تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مخزن الأدويه ( دائرة المعارف خوردنيها و داروهاى پزشكى سنتى ايران ) ( فارسى ) — صفحة 56

مساهمون:

ص٥٦
ايستد آن را راغب نامند

* رمص

رطوبت غليظي را نامند كه در اطراف پلك چشم جمع شده و چسپنده باشد

* روث

سركين حيوانات

* رود وصالي

شراب متخذ از عصارهء كل سرخ است با عسل

* حرف الزاى *

زعوقه *

طعم بسيار كريه و مركب از مرارت و ملوحت است

* زغب *

اول موى كه بر بدن حيوانات برآيد و اسم كيمخت است كه ساغرى باشد و در ادويه آنچه بر سطح او چيزى شبيه به موى تازه برآمده باشد مزغب نامند مانند به و هلو و شفتالو

* زهر *

شكوفه و كل باشد

* حرف السين *

ساحل كنار دريا

* سائل

آنچه اجزاء آن در همه جهات حركت كند اعم از آنكه اتصال اجزاء او منقطع شود يا نشود مثل آب و روغنها

* سباخ شوره‌زار

* سبط

راست بي كره را نامند از مو و غير آن

* سحيق

آنچه بسيار نرم سائيده باشند

* سم *

آنچه به فارسى زهر نامند و بسبب ضديت كيفيت و خاصيت خود مزاج را فاسد سازد مانند پيش

* سنون

آنچه بدندان پاشند و يا بمالند و مقوى جوهر آن باشد

* سهك

بدبو شدن كوشت و بوى عرق كه از بدن آيد كه بفارسي سميت نامند

* سهل

زمين نرم

* حرف الشين *

* شامخ *

كوه بلند * شتر بفتح اول و كسر ثاني در بدن پلك چشم

* شجر

نباتي است كه با شاخ خشبي باشد و كامل او آنكه با اجزاء تسعه نباتيه باشد و آن ثمر و ورق و ليف و صمغ و بزر و قشر و اصل و عصاره رحب است مثل درخت خرما

* شدخ

سر شكستن و فراخي و سفيدى روى است

* شدخ عضل *

بمعني از هم باز شدن و كسيختن

* شدق

بفتح اول و يا كسر ان و سكون ثاني فراخي كوشهء دهان و بفتحتين فراخ شدن كوشهء دهان

* شرف

بضم اول و فتح ثاني كنكرها است و در ادويه آنچه در اطراف او زوايد و برآمدكيها باشد مشرف نامند مانند سر انار

* شطب

بضم اول و ثاني جوهر شمشير و بفتح اول و سكون ثاني جدا كرديدن و دور شدن و پوست باز كردن و در ادويه هرچه به اين صفت باشد شطب كويند

* شمه

آنچه بو كند

* حرف الصاد *

صالح الكيموس آنچه ازو خونى متولد كردد و به همه جهات آنكه اعتدال داشته و سائر اخلاط مخلوط به آن به قدر طبيعي باشد و خلط بد ازو بهم نرسد

* صخريه

زمين سنكستان

* صفق

بفتح اول و ثاني آبى كه بر اديم و يا مشك نو بريزند پس زرد كردد و بمعني طرف و كنار و در نباتات آنچه چين دارو با زردى و ميل به طرفى داشته مستقيم نباشد مصفق نامند

* صفيق

پوست درشت و مستحكم بافته شده است

* حرف الضاد

* ضماد

آنچه غليظ القوام كه مائع و نرم باشد بر عضو بمالند و يا بر او بندند اعم از آنكه موم و روغن داشته باشد و يا نداشته باشد

* حرف الطاء

* طافى

آنچه بر روى آب ايستد

* طبيخ

آنچه جوشانيده آب آن را استعمال نمايند

* طحن

خرد كردن

* و طاحونه

كه آسيا باشد مسمى باسم لازم است

* طرى

تازه

* طلا

آنچه رقيق القوام باشد و بر عضو مالند و نام نوعي از شراب است

* طيب

به سكون ثاني خوش‌بو و تند و بتشديد آن بمعني پاكيزه

* حرف العين *

عشب بضم اول و سكون ثانى بمعني كياه است

* عصاره

بمعني عصير است اما در آنچه بي آتش به هوا و يا بآفتاب منعقد كرده باشند استعمال نمايند

* عصيراب

افشرده از نباتات كه منجمد نشده باشد

* عطر

بفتح بوى خوش و بكسر خوش‌بوئى

* عفص

بكسر فاطعم زمخت كه زبان را درشت سازد و اجزاى آن را بسبب برودت بهم آورد و فعل آن تبريد و تكثيف و تصليب و تخشين و ردع است

* عنقود

خوشهء نباتات و عناقيد جمع آن است

* حرف الغين *

غرغره

آواز مختلف است كه از حلق آيد و مراد از ان حركت دادن مائعات است در حلق و فروبردن آن و يا فرو نابردن و ريختن آن

* غض

بضاد معجمه تر و تازهء نارس از نباتات است

* غليظ

بمعني كثيف است و در اغذيه بيشتر متداول است و استعمال لفظ كثيف در ادويه است

* حرف الفاء

* فاتر

نيمكرم است

* فتيله

بمعني شافه كه مخصوص بدبر باشد

* فرزجه

شافه كه قبل و رحم را مخصوص باشد

* فرفيري

بمعني رنك بنفش
مخزن الأدويه ( دائرة المعارف خوردنيها و داروهاى پزشكى سنتى ايران ) ( فارسى ) — صفحة 56 | محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى