شقاقلوس و جراحات و كزيدن عقرب و ضماد برك صنف نر آن جهت سوختكي آتش مضر كرده مصلح آن كثيرا مقدار شربت آن تا دو درم بدل آن اناغورس است *
* قلوماين *
بضم قاف و لام و سكون واو و فتح ميم و الف و ضم ياء مثناة تحتانيه و نون لغت يوناني است و آن را شجرهء ابى مالك و اهل دمشق صابون القاف و صابون الثياب و ظفر القط نيز نامند
* ماهيت ان
نباتي است جبلي و بستانى ساق آن مربع شبيه بساق باقلا و برك آن شبيه ببرك لسان الحمل و بر ساق آن غلافها و اطراف بعضى مائل به طرف بعضي و كل آن شبيه بكل سوسنى كه بيخ آن را ايرسا نامند و بهيأت حيوانى كه آن را اربع و اربعين كويند بهترين آن جبلى و كاه از نبات آن نيز مانند آنكه از بيخ آن عصاره مىكيرند اخذ مىنمايند
* طبيعت ان
سرد و خشك
* افعال و خواص ان
حابس رعاف و نفث الدم سينه و نزف الدم معده و رحم و ضماد برك نرم كوفتهء آن جهت الزاق جراحات در ابتداى حدوث و التيام آنها مجرب *
* فصل القاف مع الميم
* قمرى *
بضم قاف و سكون ميم و كسر راء مهمله و ياء نسبت منسوب بقمر است كه نام بلدى است از بلاد مصر و كفتهاند كه آن بلد اسكندريه است جهت مشابهت رنك اين به خاك آن بلد و واحد آن قمارى آمده و كفتهاند جمع اقمر است مانند احمر و حمر يا جمع قمرى است مانند رومي و روم و زنجي و زنج و مادهء آن را قمريه نامند و نر آن را ساق حر و جمع قمارى غير منصرف است و آن را بهندى توترو نامند
* ماهيت ان
مرغي است از فاخته كوچكتر و با طوق و بسيار مانوس و خوش منظر و خوش آواز و كفتهاند كه لفظ يا كريم كامل الحروف از صوت آن ظاهر مىكردد دو نوع مىباشد سفيد و زرد و از غرائب آثار آن آنكه ابن اثير در تاريخ خود نوشته كه از جملهء مدايا كه بعضى ملوك بقاع هند هديه براى سلطان محمود سبكتكين فرستاده بودند قمرى بود كه چون طعام زهردار را مىديد چشمهاى آن سرخ و اشك از ان جارى و متحجر مىكشت و چون آن حجر را سوده بر جراحات دهن كشاده مىپاشيدند به زودى چاق مىشد
* طبيعت ان
در دوم كرم و خشك
* افعال و خواص ان
موافق مبرودين و مرطوبين و مولد خلط فاسد و اكثار آن محدث وسواس و جذام مصلح آن ادهان و ادويهء لطيفه است تدهين بدهن آن باعث سرعت حركت اطفال و تخم آن را چون بطفل بياشامند باعث سرعت تكلم آنست قبل از هنكام آن الخواص كفتهاند بودن آن در خانه باعث عدم تاثير سحر و رد آن و چشم بد است از صاحب آن خانه
* قمقام *
بفتح قاف و بضم نيز آمده و سكون ميم و فتح قاف و الف و ميم و قمل بفتح قاف و سكون ميم و لام
* ماهيت ان
دو حيوان كوچكاند كه در بدن انسان و غير انسان بهم مىرسند و فرق ميان هر دو آنست كه قمقام را پاىهاى بسيار است و به بيخ موى مىچسپد و واحد آن را قمام مىنامند و قمل شش دست و پا دارد و بدهن اندك مىكزد و سر و دم آن باريك و سفيدرنك و آنچه در موى بهم مىرسد اغبر و سياه رنك و كفتهاند رنك آن برنك موى مىباشد كه در ان تكون مىيابد از سياه و ميكون و سفيد و غيرها و مادهء آن زياده از نر آنست و قمل را به فارسى شپش و بتركي بيت و بهندى جوئين نامند و مراد از مطلق آن قمل انسان است و مادهء تكون آن عرق حادث از كثرت فضلات رديه و كثافات مجتمعه در بدن انسان و قلت و يا عدم اغتسال بدن و ثياب و عدم تنظيف آنها است و قوت مزاج بدن و هرچند مادهء آن زياده تكون آن زياده در موهاى سر و ريش و لباسهاى چرك كهنه تكون آن زياده مىباشد خصوصا در زمستان و كثرت آن باعث لاغرى بدن مىكردد و مرض است و در ابدان نقيهء نظيفه و البسهء پاكيزه تكون آن كم مىباشد بلكه نمىباشد
* افعال و خواص ان
چون شش شپش زنده را در سوراخ باقلا كذارند