گذرانيدن غذا و خلط كند و سبب قبول هضم آن شود مثل مصطكي
* هتك
پاره شدن
* هش
آنچه جرم آن سست و ريزنده باشد و با اندك افشردن ريزه شود مثل صبر خوب و غاريقون
* حرف الياء
* يافوخ
پيش سر است
* فصل * دوازدهم در بيان اوزان طبيه و هنديه و اهل ايران و زيلي
* بدانكه چند وزنى كه بسيار متعارف و اكثر در استعمال ادويه مذكور مىكردد درينجا نوشته مىشود باختصار و تمامي اوزان بالتفصيل در مقدمهء قرابادين كبير ذكر يافت
[ اوزان طبيه ]
* ابريق
دو من است
* ارزه
يعني برنج متوسط در كوچكي و بزركي به وزن دو خردلهء برى است
* استار
چهار و نيم مثقال است
* ابولات
نه قيراط است
* اوقيه
كه وقيه نيز نامند هفت مثقال و نيم است
* باقلا
نيم درهم است
* بندقه
يكدرهم
* ترمسه
دو قيراط جوزه از مطلق آن مرادنه رخمي است
* حبه
از درهم دوازده و نيم و از مثقال چهار ارزه كه دو شعيره باشد است
* حزمه
بحاى مهمله و زاء معجمه آن مقدار است كه كف را مملو سازد و بكنجد ميان ابهام و سبابه چون سر آنها را برهم كذارند و بحسب وزن چهار مثقال و بعضي قريب بشش مثقال كفتهاند و از حشايش يك قبضه است كه يكدسته نامند
* حمضه
چهار جو و يك ربع جو
* خرنوب
يك قيراط است
* دانق
كه بفارسي دانك نامند از درهم دو قيراط و از مثقال سه قيراط و يك حبه است كه از مثقال طبي مطابق اوزان هنديه سه رتي و سه ربع رتي و بصيرفى پنج رتي و ربع رتي و از درم طبي دو و نيم رتي و از صيرفى چهار رتي تخمينا مىشود
* درخمي
يكدرهم و بقولى يك مثقال است
* درهم
چهل و هشت حبه است كه به حساب مذكور در حبه شصت شعيره و به حساب هندى يكماشه و هفت رتي مىشود
* رطل
دوازده اوقيه است و بمثقال نود مثقال و بدرهم يكصد و سي درهم
* سكرجه
مطلقا شش استار است
* شعيره
دوارزه است
* صاع
چهار من است
* صدفه
نه اوقيه است
* طسوج
از درهم دو حبه و از مثقال دو حبه و نيم و دو ارزه است
* فلنجار
مقدار يك ملعقه است
* قسط رومي
نه رطل و نصف سدس رطل است كه بيست اوقيه باشد
* قسط انطاليقي
يكرطل و نزد جمعى يكرطل و نيم و در كناش ساهر دو رطل و نيم است و از عسل بقول شيخ الرئيس نيز دو رطل و نيم و از شراب هشت رطل و از روغن هژده اوقيه
* قنطار
شش من است و بعضى يكصد و بيست رطل دانستهاند
* قواسوس
شش مثقال است و از روغن دوازده درخمي و از شراب يك اوقيه و نيم
* قوطولي
هفت اوقيه است
* قيراط
سه حبه و بقولى چهار حبه است
* كف
كه قبضه نيز نامند شش مثقال است
* كينچه
پيمانهء است كه يكمن و هفت ثمن من باشد
* كيل
سه صد درم و كسرى است و بقولى سي و شش من
* مثقال
يكدرهم و سه ربع درهم كه به حساب هندى دو ماشه و پنج رتي و سه ربع رتي مىشود
* مكوك
سه كيلچه است
* ملعقه
از عسل و معاجين چهار مثقال است و از ادويهء خشك دو مثقال
* من
يكصد و هشتاد مثقال است و بدرهم دو صد و شصت درهم كه به حساب هندى تخمينا چهل توله و هشت ماشه مىشود
* ناطل و ناطيل
دو استار است و نزد خجندى دو اوقيه
* اوزان هنديه
* سرخ
كه عين الديك باشد كه بهندى كهنكچي نامند سه جو متوسط است
* رتي
متعارف بنكاله كه تخم كل چاندني است چهار جو متوسط است
* ورتي شاه جهانآباد
كهنكچي است * و ماشه بنكاله هشت رتي است و ماشهء شاه جهان آباد هشت كهنكچي
* تانك
بقولى چهار ماشه و بقولى بيست و چهار سرخ
* توله
متعارف بنكاله دوازده ماشه است و توله متعارف شاهجهانآباد ده ماشهء بنكاله كه دوازده ماشهء شاهجهانآباد مىشود پيسهء عالمكيرى بعينه تولهء دوازده ماشي است و پيسهء متعارف اين زمان ده ماشه است
* دام
پنج تانك است كه بيست ماشه باشد
* مهر
يعنى طلاى مسكوك هندى كه اشرفى نامند تام آن نه ماشه و شش رتي است و ناقص آن نه ماشه و چهار رتي و بعضي نه ماشه و پنج رتي است
* سير هندي
عالمكيرى پخته يعني سير تام شصت و چهار توله