و بيوناني شقوشينا و كسانى كه آن را لريلاى هندى دانسته توهم است زيرا كه قثاء الحمار از ادويهء مسهله است بخلاف كريلا و كويند بهندى كرمي و كچرى تلخ كويند و يحتمل كه پلول تلخ برى كه كند و رى كويند باشد در ماهيت آن اختلاف است بعضى كفتهاند نبات آن شبيه به نبات قثاء است و برك آن مزغب و خشن و قثاء يعنى ثمر آن شبيه ببلوط طولاني و بيخ آن بزرك سفيد رنك منبت آن خرابها و زمينهاى رملي و طعم ثمر آن تلخ كريه الرائحه و بعضى كه كهنه شده باشد با خطوط و بعضي املس و بغدادى كفته كه نباتى است كه يك ساق دارد و ايستاده و برك آن كوچكتر از برك قثاء بستاني و اقواى اجزاى آن و مستعمل از ان عصارهء ثمر آنست و بعضى كفتهاند مستعمل عصارهء بيخ آنست و اصح آنست كه عصارهء ثمر آنست كه بيوناني اطريون نامند و بعضى كفتهاند نباتى است سبز رنك مائل بسياهي شبيه بنبات كبر و بيخار و كل آن سفيد و ثمر آن طولانىتر از بلوط و سبز رنك و نضج پختهء آن زرد و بسيار تلخ و ازين جهت آن را علقم نامند زيرا كه عرب هر چيز تلخ را علقم خوانند و بهترين اجزاى آن ثمر رسيدهء زرد راست طولاني مانند خيارزه بسيار تلخ آنست كه نبات آن منحصر بيك ثمر نباشد و هرچند ثمر آن زياده باشد بهتر و مستعمل و همچنين از عصارهء آن بهتر و مستعمل آن سفيد رنك املس سبك آنست كه چون نزد چراغ بدارند مشتعل كردد و زياده از يك سال بر ان نكذشته و از ثمر رسيدهء آن باشد كه نبات آن منحصر بيك ثمر و يا ثمرهاى كم و خشك نباشد بلكه پر ثمر و تازه باشد و اخذ نموده باشند بدين نحو كه بكيرند ثمر رسيدهء آن را كه چون دست بثمر آن رسانند خودبخود از درخت جدا كردد و تازه شاداب باشد پس يكيك را بريده بفشارند بر منخلي و يا صافى و آنچه از لحم آن در منخل يا صافى بماند بفشارند و بمالند تا از منخل و يا صافى بكذرد و آب شيرين بران ريزند و بكذارند تا رسوب آن تهنشين كردد و آب صاف رقيق بالاى آن را بريزند و بران رسوب باز آب شيرين خالص بريزند و بكذارند تا رسوب آن تهنشين كردد و آب بالاى آن را بريزند و همچنين چند مرتبه پس دردى را نرم سوده و سحق بليغ نموده و با صمغ عربى به وزن آن و يا با نيم وزن آن نشاسته و يا با كل ارمنى سرشته اقراص سازند و خشك نمايند و نوع ديكر آنست كه در آخر تابستان كه ثمر آن زرد و رسيده شود كرفته در پارچهء صافى اندازند و بمالند و آب صاف آن را بكيرند و بدستور راوق كنند و به روى خاكسترى نرم پيخته خشك كنند پس الواح و يا اقراص سازند بدين قسم كه بر روى كرپاسي سه تو بر روى خاكستر نرم پيخته عصارهء غليظه آن را بريزند تا نشف رطوبت آن را نمايد پس صلايه كرده اقراص سازند و در سايه خشك كنند و كفتهاند قوت آن تا ده سال باقي مىماند و آن را مغشوش باشياى چند مىنمايند و معلوم نمىكردد و علامت مغشوش آن آنست كه باوصاف مذكوره نباشد و بسيار سفيد و كراثي خشن و سنكين آن ردى و غير مستعمل
* طبيعت ان
كرم و خشك در دوم و در سوم نيز كفتهاند
* افعال و خواص ان
ملطف و محلل و جالي و منقي دماغ و مسهل مرهء صفرا و بلغم خام و زردآب و جهت فالج و لقوه و صرع و كزاز و صداع و بيضه و خوذه و اوجاع مفاصل و نقرس و عرق النسا و سرفهء بارد و ربو و ضيق النفس و رياح غليظه و استسقا و يرقان اسود و بواسير و تفتيت سنك كرده و مثانه و ادرار بول و حيض نافع و ثمر و برك و بيخ آن همه جالى و محلل و مجفف و تجفيف پوست آن زياده از برك آن و حدت عصاره و برك و بيخ آن زياده اعضاء الراس سعوط عصارهء آن با شير دختران محلل شقيقهء غليظه و صداع بيضى عام به تمام سر و جميع اوجاع باردهء مزمنه و ليكن بعد از تنقيهء تام و نيز نافع است جهت لقوه و خدر و كزاز و صرع و لطوخ آن بر منخرين با شير جالب فضول كثيره و جهت بيضه و خوذه و صداع مزمن و عصارهء برك آن از ان ضعيفتر و ريشهاى بيخ آن قوى التجفيفتر از سائر اجزاى آن ضماد آن بر بناكوش جهت