تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مخزن الأدويه ( دائرة المعارف خوردنيها و داروهاى پزشكى سنتى ايران ) ( فارسى ) — صفحة 696

مساهمون:

ص٦٩٦
آن را بسايند و سفوف سازند و بالاى آن آب كرم بياشامند اخراج ديدان به قوت نمايد قشر اصل الرازيانج كرم و خشك در دوم و در افعال قريب به بيخ كرفس قشر اصل الكرفس كرم و خشك در دوم ملطف و مفتح و مدر بول و جهت امراض كبديه و طحاليه نافع و بدستور قشر اصل كبر و هندبا و قشر جوز الاخضر يعني پوست سبز تازهء كردكان سرد و خشك و با حدت چون آن را پخته از ان ربي ترتيب دهند جهت رفع خناق رطوبي نافع قشر جوز الصلب يعني پوست صلب زير پوست كردكان خاكستر محرق آن مجفف زخمها و بيلذع قشر الخيارشنبر چون دو مثقال آن را نرم سوده بر آب سرد پاشيده زن حامله نزد وضع حمل كه بدشوارى شود بنوشد بآساني وضع حمل او شود قشر قصب الفارسي محرق آن جهت داء الثعلب قشر الفستق يعنى پوست بيرون پسته سرد و خشك در دوم و قابض و مجفف و دابغ و مقوى امعا و معده است و بتفصيل هريك اينها و غير اينها در اماكن خود ذكر يافت و مىيابد ان شاء اللّه تعالى *

* قشمش *

بكسر قاف و دو شين معجمه در ميان هر دو ميم ساكنه معرب كشمش فارسى است

* ماهيت ان

نوع انكورى است كوچك مدور مائل با اندك طولاني و الطف و شيرين‌ترين انواع آنست و زبيب رسيدهء آن نيز بسيار شيرين و لطيف و بهتر از سائر انواع زبيبها و از نيم‌رس و غورهء آنكه غورهء كشمش نامند چاشنىدار مىباشد و اين از براى زير طعام كذاشتن و در شكم مرغ و طيور ديكر و حلان ماهي كردن بسيار موافق و لذيذ

* و طبيعت و افعال و خواص ان

در زبيب مذكور شد

* فصل القاف مع الصاد المهملة *

* قصاص *

بضم قاف و فتح صاد و الف و صاد مهمله اسم قسمى از خلر رقيق الغلاف كوچك دانه بسيار سفيد است و در حرف الخاء مع الراء در خلر مذكور شد *

* قصب *

بفتح قاف و صاد و باء موحده لغت عربي است و بسرياني قنا و بيوناني اثونبون و قالامن نيز و برومى قلاماوس و به فارسى نى و بتركي قابيش و بهندى سركنده و نل و بفرنكي بروند و نوع بسيار كبير آن را بهندى بانس و متوسط آن را ترله بانس نامند

* ماهيت ان

اسم جنس نى كرهدار است و آن اقسام است از مجوف و غير مجوف و مصمت و آجامى و غير آجامى كه در زمينهاى آبدار و كنار آبها و زمينهاى نمناك مىرويد و بهترين اقسام مجوف آنست كه در بندهاى آن بلند و كرههاى آن بسيار از هم دور باشد و اين را ني هندى نامند و ازين نوع آنچه بندهاى آن بسيار بلند باريك نرم و كرههاى آن بسيار از هم دور است آن را نىآچى نامند جهت آنكه از انجا مىآورند و آن جزيرهء از جزائر زيربادات است و در جزائر ديكر نيز بهم مىرسد و قلم كه بدان كتابت مىكنند نيز نوعى از ني مجوف است و بهترين اين آنست كه در قريهء واسط از قراى شوستر و بعد از ان آنچه در قراى ديكر نواح آن بهم مىرسد كه صلب خوش جوهر خوشرنك سياه مائل بسرخي براق و با اندك ابلق بىريشه و راست است پيچدار نباشد و چرب و نرم باشد و از ان را آنچه را تربيت مىنمايند در ابتداى رستن و وقت بريدن و بعد از ان خوب مىباشد بدين قسم كه بعد از رستن و به قدر يكدو ذرع رسيدن آنچه بسيار ضعيف و غير مستوى است و يا كرههاى آن نزديك بهم مىبرند تا تتمه قوت يابند و آنچه خوب است اكر اندك كج شده بملايمت راست مىكنند و بعد از كمال رسيدن مىبرند و نمىكذارند كه بسيار خشك و فاسد كردد پس دستها بسته در جاهاى بلند كه بدانها دود برسد مىكذارند و دود بدان مىدهند و تدابير ديكر نيز مىكنند پس خوب آن را جدا كرده دستها مىبندند هر دسته يك‌صد عدد و آنچه را تربيت ننموده باشند زبون و اتفاقا در هر دسته ازين نيز سه چهار نيزه كه در هر نيزه دو يا سه عدد بند قلم مىباشد خوب
مخزن الأدويه ( دائرة المعارف خوردنيها و داروهاى پزشكى سنتى ايران ) ( فارسى ) — صفحة 696 | محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى