* كونله *
بفتح كاف و سكون واو و خفاى نون و فتح لام و ها لغت هندى است
* ماهيت آن
ثمر درختى است شبيه بنارنج در جميع اجزا الا آنكه درخت آن از درخت نارنج اندك كوچكتر و همچنين برك و بهار و ثمر و تخم بهار آن يعنى كل آن كمبوتر و برك آن نازكتر و در سبزى كمتر و ثمر آن در خامى سبز و ترش و بعد از رسيدن برنك نارنج و شيرين و شاداب مىكردد و خوشبو و خوشطعم و پوست بعضى نازكتر و املس و بعضى ضخيمتر و بصلابت پوست نارنج نيست و در تلخي نيز از پوست نارنج كمتر و خوشبو و آنچه پوست آن نازكتر مىباشد شادابتر از ضخيم آنست و در بنكاله از كوهستان سلهت و رنكپور كه آن هر دو در سرحد آن بلد واقعاند مىآورند و در ان هر دو جا خصوص در سلهت بسيار خوب و وافر مىشود و در ميدنيپور و كتك از مملكت اوديسه و در شاه جهان آباد و اكبرآباد و عظيمآباد و لكهنو كه رنكتره نامند و نواح آن بلد واقعاند مىآورند و در ان هر دو جا بسيار خوب و وافر مىشود و در مملكت هند نيز مىشود و ليكن بخوبي و وفور آن هر دو مكان نيست و در مملكت پرتكال نيز بسيار خوب مىشود و در تمام سال مىماند بخلاف آن اماكن و غيرها از بعض شهرهاى مملكت ايران و دكهن و غيرها كه موسم رسيدن آن زمستان و تا بهار است بحسب اختلاف اراضي از دو سه ماه زياده نمىماند
* طبيعت ان
در اول دوم سرد و در آخر آن تر
* افعال و خواص آن
مفرح قلب و رافع خفقان و مسكن حدت خون و صفرا و تشنكى و لهيب معده و كبد و مدر بول و پوست آن مقوى معده و قائم مقام پوست اترج و نارنج و طلاى آن رافع كلف و مخلل و مرباى آن نيز خوشبو و لذيذ و مقوى مىباشد و تخم آن در ترياقيت نيز مانند تخم اترج و چون ثمر بكمال رسيدهء آن را بتمامه از پوست و مغز و تخم بكذارند تا پوسيده و خشك كردد پس به آب سائيده حبوب سازند هر حبى به قدر نخودى بزرك شربتى از پنج حب تا ده حب جهت رفع غثيان و قئ مفرط و اسهال بسيار كه در هيضها بهم مىرسد بسيار نافع و مجرب و بهترين از فادزهر معادني و غيره از حابسات ترياقيه است *
* كومه *
بضم كاف و سكون واو و فتح ميم و ها
* ماهيت ان
بلغت اصفهانى نوعى از مرى است كه مايهء آن را كه فودج است در شير حل نموده استعمال مىنمايند
* افعال و خواص ان
قريب بمرى است كه به فارسى آبكامه نامند و تجفيف اين كمتر از ان و مضر سينه و سرفه نيست و اما اكثار آن مورث تپهاى عفني و اورام مزمنه است *
* كويت *
بفتح كاف و كسر واو و سكون ياء مثناة تحتانيه و تاء چهار نقطهء فوقانيهء هنديه و كبيت بباء موحده نيز آمده بجاى واو لغت هندى است و در بنكاله كتبيل نامند
* ماهيت ان
ثمر درختى است هندى شبيه ببيل و خربزهء مدور كوچكى و پوست آن صلب و سفيدرنك و مائل بسبزى و خشن و مغز آن ترش و با عفوصت و چون رسيده كردد ميخوش شود و خوشبو و در دكهن خوب مىشود و تخم آن نيز شبيه بتخم بيل و از ان كوچكتر و در غلافى و يتوع آن نيز مانند يتوع بيل و درخت آن به قدر درخت بيل و كردكان و برك آن شبيه ببرك بيل و از ان كوچكتر و برك نورسته و شكوفهء آن در طعم فى الجمله شبيه بطرخون و با عفوصت بسيار
* طبيعت ان
در دوم سرد و خشك
* افعال و خواص ان
مفرح و قابض و مقوى قلب حار و معده و كبد اعضاء الفم غرغرهء آن جهت جوشش دهان و درد كلو و منع بروز آبله و حصبه در كام و زبان و كلو و مضمضهء آن جهت استحكام لثه و اورام آن و بدستور سنون خشك آن اعضاء الغذاء مقوى آنها و امعا و اشاميدن افشرهء آن با طعام جهت برانكيختن اشتها مفيد السموم خوردن و ماليدن مغز آن دافع سم رتيلا و اكر بدست نيايد پوست خشك آن را سائيده بر موضع لسع رتيلا بمالند نيز مؤثر است *
* فصل الكاف مع الهاء
* كهربا *
بفتح كاف و سكون ها و راء مهمله و فتح باء موحده و الف لغت فارسى است و يا معرب از كاهرباى فارسي و بيوناني