و اكر مثنى نمايند يعنى روز دوم بر عضوى كه زلو چسپانيدهاند باز بچسپانند كه بقيهء خون فاسدى كه در عضو مانده است بكشد بد نيست اما بايد كه در عدد از روز پيش كمتر باشد مثلا اكر در روز پيش ده عدد زلو چسپانيدهاند روز دوم پنج يا سه عدد بچسپانند و بايد كه ملاحظهء حفظ قوت نمايند و آن مقدار خون بيكدفعه نكيرند كه ضعف آورد و بر روى رك نهچسپانند و بهتر آن آنست كه زلوى جيد مختار را قبل از چسپانيدن زمانى نكون بدارند كه آنچه خورده است قئ كند و دفع نمايد و عضو شخص مريض را چندان بمالند كه سرخ كردد اكر ممكن باشد پس زلو بچسپانند و بعد از پر شدن آن از خون زلو را از عضو به زور جدا نكنند بلكه بكذارند تا پر از خون شده و سير كشته خودبخود جدا كردد و يا اندك خاكستر و يا نمك بر دهن آن بپاشند و يا اندك پياز را بر دهن آن رسانند كه خودبخود بدين اعمال جدا مىكردد پس موضع دهن آن را لمحه بلمحه با پارچهء كرپاس نازكي كهنه پاك نمايند تا خون آن بند كردد اكر بسيار آيد و بند نكردد آن زمان با قدرى خاكستر و يا با ادويهء حابسهء دمبند نمايند و اكر آن موضع بسبب رسيدن آب يا هوا در دو پا ورم كند و خارش بسيار نمايد آن موضع را با زردچوبهء كوفته پيخته در خرقه بسته تكميد نمايند و يا با آب سوده كرم كرده مكرر ضماد نمايند و از آب و هواى سرد محفوظ دارند و چون بعد از جدا شدن قدرى نمك بر دهن آن زلو بپاشند جميع خونها را قئ كرده دفع نمايد و بميرد و اكر احيانا آب زلودار بنوشند و در كلو زلو بماند تدبير اخراج آن آنست كه غرغره با سركه و نمك نمايند تا برايد *
* علك *
بكسر عين و سكون لام و كاف اسم جنس چيزى است كه قابل مضغ باشد و از هم نپاشد مانند سقز و مصطكى و امثال اينها
* علك البطم *
بكسر عين و سكون لام و كاف و الف و لام و ضم باء موحده و سكون طاء مهمله و ميم بفارسي سقز و باصفهاني قندرون نامند
* ماهيت ان
صمغ درخت بطم است خشك آن را قلفون كويند
* طبيعت ان
در آخر دوم كرم و خشك
* افعال و خواص ان
محلل و ملطف و مقوى هاضمه و مدر بول و منقي اوساخ و باتفاق حكماى يونان و روم در جميع افعال بهتر از مصطكى است اعضاء الدماغ و الحلق و المعدة خائيدن آن جهت جذب و جلب رطوبات بلاغم از دماغ و تنقيهء آن و حلق از اخلاط لزجه و تقويت معده بتحليل رطوبات آن مفيد اعضاء النفس و القلب چون يك اوقيهء آن را با دو اوقيهء پيه كردهء بز در قدر مضاعف بكذارند و تمامي آن را در سه شب وقت خواب بنوشند جهت سرفه رطوبي و خفقان بىعديل القروح و الجروح و غيرها با عسل جهت زخمهاى باطني و با سندروس و زردهء تخممرغ نيمبرشت جهت كسر اعضا و رفع اعيا و در رويانيدن كوشت در زخمها مانند راتينج است و در مراهم بدل آن داخل مىكنند و ضماد كداختهء آن در پيه بز جهت رفع كجي ناخن و درد اعضا و شقاق مزمن خصوصا با قدرى شنجرف مجرب و با روغن زيتون جهت تحليل اورام و شكاف عضل و تقويت عصب و حكهء كهنه نافع مضر محرورين مصلح آن سكنجبين و كويند مضر عصب مصلح آن عسل است مقدار شربت آن يك مثقال
* علك الانباط *
بفتح الف و سكون نون و فتح باء موحده و الف و طاء مهمله علك البطم است و اسحق بن عمران كويد صمغ درخت پسته است و در منافع مانند سقز بهترين آن سفيد مائل بزردى است *
* عليق *
بضم عين و فتح لام مشدده و سكون ياء مثناة تحتانيه و قاف بيوناني باطس و بلاطيني روس و سائر و بفارسي ورد و بشيرازى توت سه كل و در ديلم تموش و بتركي بكورنيكان نامند
* ماهيت ان
دو نوع است غير جبلي و جبلي و غير جبلي آن را بلاطيني سار ساهوره نامند و آن نباتى است خاردار در برك و كل شبيه بكل سرخ و ثمر آن در شكل و طعم مانند توت سياه اندك مدور سه پهلو
* طبيعت ان
مركب القوى و سردى و خشكي بر ان غالب تا بدرجهء دوم