رطب و سعفه المضار يك درم آن كشنده در همان روز و دو درم آن در ساعت و قابل العلاج نيست و بالجمله مداواى آن مداواى صابون خورده و آشاميدن ادهان و امراق چرب و قئ نمودن است و در اطليه استعمال آن به تنهائى ممنوع است بدون ادهان زيرا كه محدث يبسى است كه رفع آن دشوار است و چون آن را در روغن حل كنند و بر انكور بپاشند به زودى آن را مويز كرداند و صلح قلي در حرف الميم مع اللام در املاح ان شاء اللّه تعالى خواهد آمد *
* قلانش *
بفتح قاف و لام و الف و ضم نون مشدده و شين معجمه
* ماهيت ان
نباتى است مسمى بخوخ المروج جهت مشابهت به آن دو رنك و برك و شاخها مكر آنكه برك اين از ان كوتاهتر و اندك عريضتر و كرههاى قصب اين نزديك بهم و منبسط بر روى زمين بخلاف آن و اهل مصر بجاى چوب در استسقاى آب استعمال مىنمايند و بسيارى آب نيل را بدان مىكشند و بزراعت و غيرها مىدهند و مزهء آن تفه با اندك لزوجت است
* افعال و خواص ان
شيخ ابن بيطار كفته عصارهء آن چون بياشامند جهت نفث الدم سينه و جهت نزف الدم نيز حمولا نافع و فعل آن درين باب مانند دوائى است كه بيوناني لوسيماخيوس نامند و در حرف اللام مع الواو و مذكور خواهد شد ان شاء اللّه تعالى و كويا نوعى از ان است و در غير مصر من آن را نديدم *
* قلب *
بفتح قاف و سكون لام و باء موحده لغت عربي است بفارسي دل و بلاطينى مطس برميون نامند
* ماهيت ان
عضوى مركب معروف از اعضاى حيوان است و اول عضوى است كه تكون مىيابد بنا بر قول و اصل و مبدا و معدن حرارت غريزى و روح حيواني است و لهذا كرمترين همه اعضا است و آخر همه اعضا از حركت مىماند و سرد مىكردد و كوشت آن بسيار صلب و بطئ الهضم اولى اجتناب از ان است مكر عند الضرورت بهترين آن دل حيوان كم سن جوان فربه صحيح المزاج است و بهترين از مواشي دل كوسفند و بز كم سن بصفات مذكوره و از طيور دل دجاج جوان فربه خالى از مرض و از قلوب طيور آبى احتراز انسب
* طبيعت ان
مطلقا كرم و خشك و كرمي طيور زياده از كرمي غير آن و خشكى برى زياده از اهلى و طيور آبى بسيار كرمتر از غير آبى
* افعال و خواص ان
مقوى دل و رافع خفقان و دير هضم و ردى الغذا مصلح آن مهرا پختن و مطنجن آن با شحم و روغن و با آبكامه و سركه خوردن و يا كباب رقيق بروغن كنجد و يا بادام و با سركه و انجدان و فلفل و زيره و صعتر و بالاى آن سركه و آبكامه آشاميدن و نيكو غذائي است از براى اصحاب كد و رياضت العين قطور و اكتحال خونابهء كه در هنكام كباب كردن از ان مىچكد در رفع شبكورى مجرب دانستهاند قلب هر حيوانى در طي آن ذكر شد و مىشود ان شاء اللّه تع
* قلب *
بضم قاف و سكون لام و باء موحده بعجمي اندلس سجس افراغيه بمعنى كاسر الحجر و بيونانى لبليس فرسن يعنى بزر حجرى و به فارسى سنگسبويه نامند و سليمان بن حسام كفته كه اين نبات را بصلب كه يكى از اسماى فضه است ناميدهاند براى صلابت و سفيدى رنك تخم آن و نواب علوى خان مرحوم مغفور نوشتهاند كه كمان مىبرم كه اين تخمى باشد كه بهندى آن را تخم پنوار نامند و كسى كه آن را كلتهي دانسته غلط كرده جهت آنكه كلتهى حب القلت است بتاى مثناة فوقانيه نه باء موحده و نيز غلط كردهاند كسانى كه آن را ماش هندى دانستهاند و بيان حب القلت در حرف الحاء مع الباء مذكور شد و پنوار را در بنكالى چكوند نامند و چكوند نيز در حرف الجيم مع الكاف ذكر يافت و سنك سبويه نيز در حرف السين
* ماهيت ان
سليمان مذكور نوشته كه در بلاد اندلس كثير الوجود است و در غير آنجا از مواضع ديكر از بلاد شام كه من سكنى داشته و ديده نديدهام مكريد يار بكر به ظاهر مدينه آمد برابر برج زاويهء معروف ببرج صالح در فصل خريف و كسى توهم نكند كه اين همان حب القلب است كه در حرف الحا مذكور شد
* ماهيت ان
كفتهاند حب نباتى است برك آن شبيه ببرك زيتون و از ان بلند