و نيز قرن ايل را باصطلاح اهل بالغهء از بلاد اندلس نباتى را نامند كه بيوناني قرتمن كويند و قرتمن مذكور شد و نيز قرن بقول انطاكي اسم درختى است به قدر آزاد درخت و آن را ثمرى است به قدر زيتون و سرخ پس سياه مىكردد
* افعال و خواص ان
جهت رفع اسهال و قروح نافع و خاكستر برك آن جالى آثار و چون بكيرند ثمر آن را در حال خامي كه سبز باشد و سرخ نكشته و سائيده بر اورام و قروح كذارند به زودى زائل سازد *
* قرنفل *
بفتح قاف و را و سكون نون و ضم فا و لام و قرنفول نيز و بيوناني غرنيواس و برومى قرفلون و بفارسي ميخك و بهندى لونك و بانكريزى كلوف نامند
* در ماهيت ان
اقوال بسيار است آنچه بتحقيق پيوسته آنست كه ثمر درختى است كه در جزيرهء از جزائر زيرباد كه آن جزيره را جاوه و بتاويه نيز نامند بهم مىرسد و در جاى ديكر نمىشود و بالفعل آن جزيره در تصرف ولنديس است كه فرقهء از نصارى است و درخت آن فى الجمله شبيه بدرخت كنار و شاخهاى آن باريك و بلند مانند شاخهاى ياسمين كه بهندى چنبيلي نامند و بلند شده باز بسوى زمين ميل كرده و برك آن شبيه ببرك انار و از ان بزركتر و ثمر آنكه قرنفل است باريك بلند از بند انكشتى كوتاهتر و اندك پهن و سر آن مشرف و بر سر آن قبهء به شكل حباب و چون خشك كشت در بستها كه مىآورند بسبب سودن باهم اكثر قبهء آن جدا مىكردد و آن را نر و ماده مىباشد نر آن بزركتر و اغبر و كمرنك و كمبو و كم طعمتر از ماده و مادهء آن كوچكتر و در صفات مذكوره اقوى و بهتر و مستعمل مادهء تازهء خوشبوى قوى الرائحهء تند طعم مائل بشيرينى تيره رنك باليدهء آنست كه در خائيدن و كوبيدن اجزاى آن تمام خوب نرم كردد و خشبيت نداشته باشد و آنچه بخلاف اين اوصاف باشد زبون
* طبيعت ان
در سوم كرم و خشك
* افعال و خواص ان
با قوت ترياقيت و تفريح اعضاء الراس مقوى ارواح و اعضاى رئيسهء باطنيه و حافظ آنها و جهت تقويت دماغ و ذهن و فكر و رفع صداع بارد رطب و فالج و لقوه و نزلات متواليه و سكته و تفتيح سدد دماغى و سائر امراض باردهء رطبهء سوداويهء دماغيه و عصبانيه نافع و سوداوى مزاجان و كسى كه در مزاج او سودا غالب باشد شربا و سعوطا و نفوخا و طلاء و ضمادا بتنهائي و يا با ادويهء مناسبه و جهت تقويت لثه و درد دندان بارد و رفع بدبوى دهان و باعث طيب و نكهت مضغا و اكتحال آن جهت تقويت باصره و رفع سبل و غشاوه و نيز خوردن آن جهت امراض مذكورهء عين اعضاء الصدر جهت سرفهء بارد رطب و ضيق النفس كهنهء رطوبي و خفقان بارد و وحشت و خوف و وسواس و مورث شجاعت آشاميدن آن اعضاء الغذاء و النفض مقوى معده و قوت هاضمه و امعا و كبد و كردهء بارده و طحال و باه و رحم و مسخن و رافع امراض باردهء اعضاى مذكوره و قئ و غثيان و فواق و جشا و تحليل رياح غليظهء حاصله از اغذيهء لزجهء غليظه و استسقاى لحمي و تقطير البول و سلس آن و علل بلغمي و سوداوى و زلق الامعاء رطوبي و امراض باردهء رحم شربا و فرزجة آشاميدن نيم درم آن با شير تازه دوشيده به شرط مداومت بغايت محرك باه و مداومت يك درم آن در وقت طهر و پاكي از حيض باعث حمل و تسخين رحم و فرو بردن يك عدد نر آن هر روز به علت عدم حمل و طلا و ضماد مادهء آن بر پيش سر جهت امراض باردهء دماغيهء مذكوره و بر اوجاع بارده مسكن آنها و بر اورام بارده محلل آنها و ضماد ممضوغ آن با آب دهان بر احليل نزد مقاربت باعث تلذذ جانبين و كويند مضر كرده و امعا مصلح آن صمغ عربي مقدار شربت آن تا يك مثقال بدل آن به وزن آن دارچيني و نصف آن بسباسه است و نيم وزن آن فرنجمشك و نيم وزن آن خولنجان و به وزن آن نيز خولنجان كفتهاند و عرق آن در جميع افعال قائم مقام خمر است كه بكيرند يك جزو آن را و نرم بسايند و از هريك برك كل سرخ و برك كاوزبان نرم سوده يك و نيم جزو و برك تانبول نيم كوفته پيخته نيم جزو و همه را