* طباشير *
بفتح طا و باء موحده و الف و كسر شين معجمه و سكون ياء مثناة تحتانيه و راء مهمله بهندى بنس لوچن و تباكير نيز نامند
* ماهيت ان
چيزى است شبيه بكرههاى نى كه از جوف نوعى از نى كه به زبان هندى ترله بانس نامند و از ني قويتر و از بافس كلان باريكتر و نازكتر و كرههاى آن دوردور بتفاوت دو دست مىشود و در طرف رنكپور و نواح سلهت كه در سمت مشرق و شمال مرشدآباد و از بنكاله واقعاند بسيار بهم مىرسد و درين ملك كاغذ باد از همين بانس مىسازند و آن در ابتدا رطوبتي است رقيق و بتدريج منعقد مىكردد و آنچه از ان در جوف آن انعقاد يافته و ني آن خود به خود شكافته و يا مردم شكافته برآورده باشند شبيه بعقدهء كره نى و استخوان نرمي است و چون در آب اندازند سختتر كردد و بعد خشك شدن سفيد صاف و بعضى آن شفاف باشد و اين بهترين اقسام است و اين را بهندى بنس لوچن كويند و آنچه از ان ريزه شده باشد بعد شكافته شدن و يا خوب منعقد نشده باشد آن را كوبيده خمير كرده قرصها سازند سفيد غير شفاف نرم زودشكن مىباشد و در آب حل مىكردد و اين در مرتبهء دوم است از خوبى و شنيده شده كه كاهي براى سهولت اخذ آتش در نيستان آن مىزنند و يا آنكه خودبخود آتش در ان مىافتد و نيها سوخته و شكافته طباشيرها برآمده بعضى سوختهء ريزه شده و بعضى نيم سوخته و بعضى ناسوخته درست در ميان نيهاى سوخته و خاكستر افتاده مىباشد بعد سرد شدن دانهاى طباشير خوب آن را چيده برميآورند و آنچه ريزه شده و ناسوخته است علىحده نموده كوبيده با آب سرشته اقراص ساخته خشك مىنمايند اين بعد از آنست در خوبى و آنچه سوخته و ريزه شده است علىحده كوفته اقراص مىسازند و اين خوب سفيد نمىباشد بلكه خاكسترى رنك است و خالى از بورقيت و حدتي نيست و آن را مغشوش بكره استخوان سوخته و هيل كوفته مىنمايند و فرق با غبريت و سياهي رنك و ثقل آنست
* طبيعت آن
در دوم سرد و در سوم خشك و خشكي قسم اول از دوم كمتر و دوم از سوم و شيخ الرئيس مركب القوى دانسته با قوت قابضه
* افعال و خواص آن
مفرح و مقوى دل حار و بارد و معده و جكر حار و مسكن التهاب و عطش و قاطع قئ صفراوى و اسهال دموى و حار و محلل و مجفف رطوبات باردهء مرخيهء معده و جهت اورام حارهء چشم و خفقان و غشي و تقويت اعضاى ضعيفه از حرارت و حميات حارهء حاده و عطش مفرط و خلفهء حار با آب سرد و جهت قلاع و بثور و قروح خصوص بثور و قلاع دهان اطفال شربا و ذرورا بتنهائي و يا با اندك برك كل سرخ و نبات سفيد و ذرور آن جهت استحكام دندان و سوختكي آتش و با سكنجبين جهت رفع توحش و غم و كرب و التهاب مفيد و سعوط آن با روغن بنفشه جهت تقويت باصره مجرب المضار مداومت آن مضر باه و مصلح آن مصطكى و عسل و كويند مضر رئه مصلح آن صبر يا عناب و يا عسل و مصلح آن در مبرودين تعديل آن بزعفران مقدار شربت آن تا دو درم بدل آن به وزن آن تخم خرفه بو داده و نصف آن سماق و كل مختوم و صندل سفيد و اين بهترين بدلهاى آنست و كويند بدل آن كاغذ مصرى سوخته و عصارهء لحية التيس و تخم كاسنى و سه وزن آن تخم خيارزه و چهار وزن آن بزر قطونا است و در قرابادين كبير جوارشات و حب و سفوفات و اقراص و لعوقات طباشير ذكر يافت
* طباق *
بضم طا و فتح باء موحده و الف و قاف بلغت اندلس طباق و بيوناني قويثرا و بفارسي اسپرغم بياباني نامند
* ماهيت آن
نباتى است كه در اندلس قبل از آنكه غافث يافت شود بجاى غافث بشبه آن استعمال مىنمودند و در جوزا بهم مىرسد و دو نوع مىباشد كبير و صغير كبير آن به قدر قامتي و برك آن شبيه ببرك زيتون و از ان اندك بلندتر و باريكتر و نازكتر و مزغب و با چسپندكي و سهوكت و كراهيت رائحه و تلخي و تندى و شيريني و اين را طباق منتن و شجر براغيث نيز