و عبا و برد يعنى چادر و غيرها مىبافند و يحتمل كه اين درخت سن باشد كه در ملك هند و بنكاله و غيرها نيز مىشود و برك و شاخهاى نازك نرم نورستهء آن را پخته مىخورند مانند بقول ديكر و از پوست رسيدهء ساقهء درخت آنكه ببلندى يكدوقامت مىشود و چوب آن سفيد رخو سبك مىباشد بجاى پشم و موى حيوانات در بلاد ايران و عرب و در ملك هند مستعمل دارند در تافتن ريسمان از ان و بافتن و بعضى البسه و جل حيوانات و خريطه و كيسه و جوال و غيره براى كذاشتن شكر و برنج و فوفل و غيرها *
* قطلب *
بضم قاف و سكون طا و ضم لام و باء موحده لغت شامي است بعربي قاتل ابيه و بعجمى اندلس مطرديه و عامه عصى الدب و بيوناني قوماريس و قوماورس نيز و ثمر آن را جنى الاحمر نامند و بعضى كفتهاند كه بلغت قدس نقيب و بيوناني باقولا كويند
* ماهيت ان
درختى است شبيه بدرخت به و برك آن از برك آن نازكتر و ثمر آن به قدر آلوئي و بيتخم و چون رسيده پخته كردد زعفراني رنك و سرخ ياقوتي و شيرين و خوشبو مىشود با اندك قبضي و چون آب آن را بمكند بجاى تخم ثفل باريك مانند كاه در ان مىماند
* طبيعت ان
در دوم سرد و خشك
* افعال و خواص ان
ثمر آن ترياق سموم قتاله و ضماد آن بر چشم جهت نضج آب نازل در ان مؤثر الاورام و البثور آشاميدن آب طبيخ برك آن جهت رفع ثآليل و دماميل و تحليل اورام و بدستور ضماد برك مطبوخ آن و نطول آن جهت درد مقعده و رحم القروح و حرق النار ذرور برك آن جهت تجفيف قروح رطبه و ثآليل و رفع سوختكي آتش و بدستور ضماد آن مؤثر و ثمر آن مضر معده و كفتهاند آن را صمغى مىباشد و كم يافت مىشود و اكر بهم رسد خوردن آن جهت منع اسقاط جنين و حمول آن جهت بواسير و بخور آن جهت رفع سحر و افسون موثر است *
* قطن *
بضم قاف و طا و تشديد نون و به تسكين طا و تخفيف نون نيز آمده لغت عربي است و بعربي نيز آن را نامها بسيار است مانند كرسف و برشف و طوط و عصب الخرفع و تازهء آن را قوز و كهنهء آن را قضيم و به فارسى پنبه و بتركي ماموق و بينوق نيز و بهندى روئي و درخت كپاس و شكوفهء آن را كپاس كاپهول و حب آن را بنوله نامند
* ماهيت ان
مغز ثمر درختى است و در اكثر بلاد معموره كثير الوجود مكر در بعضي بلاد اقليم اول و اقليم هفتم كه مطلقا نمىشود و آن دو نوع مىباشد يكى نبات آن صغير از يك ذرع تا بيك قامت و قدرى زياده نيز بحسب ضعف و قوت زمين فى الجمله شبيه بدرخت بادنجان و بر يك ساق ايستاده و ساق آن مجوف و اطراف آن شاخهاى بسيار و بر سر شاخها كل و ثمر آن و برك آن از برك بادنجان كوچكتر و زردرنك و كل آن نيز زرد رنك و اندك خوشبوى فى الجمله شبيه بكل خطمي و ته بركهاى كل آن سرخ و ثمر آنكه جوزة القطن نامند به قدر كردكان و شبيه بغنچهء كل و پوست آن در خامى سبز و بعد رسيدن مائل ببنفشى و شكافته پنبه از جوف آن نمايان مىكردد و در بعضى اماكن و بلدان ثمر آن را بعد كمال رسيدن مىچينند و درخت آن را برقرار مىدارند يك سال تا دو سال ديكر ثمر مىآورد پس از بيخ مىبرند و از سر نو زراعت مىكنند و در بعضى بلاد هر سال از بيخ مىبرند و از سر نو مىكارند اين نيز بسبب قوت و ضعف زمين است پس پنبه را از جوزه و تخم جدا كرده بمصارف مقرره مىآورند و نوع دوم درخت آن عظيم به قدر درخت زردآلو و سيب و كردكان تا مدتي مىماند بيست و پنج سال تا سى سال و زياده هم و كل آن سرخ و بزركتر و جوزهء آن نيز بزركتر و پنبهء آن بسيار نرم و يحتمل كه اين نوع سينبهل باشد كه در ملك هند و بنكاله مىشود و ليكن پنبهء اين به كار بافتن البسه نمىآيد و در حرف السين مع الياء ذكر يافت بهترين پنبهء سفيد تازهء نرم آنست و كهنه خشن آن زبون و بهترين حب آن