شربت آن تا سه درم و بدستور تدهين بدان جهت امراض مذكوره نافع
* فصل القاف مع الباء الموحدة *
* قبج *
بفتح قاف و سكون با و جيم معرب كبك فارسي است نه عربي جهت آنكه در لغت عرب قاف و جيم هر دو باهم در يك كلمه جمع نمىشوند مكر درين كلمه نزد عوام آتش خوره و بعربي حجل و واحد آن قبجه با ها در آخر آمده و نر و مادهء آن يكسان است در ان و بتركي ككيلك و بهندى چكور و بسرياني چغلاو بيوناني ساغيورا و برومي بزديق نامند
* ماهيت ان
طائريست معروف بجثهء كبوتر و مرغ كوچكي و خوش منظر و خالدار منقط بسياهي و سفيدى مانند قطا و سر آن مدور با خطوط سفيد و سياه و رنك بعضى مركب از سرخي و تيركي و اطراف پر آن مخطط بسياهي و سفيدى و منقار و پاهاى آن سرخ و مادهء آن پانزده بيضه مىكذارد و بسيار دوست مىدارد بيضهء خود را و نر آن موصوف بكثرت سفاد است مانند خروس و ازين جهت بيضهء آن را بمنقار مىشكند تا آنكه مادهء آن متوجه حضانت و بچهكشي نشود و آن از سفاد باز نماند و لهذا مادهء آن از ان مىكريزد و بسوى تخم خود مىرود و محافظت آن مىنمايد تا نر نهشكند پس نرهاى بعضى با بعضى جنك و فرياد بسيار مىكنند و هريك بكريزاند ديكر را و بران ظفر يابد به آن سفاد مىكند و كبك تغير مىدهد اصوات خود را هر قدر كه مىخواهد از خواص آنست كه نر آن شديد الغيرت مىباشد بر مادهء خود و بسا است كه ماده منتفخ مىكردد از رائحهء نر و ديكر آنست كه چون صياد را بيند سر خود را ببرف فرو مىبرد بكمان آنكه صياد آن را نمىبيند پس صياد آن را ميكير و عمر آن پانزده سال مىباشد و از غنا و اصوات خوش الحان خوش مىشود و بساست كه از كمال خوشي در آشيان خود مىافتد و صياد آن را مىكيرد و تعيش آن در سردسير و كوهستان سرد برفنشين مىباشد
* طبيعت ان
كرم و خشك در دوم و خشكي آن زياده بر كرمي و بعضى معتدل دانستهاند
* افعال و خواص ان
لحم آن الطف لحوم است و كثير الغذا و سريع الهضم و مولد خون صالح اعضاء الراس و الصدر و الغذاء و النفض جهت فالج و لقوه و امراض باردهء دماغيه و صدريه و فواد و معده و كبد و احشا و استسقا و حبس بطن و ازدياد باه و تسمين بدن نافع المضار در محرور المزاج و هواها و بلدان حاره مضر و با شراب صرف مصدع و مورث خارش بدن مصلح آن سكنجبين و ترشيها و چون كوشت آن صلب است بايد كه بعد از ذبح دو شب در سرما و در كرما يك شب بكذارند پس طبخ نموده تناول نمايند و در بعضي امزجه ديرهضم و آشاميدن يك مثقال از مغز سر آن با شراب و بدستور با نيم مثقال صندل جهت يرقان و بلع جكر كرماكرم آن به قدر نيم مثقال جهت صرع و زهرهء آن اكتحالا جهت جلاى غشاوه و ظلمت بصر و شبكورى و با زيت شيرين كه اجزاى مساوى ضماد نمايند بر بيرون چشم جهت ابتداى نزول آب در چشم و با مرواريد ناسفته سوده و مشك به وزن آن جهت جلاى بياض و ظفره و طرفه و غشاوه و دمعه و سعوط آن در هر ماه يك بار جهت حدت ذهن و نيكوئي آن و تقليل نسيان و حدت بصر و خون آنكه خشك كرده سوده با زجاج فرعوني يعنى شيشهء سفيد و دارفلفل اجزا متساوى با عسل سرشته در چشم كشند جهت رفع بياض و جرب اجفان و بيضهء آن را چون با سركهء عنصل پخته بخورند جهت وجع بطن و زوال مغص و در غير سركه جهت فصاحت و تصفيهء صوت و رفع سرفه و خام آن با كندر مسمن بدن و خاكستر پر آن محلل اورام صلبه و طلاى سركين آن رافع كلف و نمش است
* فصل القاف مع التاء المثناة الفوقانية *
* قتاد *
بفتح قاف و تا و الف و دال مهمله لغت عربي است و نيز بعربي شجرة القدس و مسواك القياد و مسواك المسيح و بفارسي كون و نوارس و قبيح نيز قسمى از ان است و اصح آنست كه بفارسي آن را كم بضم كاف و بشيرازى بالش عاشقان نامند
* ماهيت ان
درختى است پرخار و خارهاى آن تند و خم شده بسوى پائين كه چون بركهاى آن را خواهند كه بدست كشيده