آنكه عضو را سياه نكرداند و مغسول آن الطف و حدت آن كمتر از غير مغسول و طريق غسل آن آنست كه هر مقدار كه خواهند نرم بسايند و آب و نمك بران ريزند آن مقدار كه چهار انكشت بر بالاى آن آيد و تا چهل روز بكذارند و هر سه چهار روز برهم زنند و هر هفته يك مرتبه آب را تبديل نمايند پس آب را ريخته خشك نموده نرم سوده به كار برند و بايد كه نمك به وزن مرداسنك باشد و بدين طريق غسل نيز سفيد مىكردد
* طبيعت ان
مائل بكرمي و در آخر دوم و تا سوم خشك كفتهاند و مغسول آن در اول سرد و خشك در سوم و سفيد كردهء آنكه مرتك نامند الطف و اقوى
* افعال و خواص ان
اقسام آن سم قتال و از داخل غير مستعمل و محلل و مجفف و قابض و مغرى و مسدد و حابس و جالي و برندهء كوشت فاسد زائد و رويانندهء كوشت صالح و التيام دهندهء زخمهاى عميق و مادهء كثر مراهم و جامع ادويه و كاسر شدت تحليل ادويهء محللهء قويه و خورندهء كوشت فاسد عفن و از خاصيت آن آنست كه چون در سركه اندازند آن را شيرين كرداند اعضاء العين سفيد كردهء مغسول آن در اكتحال جاليه جهت سلاق و جرب و ناخنه و قرحهء چشم نافع اعضاء النفض شيخ الرئيس رحمة اللّه تعالى عليه در ادويهء مفردهء قانون نوشته كه آشاميدن آن حابس بول است و زنان بلاد ما به اطفال براى خلفه و قروح امعا و اسهال مىخورانند و حكيم مير محمد مؤمن در تحفة المؤمنين نوشته كه در بلاد دار المرز جهت رفع كرم با شير مىدهند و حركت مىفرمايند و تا كرمها دفع نكردند مانع سكون آنند و فى الواقع در دفع اقسام كرم بيعديل است امين الدوله تصريح نموده كه نيم درم سفيد كردهء آن با جلاب مخرج اقسام كرم معده است و مجرب و سفيد كردهء آن در حقنها حابس اسهال قروحي و سحجى الجروح و القروح طلاى آن رويانندهء كوشت فاسد زائل شده در قروح و منشف آنها و قروح رطبه و منقي قروح بالعرض بمعاونت ادويهء مناسبه و با مثل آن كبريت زرد و سركه و روغن مورد جهت شرى و جوششهاى پر آب الزينة طلاى سفيد كردهء آن جالى كلف و رافع آثار حكه و جرب و جدرى و تحليل خون منجمد تحت جلد و سوختكى آتش و آب كرم و مسكن حدت ادويهء حاده و جهت دفع بدبوى عرق اعضا مانند زير بغل و كشن ران و بوى عرق را خوش كند و منع ادرار عرق نمايد و جهت سحج جلد مؤثر خصوصا با روغن كل سرخ و با روغن كل بر حوالى قلب و زير بغل مانع ريختن مواد بقلب و با سركه جهت رفع قمل و چون با روغن زيتون بسايند و بجوشانند تا غليظ كردد و طلاى آن بهترين ادويهء انشقاق است و طلاى غير سفيد كردهء آن با آهك سياه كنندهء جلد و ذرور آن جهت قروح بين انكشتان پا نافع المضار دو درم آن كشنده باحتباس بول و انتفاخ بطن و حالبين و قولنج و مغص عظيم و ضيق النفس و كشيدكى زبان و خناق و كاه منجر بانشقاق امعا كردد مصلح و مداواى آن بقئ و تنظيف بدن است با ماء شبت و انجير و آشاميدن مرمكى سه درم با آب نيم كرم و ملازمت آشاميدن اسفيدباج و لحوم خرفان و مرق خروس پير و آب كوشتهاى چرب و سركهء خمر سياه و ماليدن لطوخات معرقه و ادهان بر بدن و خوردن زنجبيل مربا و افسنتين و زوما و تخم كرفس و فلفل و فاغيه يعنى كل حنا و ناردين و طلاى دو مثقال از تخم كرفس و افسنتين و مرمكى يا يك اوقيه طبيخ كرفس و اكر طبيعت قبص باشد حقنه فرمايند بحقنهاى لينه و حب و مرهم آن در قرابادين ذكر يافت
* مرزنجوش *
بفتح ميم و سكون را و فتح زاى معجمه و سكون نون و ضم جيم و سكون واو و شين معجمه معرب مرزنكوش فارسى است و به عربى سرمق و عنقر و بهندى دوناومروا نامند
* ماهيت آن
غير از اذان الفار است جهت آنكه برك آن هيچ شباهتى بكوش ندارد بلكه طولانى و نبات آن از جملهء رياحين خوشبو است و در باغچهاى زرع مىنمايند و نبات آن تا به دو سه ذرع و با شاخهاى پراكنده و برك آن طولانى اندك باريك كم عرض و كل ان سفيد مائل بسرخي و تخم آن شبيه