كنند و به بدن عرق آلود رسد و يا بر زبان رسانند در ساعت هلاك سازد بسبب سرعت نفوذ و رسيدن اثر سميت آن بقلب و افساد روح قلبي و سائر ارواح بمشاركت يا بفرار و توجه ارواح و قوى تمامي بمبدا و بنوع خود كه قلب است و در ان مختص و فاسد و فاني شدن و كفتهاند حكماى هند امتحان قوت آن را بدان كنند كه بر شاخ كاو شيردار تعليق مىنمايند و شير آن را مىدوشند و اكر بجاى شير خون برآيد قوى است و الا ضعيف و از علامت ظاهرى قوى آن آنست كه سياه براق صلب باشد و يا آنكه اندرون آن مائل بسرخي تيره و يا سفيد تيره و يا مائل بزردى و بر روئى آن نقاط مانند طلق مسحوق و يا كافور مسحوق پاشيده باشند و سرخ آن اقوى از زرد و زرد از سفيد و سياه از همه و اين كمياب است و يحتمل كه قرون السنبل عبارت ازين باشد و هلهل كه هلاهل نيز نامند صمغ آن و بعضى كويند صمغ بچهناك است كه نوعى از بيش و در بيش مذكور شد
* سنور *
بكسر سين و فتح نون مشدده و سكون واو و راء مهمله و هره نيز لغت عربي است بفارسي كربه و بتركي پشيك و بهندى نر آن را پلاو و مادهء آن را بلي نامند
* ماهيت ان
حيوانى است اهلي و وحشي و مائى و اهلي آن مانوسترين حيوانات ظاهر الجسد و بالوان مختلف از يكرنك سفيد و سياه و حنائي و غيرها و ابلق ازينها مىباشد و مائى آن را بهندى اودبلاو كويند و از پوست آن پوستين مىسازند و سنور را در ممالك فرنك و غيرها اصناف و اقسام بسيار مىباشد و بهيآت مختلف و در كابل نيز قسم خوب كه پشم آن بسيار بلند مىشود و سفيد و ابلق و جوزى رنك مىباشد
* طبيعت اهلي آن
در دوم كرم و رطوبت بران غالب
* افعال و خواص كوشت آن
موافق پيران و مرطوبين و اوجاع مفاصل رطب و صاحبان نقرس و فتق و مسخن كرده و بواسير و درد پشت را سودمند و پوستين آن كرم و خشك پوشيدن آن مسخن بدن خصوص از سنور مائي كه پشم آن بلندتر و نرمتر مىباشد و همچنين از اهلى پشم بلند آن و طلاى محرق آن بتمامه در كوزه در تنور و يا در تون حمام كه خاكستر شود با سركه جهت شقاق انكشتان دست و پاى بيعديل كه با پر مرغى بمالند و سركين آن شديد الحرارت طلاى آن با روغن كل سرخ در روز نوبهء تپ غب و مانع آن و حمول و بخور آن مسقط مشيمه و ضماد كوشت تازهء آن دافع نقرس و قديد مسحوق آن جاذب پيكان و خار از بدن و جهت جبر استخوان شكسته نافع و مجاورت نفس آن و خوردن كوشت آن موجب هزال و سل مهريارس كويد مغز سر آن با آب جرجير شربا جهت تقطير البول و درد كرده و سعوط زهرهء سنور سياه با روغن زنبق جهت لقوه و سياه كردن موى مؤثر و اكتحال آن در حين ولادت كويند در شب تيزبين مىشوند و نيم درم آن با روغن زيت جهت لقوه و با نمك كوفته جراحات كهنه را مفيد و طحال كربهء سياه و تعليق آن بر زن مستحاضه حبس خون آن نمايد و ارسطو سعوط خصيه آن را جهت جذام بغايت نافع دانسته و وحشي آن بزركتر از اهلى و اكثر زجاجي رنك و كم موتر و در جميع افعال قويتر از اهلي و در دوم كرم و خشك
* افعال و خواص ان
بخور مغز سر آن جهت اسقاط نطفه مجرب دانستهاند و جلوس در طبيخ آن جهت درد كمر و نقرس نائب مناب طبيخ كفتار و خوردن كوشت اهلي آن بسبب رطوبت مزاج و خوردن قاذورات و اشياى كثيفه زبون و ديرهضم و مفسد بدن است و چون سنور كسي را بكزد خصوص وحشي آنكاه وجع بسيار و سبزى در بدن بهم مىرسد مداواى آن ضماد پياز و فودنج برى است
* سنه متر *
بضم سين و فتح نون و ها و فتح ميم و تاء هنديه و راء مهمله لغت هندى است بمعني نخود طلائي رنك
* ماهيت ان
از ادويه هنديه است و آن دانهءايست مثلث شكل ظاهر آن زرد و تيره طلائي و مزغب بزغب سفيد و باطن آن سفيد و پر از چيزى شبيه بپشم و نبات آن از قبيل تخم و بياره و بر مجاور خود پيچد و برك آن ريزه مثلث يعنى سه برك بهم پيوسته