پرش به محتوای اصلی

مخزن الأدويه ( دائرة المعارف خوردنيها و داروهاى پزشكى سنتى ايران ) ( فارسى ) — صفحه 641

پدیدآورندگان:

ص۶۴۱
در دوم است و نواب علوى خان مرحوم نوشته‌اند كه اندروصارون را بيوناني اندرونيلون نيز نامند و بيان ماهيت آن را در حرف الالف من ذكر كرده‌ام مؤلف كويد كتاب مفردات آن مرحوم نزد احقر نبود كه ديده شود كه چه تحرير فرموده‌اند حق سبحانه تعالى برساند از فضل خود *

* فاشرا *

بفتح فا و الف و فتح شين معجمه و راء مهمله و الف مقصوره معرب از فاشار سرياني است و بعربي كرمة البيضا و بفارسي هزارفشان و هزاركشان كه معرب آن هزارجشان است و معني هزاركشان الف عاليج يعني هزار شاخ است و بعضى كفته‌اند معني الف ذراع است و نيست چنين بلكه بمعني اول است و نيز بفارسي ماردارو و كرم دشتي و بشيرازى نخوشي جهت آنكه نبات آن در زمستان خشك نمىكردد و تفليسي كفته بسرياني كتتبا نامند و برومي حليلوطن و بيوناني اغليطوس و ببربرى ارجالون و در تنكابن و طبرستان الاملك كويند

* ماهيت ان

نباتى است شبيه بتاك انكور خاردار و برك آن با ملاست و مائل بتدوير و نارها دارد مانند تاك و بر مجاور خود مىپيچد و ثمر آن به قدر نخودى و سرخ خوشه‌دار و در زمستان ثمر آن بيبرك مىماند و طعم آن حاد با حرافت و قبوضت و صاحب اختيارات بديعي كفته در هر خوشه قريب بده دانه مىباشد و در ابتدا سبز و بعد رسيدن سرخ مىكردد و آن را سياه‌دارو خوانند و در كوهستان بلاد فارس كثير الوجود و بسيار مستعمل خصوصا بيخ آن در سموم منهوشه و آن را عود الحيه نامند و بسيار شبيه بقسط تلخ و عطاران بجاى قسط تلخ مىفروشند و طعم آن با قبوضت و حاد حريف بسيار تلخ است در قانون در قفطارغان مذكور است كه هزارجشان است و مختار و مستعمل تر و تازهء آنست

* طبيعت برك و ثمر آن

در سوم كرم و در دوم خشك و بعضى در سوم نيز كفته‌اند و كرمى بيخ آن كمتر از ان و تلخ و تيز

* افعال و خواص آن

جالي و ملطف و مجفف و مسخن معده و مقوى آن اعضاء الراس آشاميدن آن روزى يك درم تا يك مثقال جهت رفع صرع و سدر و فالج و استرخا و نسيان و شدخ عضل العين مطبوخ آن در دهن زيت جهت كمنة الدم تحت چشم اعضاء الصدر لعوق آن با عسل جهت خناق بلغمي و فساد نفس و سرفهء كهنه و درد پهلو و رياح آن و چون عصارهء آن را با كندم طبخ نمايند و بياشامند شير را غليظ و زياده كرداند و ضماد آن با سركه جهت بثور لبنيه اعضاء الغذاء چون بركها و شاخهاى نورستهء آن را طبخ نمايند و بخورند جهت تقويت معده و قبضيت و جلاى آن از لزوجات و جهت وجع فواد و وجع معده و تسخين آن و به جهت اسهال و ادرار شير مؤثر و بيخ آن محلل و كدازندهء صلابت طحال و خصوصا كه با سركه تا سي روز بياشامند و به سركه و انجير بران ضماد نمايند و همچنين عصارهء آن اعضاء النفض و الاورام و البثور و غيرها تناول مغز پختهء آن نزد ابتداى روئيدن و خام آن نيز جهت اسهال بطن و ادرار بول نافع و عصارهء تازهء آن يك درم با اندك كثيرا كه مصلح آنست نيز با ماء العسل جهت اسهال بلغم و بيخ آن نيز با كثيرا و يا ماء العسل به قدر يك درم تا يك مثقال اسهال و قئ قوى آورد و ادرار بول و شير و سائر فضلات و تفتيت حصاة كند و جنين را بكشد و حمول آن و يا عصارهء آن جهت اخراج جنين و تنقيهء رحم و بدستور جلوس در طبيخ آن و مطبوخ آن با زيت به حدى كه غليظ كردد جهت بواسير و نواصير مقعده و جميع اوجاع بارده و تحليل صلابات حصف و دفع چرك زخمها و نطول مطبوخ آن جهت تحليل اورام و ضماد بيخ آن با سركه جهت تحليل اورام و بثور لبنيه و قطع ثآليل و با شراب جهت تسكين وجع داخس و تحليل اورام صلبه و انفجار دبيله نافع القروح ضماد بيخ آن با نمك جهت قروح رديهء خبيثه و داخل مراهم اكله و حمره كرده مىشود و ثمر آن جهت جرب متقرح و غير متقرح و تقشر جلد شربا و لطوخا و طلاء موثر المفاصل ضماد بيخ آن با شراب جهت اخراج استخوان شكسته و استحكام اعضاى مسترخيهء ضعيفه و با آرد كرسنه و حلبه جهت تحليل اورام