چوله و در تنكابن و ارموك و بمازندراني و ارمچى و بتركي كرني و بهندى ساهى و سارسل و سيهى نيز نامند و مادهء آن را بعربي قنفذه و جمع آن قنافذ
* ماهيت ان
حيواني است موى بدن و پشت آن بلند مانند خار و چون بخشم آيد سر خود را فرو كشد و مجتمع كردد مثل دستهء خارى شود و خود را حركت دهد از ميان آنها خارها به قدر يك شبر و كموبيش چيزى مانند تير جدا كردد و برآيد با اندك آوازى و اكر به بدن كسي برسد اندك زخم نمايد و سه قسم مىباشد برى و جبلي و بحرى برى آن كوچك به مقدار كربهء كوچكي و جيلى آن بزرك به مقدار سك متوسطى و خارهاى آن بلند و ابلق تا بيك شبر و زياده بر ان نيز و اين را دلدل نامند و قنفذ بحرى نوعى ماهي است كه نصف اعلاى آن شبيه بقنفذ و نصف پائين آن شبيه بماهى و در بدن آن موى است مانند موى حيوان و نرم و بعضي كفتهاند صدفى است و اصلي ندارد و از مطلق آن مراد قنفذ برى است و بهترين آن كهنهء بزرك آنست و در جزيرهء از جزائر زيرباد كويند جزيرهء جاوه است كه بتاويه نيز نامند و در جوف بعضى قنقذها فادزهرى تكون مىيابد مانند آنكه در جوف بز كوهي و كاو و ميمون و غيرها و اهل آن جزيره شصت هفتاد سال مىشود كه پى بدان بردهاند و از جوف آن برمىآورند و آن بزرك و كوچك نيز مىباشد بزرك آن به مقدار بلوطى و اندك كوتاهتر از ان و سطبرتر و كوچك آن به قدر جوزبوا كوچكى و طعم آن بسيار تلخ و چون در آب كذارند زماني آب را بسيار تلخ مىكرداند و آن آب مستعمل در انواع هيضهها و اوجاع بارده و تحليل رياح و امثال اينها از امراض باردهء رطبه و يحتمل كه محل تكون آن زهرهء آن باشد و بيان آن بتفصيل در بادزهر در حرف الباء مع الالف ذكر يافت
* طبيعت ان
كرم و خشك در اول دوم
* افعال و خواص بري آن
كوشت آن مجفف و محلل قوى و مانع انصباب مواد باحشا و بدستور كبد خشك آن و رماد محرق آن جالي و محلل و مجفف اعضاء الراس و المفاصل و النفس و الغذاء و النفض كوشت مملح آن با سكنجبين جهت درد سر و با ادويهء مناسبه جهت فالج و تشنج و امراض عصب و داء الفيل و استسقا اكر با تپ نباشد و درد كرده و غير مملح آن جهت رفع سوء مزاج و سل و بول در فراش اطفال و غير اطفال حتى آنكه ادمان اكل آن باعث عسر البول است و مقوى باه مرطوبين و مبرودين و كبد خشك كردهء آن در آفتاب جهت استسقا و آشاميدن پوست محرق آن با شراب جهت فالج و با سكنجبين جهت تهبج لحمي الاورام و البثور و الجروح و القروح لحم آن جهت خنازير و جذام و تحليل غدد و عقدهاى صلب و فسخ عضل شربا و ضمادا و رماد پوست محرق آن جهت قروح و سخه و خوردن لحم زائد و تجفيف قروح و جروح جهت آنكه جالي و منقى و مجفف است و بدستور آشاميدن كوشت خشك كردهء سائيدهء آن جهت جذام و بخور آن نيز الزينة لطوخ رماد آن رافع كلف خفيف و نمش و با زفت جهت داء الثعلب و با ادويهء مناسبه جهت جرب و اغتسال بدان جهت قروح سر الحمى و السموم خوردن لحم آن رافع حميات مزمنه و نهش هوام و سائر سموم و نيم درم از محرق پوست آن جهت تپ ربع مجرب المضار اكثار آن مفسد مزاج معده و كبد و رنك رخسار مصلح آن مهرا پختن آن با آب و مطنجن نمودن آن با روغن بادام يا شيرج و با سركه و كاسني خوردن است و مرارهء آن كرم و خشك و جالى و مجفف و اكتحال آن رافع بياض عين و طلاى آن مانع انتشار قروح در بدن و جهت جذام نيز نافع و چون با موم بسرشند و زن بياشامد و يا حمول نمايد جهت اخراج جنين ميت موثر
* دلدل *
يعني قنفذ كبير جبلى كه آن را سهمى نيز نامند جهت آنكه تير مىاندازد چنانچه ذكر يافت خوردن كوشت آن جهت نقرس عظيم النفع و بدستور ضماد آن و طلاى خون آن جالى كلف و زائل كنندهء اوساخ بدن و حمول آن مدر حيض