان دوائي نيست
* مرما زاد *
بفتح ميم و سكون راء و فتح ميم و الف و فتح زاى معجمه و الف و دال مهمله بفارسي مرو آزاد و بفرنكي اسطاكيس