كزندكان به قوت و قاطع سيلان خون و التيام دهندهء زخمها خصوصا ذرور سوختهء لحم آن و با زفتتر جهت داء الثعلب و طلاى آن قالع دندان است بى الم و وجع و مانع سوزانيدن آتش و دماغ محرق آن قاطع نزف الدم اعضا و نفوخ آن قاطع رعاف و بدستور طلاى آن بر پيشاني و جمعي كه طلاى خون آن را مانع برآمدن موى دانستهاند اصلي ندارد و كفتهاند چون ران ضفدع را بريسمان بندند و كسى كه الماس خورده باشد بلع كند پارهاى الماس بدان چسپد و برآيد و چون اطراف و احشاى آن را انداخته با پيه كردهء بز مهرا پخته روغن آن را جمع كنند جهت بواسير حار مجرب دانستهاند و قسمى از ضفدع كه در پاى اشجار بهم مىرسد سبز بسيار كوچك چون آن را با هموزن آن دانهء پنبه بسوزانند اكتحال آن جهت نزول آب از مجرب است و مضمضه بطبيخ آن جهت وجع اسنان و كفتهاند چون آن را به دو نصف شق كنند يكى را در آفتاب و يكى را در سايه خشك نمايند آنچه در آفتاب خشك شده است سم است و آنچه در سايه مداواى آن و هركه ضفدع اجامي سبز و يا زرد و يا سياهي از هر صنف كه باشد و يا سرخ بحرى را بخورد او را در ورمني و قذف آن عارض كردد پس بدن او سياه كمد شود و بسا است كه متورم كردد و قئ و ورم احشا درد دل بهم رساند پس بميرد و كاه از خوردن زرد و سياه آن سقوط اشتها اولا پس جشاى حامض و فساد رنك بدن و قئ و غثيان و وجع فواد و ورم شكم و ساقين بهم رسد و مداواى آن قئ فرمودن با آب و نمك و آب شبت مطبوخ با ملح به حدى كه نقي حاصل كردد و بحمام رفتن و آشاميدن سكنجبين و اسفيدباجات با دارچيني و دواى الكركم و دواء اللك و آشاميدن شراب و هركه خلاصي يابد از ان كم است كه او را استسقا و يا سقوط اسنان عارض نكردد
* فصل الضاد مع الميم *
* ضمران *
بفتح ضاد و كسر ميم و فتح راء مهمله و الف و نون و آن را ضربوان و ضروان و ضومران نيز نامند
* در ماهيت ان
اختلاف است اكثرى آن را شاهسفرم شيرازى دانستهاند و رنك آن سبز است نه چون كرمانى و بعضى فودنج نهرى و بعضى حماحم و بعضى كفتهاند كياهى است كه در باديه مىرويد و در حجاز كثير الوجود و خوشبو و حاد الرائحه و بعضى كفتهاند نوعى از شيح است كه صنفي از قيصوم باشد و بسيار خوشبو و بهترين آن تازه خوشبوى آنست
* طبيعت ان
كرم و خشك در دوم و بعضى سرد دانستهاند
* افعال و خواص آن
كثير المنافع از براى امراض بارده و زكام و ضماد آن جهت قلاع و سوختكي آتش و بوئيدن آنكه كلاب بران پاشيده باشند مقوى دماغ محرور المزاج است
* باب شانزدهم در بيان ادويهء كه حرف اول آنها طاء مهملهء مشاله است *
* * فصل الطاء مع الالف * *
* طاليسفر *
بفتح طا و الف و كسر لام و سكون ياء مثناة تحتانيه و سين مهمله و فتح فا و راء مهمله
* در ماهيت ان
اختلاف بسيار است بعضى كويند آن پوست درختى است كه از بلاد هند آورند اندك از دارچيني ضخيمتر و صلبتر با اندك حدت و خوشبوئى كمي و اشقر و چون كهنه كردد مائل بسياهي شود و كفتهاند عروقى است باريك بيرون آن اغبر و اندرون آن زرد و بوى آن شبيه ببوى زعفران و با عفوصت و تيزى و شايد زرنب باشد كه بهندى طاليسپتر نامند و آن برك درختى است باريك بيرون آن اغبر و اندرون آن زردرنك
* طبيعت ان
مختلف القوى با جوهر ارضي غالب معتدل در كرمي و سردى و مائل بحرارت و خشك در سوم و بعضى كرم و خشك در دوم دانستهاند
* افعال و خواص آن
جهت لقوه و فالج و نفث الدم و نزف الدم و حبس سيلانات و اسهالات بواسير و قروح امعا و مضمضه بطبيخ آن با سركه