تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مخزن الأدويه ( دائرة المعارف خوردنيها و داروهاى پزشكى سنتى ايران ) ( فارسى ) — صفحة 794

مساهمون:

ص٧٩٤
و برومى فسولن و به عربى فريقا نامند و به فارسى نيز مشهور بلوبيا است و آن را الويا و ثامروان نيز كويند

* ماهيت ان

حبى است از حبوب ماكولهء مشهوره و در اكثر بلاد بهم مىرسد و نبات آن شبيه بلبلاب كبير و بعضى ايستاده و اكثر مفروش بر زمين و بر مجاور خود مىپيچد و برك آن از برك لبلاب سبزتر و املس و كل آن ريزه و بنفش و ثمر آن در غلافى شبيه بغلاف باقلا و از ان باريكتر و دانهء آن از دانهء باقلا كوچكتر شبيه بكرده حيوان كوچكي و در ماه نيسان مىكارند و در حزيران مىرسد و دانهء آن بعضى سفيد با نقطه سياهى بر سر ان و بعضى سرخ و بعضي سياه نيز و تازهء نارس آن را مغز و غلاف ريزه ريزه بريده با كوشت پخته مىخورند لذيذ مىشود و رسيدهء آن را بىغلاف و سرخ آن را چون مكرر در آب جوش دهند و آب آن را تبديل نمايند سفيد مىكردد و قوت آن تا دو سال باقى مىماند و از باقلا بهتر و نفخ آن كمتر و از نخود زبون‌تر و نفاخ‌تر و سريع‌الخروج‌تر از ماش اكر آن را عايقى نيآيد

* طبيعت سرخ ان

در آخر اول كرم و در دوم تر و سفيد آن معتدل در حرارت و برودت و كفته‌اند سفيد آن در اول كرم و در رطوبت و يبوست معتدل و سرخ آن كرم و تر

* افعال و خواص ان

با قوت جلا و تحليل و ادرار و ادرار پوست آن زياده از لب آن اعضاء الصدر و الغذاء و النفض نفاخ و بطئ الهضم و مولد خلط غليظ خصوص سفيد آن و ملين سينه و رئه و معين بر قئ و مولد منى و شير و محرك باه و مسمن بدن و مدر بول و حيض خصوص آشاميدن آب مطبوخ سرخ آن با قليلي قنه و روغن ناردين و منقي نفاس و مخرج جنين و جلوس در آب مطبوخ سرخ آن مكررا نيز منقى نفاس و مخرج جنين زنده و مرده و مشيمه و جهت درد كرده نيز نافع و اكثار آن باعث ديدن خوابهاى ردى مشوش مصلح مضار مذكورهء آن زنجبيل و خردل و آبكامه و زيره و نمك و زيت و صعتر و فلفل و سقز و طبخ آن با كوشت نيز مصلح آن است فى الجمله و مغثى است بالخاصيت و مصلح آن بهتر از دارچينى و سكنجبين و يا آبكامه و خردل و سداب چيزى نيست و خوردن آن با غلاف بسيار مضر مكر آنكه نرم و نازك و خوب طبخ يافته باشد با ادويهء مذكوره *

* لوز *

بفتح لام و سكون واو و زاى معجمه به فارسى بادام بفرنكى انكداله نامند

* ماهيت ان

ثمرى است برى و بستانى و كوهى مىباشد و هر واحد شيرينى و تلخي دارد شيرين را لوز الحلو و به فارسى بادام شيرين نامند درخت آن به قدر درخت انار و به و پوست آن مائل بسرخى و تيركى و كل آن سفيد و در ميان آن ريزهاى زرد رنك و برك آن پهن مستدير نرم و درخت بستانى آن بعد از غرس در سال سوم و چهارم ثمر مىآورد و مدتي مىماند و ثمر آن را سه پوست مىباشد و در ابتدا كه هنوز از هم امتياز نيافته‌اند طعم آن عفص پس ميل بترشي مىنمايد و چغالهء آن ترش و نازك و لذيذ خصوص با اندك نمك و هرچند نازك‌تر و خام‌تر باشد ترش‌تر و لذيذتر مىباشد پس ميل به بستن مغز و پوست و خشبيت مىنمايد و چون پوستهاى آن خشبى و صلب كشتند تفه مىكردند و مغز آن چرب و شيرين و درين هنكام مغز تازهء آن نازك و لذيذ مىباشد و چون بكمال رسيد و خشك كشت مغز آن نيز لذيذ و از ان روغن اخذ مىنمايند و خام و بريان كرده مغز مقشر از هر سه قشر را مىخورند و انواع حلويات از ان ترتيب مىدهند و نيز مغز مقشر آن را با كلهاى خوش‌بو مانند كل بنفشه و كل سرخ كه ورد احمر باشد و بيدمشك و امثال اينها هر كلى كه خواهند پرورده مىنمايند و روغن از ان اخذ مىكنند عند الحاجت و روغن آن ببوى همان كل مىباشد و يا از ان نقل و حلويات مىسازند و يا همان قسم مىخورند ما حصل هر نحو كه خواهند همه خوش‌بو و لذيذ و مقوى مىباشد و پوست بيرونى آن خشبى و اندك نازك مىباشد كه بعد از خشك شدن اكثر خودبخود و يا بسودن يا دامها باهم جدا مىكردد و پوست وسطى آن صلب سفيد رنك و پوست سوم متصل بمغز آن اندك سرخ تيره و با عفوصت و قبوضت و بعض انواع بادام كه پوست آن رقيق نازك