كفتهاند به زور رملي است ظاهر آن سرخ و بعضى كفتهاند تخم سرخس است و نواب حكيم معتمد الملوك سيد علوى خان قدس سره نوشتهاند كه بيشتر از كوهستان ما بين هند و چين مىآورند و از آورندكان استماع يافته كه از درختى حاصل مىكردد كه آن درخت را مىنشانند و به ظن ايشان به زور آن اشجار است يا شبنمي كه برانها مىنشيند و آنچه محرر شنيده آن است كه مغز ثمر درختى است كوهى درخت آن شبيه بدرخت معصفر و برك آن نيز شبيه ببرك آن و از ان بزركتر و خاردار و خارهاى آن درشت و بلند و ثمر آن به شكل نارنجى و بر سر آن خارى و در خامى سبز و بعد رسيدن سرخ مىكردد و بعد كمال رسيدن شكافته از جوف آن چيزى سرخرنك تيره برمىآيد و بر زمين مىريزد مردم آن را جمع نموده برميدارند و همان قنبيل است آنچه غير ممزوج به خاك است خالص و سبكوزن مىباشد و آنچه مخلوط به خاك و رمل است غير خالص و سنكين العلم عند اللّه تعالى
* طبيعت ان
كرم و خشك در دوم و در سوم نيز كفتهاند و با قوت قابضه شديده
* افعال و خواص ان
آشاميدن يك درم تا دو درم سائيدهء آن با ادويهء مناسبه مخرج اقسام كرم معده و امعا و حب القرع به قوت و مسهل رطوبات لزجه و اخلاط فاسده و جهت عرق مدنى و طلاى آن نيز جهت امور مذكور نافع مضر امعا مصلح آن كثيرا و شيح ارمني و مضر فم معده مصلح آن مصطكى و انيسون بدل آن ترمس و برنك كابلي مقشر و سكبينج الجروح و القروح و الجرب و القوبا ذرور نرم سودهء آن مجفف قروح رطبه و التيام دهنده جراحات و سعفه و جرب رطب و بثور و قوبا خصوصا كه اولا عضو را بروغن كل و يا روغن تخم ناكيسر بتخصيص سعفه و جرب و قوباى اطفال و بدستور تدهين آن و خوردن اظريفل و دوا و معجون آن و استعمال مرهم آن و اظريفل و دوا و دهن و مرهم و معجون قنبيلى در قرابادين كبير مذكور شد
* قنطوريون *
بفتح قاف و سكون نون و ضم طاء مهملهء مشاله و سكون واو و كسر راء مهمله و ضم ياء مثناة تحتانيه و سكون واو و نون لغت رومي است و نزد بعضي يوناني و اصح آنست كه معرب از جنتوريهء رومى است منسوب بجنتورس حكيم رومى جهت آنكه او اول كسى است كه معرفت بدان بهمرسانيده و بسرياني اسكيغيلاى و بيوناني اوميطرون و بفارسي اوبزرولوفا و كريون نامند و كفتهاند كريون اسم قنطوريون دقيق است و آن دو نوع است كبير و صغير و در آخر ربيع مىرويد *
* قنطوريون كبير *
كه آن قنطوريون غليظ و بيوناني قنطوريون طوماغا يعنى قنطوريون كبير و بوقي نيز و لوفاى كبير نامند
* ماهيت ان
نباتى است ساق آن شبيه بساق حماض و خس و به بلندى دو ذرع تا سه ذرع با شعبهاى بسيار از يك بيخ رسته و بر سر آنها قبها شبيه بقبهء خشخاش و مدور طولاني و كل آن سرمئى رنك مدور شبيه بصوف و تخم آن شبيه بقرطم يعنى تخم كافشه و با حرافت و برك نبات آن شبيه ببرك جوز و سبز و اطراف آن مشرف شبيه بدندانهاى اره و بيخ آن سطبر طولاني تا به دو ذرع و صلب و سرخرنك و پر از رطوبتى سرخ برنك خون و طعم آن مركب از حدت و حرافت و اندك حلاوت و قبضى و رنك عصارهء آن نيز سرخ مانند خون منبت آن زمينهائى كه آفتاب بسيار بر آنها تابد و كوهستانها و تلها و پشتها و قوت آن تا ده سال باقى مىماند و نواب معتمد الملوك سيد علوى خان قدس سره نوشتهاند كه قنطوريون صغير كثير الوجود است بارض ما يعنى بلاد فارس و آن بر دو نوع است برى كه بر زمينهاى سهل هموار و تلهاى پر اشجار مىرويد و كل آن سرخرنك مائل ببنفشي است و بستاني آن نبات قويتر و بلندتر از برى و كل آن خوشبوتر و تلخي آن كمتر و در سائر احوال مساوى برى و ليكن كل آن مختلف الالوان و عامهء اهل شيراز آن را كل ميخك و كل قرنفلى نامند و كل آن تا قريب به نه ماه مىماند و بيخ آن در زمين باقي مىباشد و در ايام ربيع از سر نو از همان بيخ مىرويد و بيخ برى آن در زمين باقي نمىماند بلكه هر سال از سر نو در