و در سپرز كل سرخ است مقدار شربت آن تا پنج درم بدل بيخ آن در اوجاع صدر به وزن آن كثيرا معجون با عقيد انجيز و رب آنكه بيخ آن را مقشر نموده نيم كوفته و يا شق نموده در طول و در آب جوش دهند تا قوت آن تمام در آب باز داده شود پس مكرر صاف نموده كه دردى در ان نماند جوش دهند تا غليظ شود و مانند دوشاب منعقد كردد
* طبيعت ان
كرم و خشك در دوم
* افعال و خواص ان
در جميع افعال بهتر از بيخ آن و دافع ضرر مسهلات و لذع ادويه است *
* سوسن *
بضم سين و سكون واو و فتح سين مهمله و نون و بفتح سين اول نيز آمده معرب از سوساني سرياني است
* ماهيت ان
دو نوع مىباشد بستاني و صحرائى و هريك از ان هر دو سفيد و كبود مىباشد و بستاني را بلاطيني ايربدى دوميسيتنكا و صحرائي را ايربدى سالومتيكا و نوع ديكر صحرائي را و تال ترا ايربدى سالوتنيكا و بفرنكي بستاني را اوراايربس دومنسيكا و بريرا او را ابريس سلوسير و سوسن زرد صحرائي را تمركابيس نامند و كويند سفيد را سوسن آزاد نامند و ازرق را سوسن كبود و صحرائي الوان مىباشد زرد و ازرق و ازرق را آسمان كونى كه معرب آن آسمان جوني است و زرد را خطائي كويند و شاخ آن بلند مىباشد و بركهاى آن باريك بلند و بر بالاى ساق آن شاخهاى باريك سه و يا پنج و برانها كل آن و بركهاى كل آن پنج عدد و بعد از شكفتن منحني مىكردد و نوع ديكر از صحرائي ديده شده در كتاب فرنكي كه از بيخ آن دو ساق رسته و بر سر آن كل آن و بركهاى آن نيز باريك و بلندتر از اول و بيخ آن كرهدار كج واج با ريشهء كمي و بيخ اقسام آن كرهدار و با تدوير و طولاني سفيد و خوشبو شبيه ببوى بنفشه و لهذا عوام آن را بيخ بنفشه نامند و مشهور بدان است و كل سفيد آن با عطريت و قوى و حكيم مير محمد مؤمن نوشته كه غير سوسن آزاد است جهت آنكه سوسن ازاد اسم فارسي زنبق است و كسانى كه آن را سوسن آزاد كفته اشتباه است ايشان را جهت عدم فرق ميان اقسام آن و ايرسابيخ قسمى از سوسن كبود برى و جبلي است كه آسمانحوني كويند و كل آن بسيار كوچكتر از سوسن كبود بستاني است و بيخ آن يك عدد و پهن و دراز و پركره و بدانكه سوسن آزاد سوسن ابيض است كه زنبق نامند درين زمان و سوسن ابيض را اطلاق بر سه قسم كل سوسن مىنمايند اول بر سوسن بستاني معروف و سوسن بستاني دو قسم است يكى سفيد خوشبو و دوم بنفسجي و اين كمبوتر از انست و بركهاى اين نيز بلند و از صحرائي بلندتر و اندك عريضتر و بيخ آن مدور طولاني شبيه بپياز با ريشهاى بسيار و زنبق در كتب قدما اسم ياسمين ابيض است و روغن آن را روغن زنبق مىكفتند و قسم سوم كل آن كوچكتر از ان و بوى آن كمتر و در روز چندان بوى ندارد و شب بسيار بويا مىكردد و لهذا اين را بفارسي كل شببوى مىنامند و شب انبوى نيز و بعربي كويند خزاما است بخا و زاى معجمتين و در بلاد هند خصوص بنكاله كثير الوجود است هرچند در اصل اين اسم خيرى برى است و ليكن درين زمان بر هر دو اطلاق مىنمايند و بعضى شببو را كل مريم مىكويند و در سنبل نيز ذكر يافت
* طبيعت ان
در اول كرم و در ترى و خشكي معتدل و مركب از حرارت محلله و ارضيهء لطيفه و قوت مجففه و قابضه و كويند سفيد بستاني كرم و خشك در دوم و بعضى در سوم كفتهاند و برى آن از بستاني كرمتر و خشكتر
* افعال و خواص ان
جهت امراض رئه و وجع طحال و كبد و رحم و بواسير و خنازير و ادرار حيض و اندمال زخمها و رفع چرك آنها نافع و در رفع سموم ملذوعه و خصوص عقرب ضعيفتر از سائر اقسام و لهذا بايد با چيزى كه قوت جلاى آن را زياده كرداند مانند عسل استعمال نمايند و طلاى آن با عسل جهت بهق و برص و جرب متقرح و قروح رطبه و با سركه و يا با برك بنك و آرد كندم جهت تسكين اورام حارهء انثيين و سوختكي آب كرم و بدستور با آرد جو و شستن رو به آب آن جهت رفع كلف و نمش نافع و عصارهء آنكه با خمس وزن آن سركه و عسل در