بان و بهندى ملهتى جيتهي مدومرتي نيز و بفرنكى كليسر بزه نامند
* ماهيت ان
اسم نباتيست كه در اكثر بلاد بهم مىرسد و نبات آن بر روى زمين پهن مىكردد و مىچسپد بر آن و قريب بده ذرع دست را فرا مىكيرد و بمكانى كه بهم رسيده بدشوارى از ان زائل مىكردد و غلظت آن از يك انكشت تا به قدر يك قبضهء دست و زياده بران مىباشد و برك آن شبيه ببرك مصطكى و كل آن ما بين حمرت و زرقت و اكثر زرد و بيخ آن بلند و پوست آن سياه رنك و مغز آن زرد و دو قسم مىباشد شيرين و تلخ و مستعمل بيخ شيرين آنست و لهذا آن را عرق السوس مىنامند و مشهور است كه بايد پوست آن را مقشر نموده استعمال نمايند و در وجه آن كفتهاند كه مار آن را بسيار دوست مىدارد و خود را بسيار بران مىمالد جهت انسلاخ جلد و تقويت بدن و روشنائي چشم خود مانند رازيانه و نيز كفتهاند كه نه از ان جهت است بلكه از جهت حدت و زيادتي يبس آنست و تلخ آن غير مستعمل جهت آنكه كفتهاند با سميت است و شيرين آن بعضى با اندك شيريني و تلخي و قبوضت و بعضى شيريني آن غالب و بهترين آن شيرين كم ريشهء زرد متوسط در غلظت و باريكي مصرى آنست كه در صعيد مصر مىشود و بعد از ان عراقى پس شامي پس هر جا كه خوب شود خواه آن بلاد باشد و خواه هند و خواه غير آنكه شيريني آن غالب و تلخي و قبوضت آن بسيار كم باشد و قوت آن تا ده سال باقي مىماند
* طبيعت ان
كرم در دوم و خشك در اول و بعضى كرم در اول و بعضى معتدل در رطوبت و يبوست و بعضى سرد و خشك دانستهاند و قول اول اصح است و با رطوبت غرويه
* افعال و خواص آن
منضج اخلاط غليظه و مركبه و مسكن تشنكي و التهاب معده خصوص نقوع آنكه نماليده بنوشند و نرم كنندهء سينه و حلق و در تشنكي حادث از رطوبت چندان نفعي ندارد و مسهل رطوبات و غاسل اعضاى باطني و مقوى اعصاب و محلل رياح و مدر بول و حيض و جهت ربو و خشونت سينه و سوزش آن و حلق و نكوئي آواز و ضيق النفس و علل رئه و كبد و مثانه و التهاب معده و حرقت بول و امراض دماغي و عصباني و امراض طحال و بواسير و تپهاى كهنه و انواع سرفه مكر سرفهء حادث از اخلاط غليظهء زجاجيه كه ضعيف العمل است در ان و مداومت آشاميدن هر روز نيم درم از ان با ربع درم شكر و رازيانه جهت جلاى مجارى بدن و نيكوئي رنك رخسار و طرد رياح و نفخ و حميات مزمنه و اكثر امراض مانند صداع و شقيقه و ظلمت بصر و باعث جلاى آنست خصوص كه از اول حمل تا اول سرطان بياشامند و شيخ الرئيس در معالجات قولنج بارد نوشته كه آشاميدن چهار درم اصل السوس در آب سكبينج و فراسيون و با ماء الجبن نافع است آن را و اصل السوس به تنهائى نيز و مجرب است و قئ نمودن بمطبوخ آن مخرج رطوبات است و اكر تمام دفع نكردد و چيزى بماند باسهال و يا بادرار دفع مىكرداند و داخل كردن آن در مسهلات مطبوخه و همچنين در ادويهء كبديه سبك مىباشد بر طبيعت و دافع ضرر آنها است بسبب لزوجت و غرويتى كه دارد و اكتحال آن جهت جلاى بياض و تقويت باصره و رفع زردى آن و ضماد آن با عسل و با موم جهت داخس و با آب بهنكره كه كياه هنديست و در حرف البا مع النون مذكور شد و يا با آب خالص جهت داء الثعلب با تكرار عمل مفيد و ضماد برك تازهء آن جهت دفع بدبوئى زير بغل و ميان انكشتان پا مجرب و چوب آن را ابن ماسويه و امين الدوله كرم و خشكتر از سائر اجزاى آن دانسته اند و با قوت جاليه و قابضه و محلله و كفتهاند كه سيسارون عبارت از ان است و آتش آن تندتر از اخشاب ديكر و فى الواقع چنين است و در ايران شيشه كران سنك شيشه را كوبيده در كورها به آتش آن مىكدازند و تخم آن را محمد بن احمد قويتر از سائر اجزاى آن دانسته و يوحنا بن سرابيون كفته داخل معاجين بايد نمود و در بصره و نواح آن از درخت سوس به عمل مىآيد و در جاهاى ديكر بهم نمىرسد و مخصوص بدانجا است و كويند اصل السوس مضر بكرده و سپرز است و مصلح آن در كرده كثيرا