كفتهاند چون نعمان بن منذر آن را بسيار دوست مىداشت و اول كسى بود كه در خورنق اطراف قصر خود كاشته بود و نيز كفتهاند كه چون او آن را بسيار در خضابات استعمال مىنمود لهذا موصوف بدان نمودهاند
* ماهيت ان
نباتى است شبيه بخشخاش در نبات و برك و كل و ثمر و دانه الا آنكه از ان در همه چيز كوچكتر و تخم آن ريزهتر و برى و بستاني مىباشد و برك بستاني آن از برى ريزهتر و كل آن اكثر پنج برك و صد برك كه هزارا نامند نيز مىشود و الوان و افشان نيز
* طبيعت ان
در دوم كرم و خشك
* افعال و خواص ان
افيون حاصل از ان مانند آنكه از كوزهء خشخاش اخذ مىنمايند بسيار قوى التخدير و السكر و بدستور دانه و پوست آن از دانه و پوست خشخاش جاذب و ملطف و مفتح و جالي آثار و مجفف و آشاميدن كل خشك مسحوق آن به قدر دو درم با ميفختج جهت تسكين درد احشا و اعضا كه دفعة بهم رسيده باشد بسيار سريع الاثر و نفوخ آن قاطع رعاف در ساعت و ذرور آن حابس نزف الدم هر عضو و در مطبوخات صاحب جدرى در اوائل جهت تلطيف ماده و تصفيهء آن و تفتيح مسام و بروز به ظاهر جلد نافع و آشاميدن طبيخ برك و ساق آنكه با كاه جو پخته باشند مدر شير و بول و حيض و طلاى عصارهء آن منقي چرك زخمها و رافع تقشر جلد و محلل ورم چشم و سعوط آن منقي رطوبات دماغي و قطوران جالي بياض عين و بدستور قطور برك كل آن و اكتحال بدان و ضماد كل آن با پوست كردكان سبز سياه كنندهء مو و رافع قوبا و آشاميدن يك درم تخم آن هر روز با آب سرد و مداومت بدان جهت رفع برص مجرب كفتهاند و يك درم از قبهء آن با شراب مورث جنون است
* شقراق *
بفتح شين و بكسر نيز آمده و قاف و فتح راء مهملهء مشدده و الف و قاف و شراق و شرقوق و شرشق نيز و به فارسى كاسكينه و بشيرازى كاسه شكنك و باصفهانى سبز قبا و بمازندراني كراكر و عرب آن را اخيل كويند و بديمن دانند و بهندى لتوره نامند
* ماهيت آن
دمامنيي كفته طائرى است به قدر كبوتر و كوچك سبز رنك خوش منظر و در جناح آن سياهي و مخطط بسرخي و سبزى و سياهي نيز مىباشد و در بلاد روم و شام و خراسان و نواح آنها بسيار و حريص و بدخو و دزد بچهء مرغان ديكر است و دور از آبادانى و مردم مىباشد و بر سر كوهها اشيانه مىسازد و ليكن بچه در آباداني برميآورد و عفيف از سفاد و كثير الاستغاثه مىباشد و فرياد بسيار مىكند كه كويا آن را زدهاند و بغدادى و انطاكي كفتهاند طائرى معروف است ملون بسبزى و سرخى و سياهي و در اشجار و شكاف ديوارها خانه مىسازد و در تابستان ديده مىشود و بدبو است و كثير التصويت و كويند طائرى است به قدر كنجشك كه پيه كويند و كنجشكان را صيد كند
* طبيعت ان
كرم و خشك در دوم
* افعال و خواص ان
محلل قوى رياح غليظه و مواد بلغميه و ديرهضم مضر محرورين و مصدع مصلح آن سكنجبين عسلى و شكرى و طلاى سركين آن جهت جلاى كلف نافع است
* فصل الشين مع الكاف
* شكاعى *
بضم شين و بفتح نيز آمده و فتح كاف و الف و عين مهمله و الف مقصوره لغت عربى است و بيونانى اقرانيقى و نيز افشارنيقى بمعنى شوكة البيضا نامند و كويند آن را شوكة البيضا و شوكهء عربيه و كثير الركب نيز و بلاطيني اطركطياس و به فارسى بادآورد كويند و اصح آنست كه غير بادآورد است بلكه از اصناف آنست و نيز به فارسى آن را چرچه كويند و در بعضى بلاد معروف بكنكر خر است و كويند بهندى اونت كتاره نامند
* ماهيت ان
دو نوع مىباشد يكي كل آن سفيد و شاخهاى آن باريك بلند سفيد و كم شعبه و ديكرى كل آن بنفش و شاخهاى آن اندك قويتر و پرشعبه و مائل بسبزى و زردى و اين مخصوص بشكاعى است و تحقيق آنست كه ساق آن مثلث و طولاني و سطبرى آن به قدر انكشتى و باريكتر از ان