تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مخزن الأدويه ( دائرة المعارف خوردنيها و داروهاى پزشكى سنتى ايران ) ( فارسى ) — صفحة 53

مساهمون:

ص٥٣
لزج سيال مزلق چون حرارت در ان تاثير نمايد مىكرداند آن را مغرى ساد حابس

* معفن *

يعني بدبو كرداننده و ان دوائى را نامند كه بحرارت غريبهء خود فاسد كرداند مزاج عضو را و رطوبات و ارواح آينده بسوى ان را متعفن كرداند و تمام آن را بتحليل برد و باني را قابل اينكه بكردند جزو عضو نكرداند و نيز بسرحد احراق و تاكل نرساند بلكه بكرداند آنها را فاسد و به تصرف حرارت غريبه در آنها متعفن مانند زرنيخ و ثافسيا

* مغلظ *

يعني غليظكننده و اين مخالف ملطف است

* مفثت *

يعني شكننده و پاره كنندهء سنكريزه و آن دوائى را نامند كه در ان قوت حادهء نافذه باشد كه چون باخلاط لزجهء متحجره برسد ريزه‌ريزه و نرم كرداند اجزاى آن را مانند حجر اليهود و سنك‌سر ماهي و رماد عقرب و غير اينها از ادويهء مفتتهء حصاة

* مفتح *

يعني كشايندهء سدد و آن دوائى را نامند كه به حركت درآورد ماده را كه داخل مجارى و منافذ و تجاويف اعضا مانده باشد بسوى خارج تا آنكه مفتوح كردند مانند فراسيون و فعل مفتت اقوى است از فعل جالي براى آنكه فعل اين يا بتلطيف و تحليل است و يا بتلطيف و تفطيع و يا بتلطيف و تغسيل پس هر چيز حريف مفتح است و هر چيز مر لطيف و مفتح و هر لطيف سيال مفتح اكر باشد مائل بسوى حرارت و يا معتدل و هر لطيف حامض نيز مفتح

* مفجج *

يعني خام‌كننده و آن دوائى را نامند كه به قوت برودت و يبس خود باطل كرداند فعل حرارت غريزى و غريمي را نيز و اخلاط را خام و هضم را ناقص سازد و اين در مقابل منضج و هاضم است مانند بزرقطونا درست ضماد آن در خارج

* مفرح *

يعني فرح آورنده و آن دوائى را نامند كه تعديل مزاج و تلطيف اخلاط و روح حيواني و نفساني نمايد و منبسط سازد آنها را و ميل دهد بسوى خارج و حزن را زائل سازد و دماغ را قوت بخشد و حواس را نيكو كرداند و ذهن را صافي سازد و كسالت را دور كند مانند شراب

* مفشي *

يعني پراكنده‌كننده و ان دوائى را نامند كه به قوت حرارت خود متفرق و پراكنده سازد رياح مجتمع را و قابل دفع كرداند

* مقطع *

يعني جداكننده و آن دوائى را نامند كه بسبب قوت حرارت و لطافت و نفوذ خود نفوذ نمايد ما بين خلط لزج و سطح عضو ملاصق بدان و دفع نمايد آن را بدون تصرف در قوام آن مانند سكنجبين و خردل

* مقئ *

يعني قئ آورنده و ان دوائى را نامند كه به قوت حرارت خود ترقيق نمايد اخلاط غليظهء مجتمعه در مجارى غذا و معده را و بقئ دفع نمايد مانند تخم ترب

* مقرح *

يعني زخم‌كننده و چرك آورنده و آن دوائى را نامند كه به قوت حرارت و نفوذ و جذب خود بتحليل برد و فاني سازد رطوباتى كه ميان اجزاء جلد است و تفريق دهد اجزاء آن را و جذب كند مواد رئه را بسوى آن و احداث قرحه نمايد مانند بلادر

* مقوي *

يعني قوت بخشنده و آن دوائى را نامند كه تعديل قوام عضو و مزاج نمايد تا آنكه مانع آيد از قبول فضول منصبه بسوى آن و از آفات نكهدارد يا آنكه تبريد نمايد مسخن را و تسخين نمايد مبرد را مانند دهن ورد و يا بالخاصية بخاصيتي كه در ان است مانند طين مختوم

* ملطف *

يعني لطيف‌كننده و آن دوائى را نامند كه بحرارت معتدلهء خود رقيق كرداند خلط غليظ را مانند حاشا

* ملين *

يعني نرم كنندهء بطن و آن دوائى را نامند كه به قوت حرارت معتدله و رطوبت خود اخراج نمايد آنچه در معده و امعا است و اين اعم از منضج و مزلق است مانند مغز فلوس و خيارشنبر و تمر هندى و شيرخشت

* منضج *

يعني اعتدال دهندهء قوام اخلاط و مواد و آن دوائى را نامند كه تعديل قوام اخلاط نمايد و قابل دفع سازد آنها را اعم از آنكه رقيق را غليظ سازد مانند خشخاش و يا بالعكس كه غليظ را رقيق نمايد مانند طبيخ حاشا و يا منجمد را نرم سيال كرداند مانند حلبه و نيز نضج عبارت از اعتدال اخلاط در كيفيت و كميت و قوام صالح هر خلط است بحسيب لائق آن تا حاصل كردد از ان منفعتى كه مخلوق‌اند براى آن مانند دم كه نضح آن عبارت از اعتدال قوام متين
مخزن الأدويه ( دائرة المعارف خوردنيها و داروهاى پزشكى سنتى ايران ) ( فارسى ) — صفحة 53 | محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى