بر بالاى يكديكر و در افعال قريب بنركس پياز آن ضعيفتر از پياز نركس و سفيد آن را در هند كل شببو نامند زيرا كه در شب بوى آن بسيار مىباشد و ساق آن بلند و بر سر آن كل آن و بركهاى نبات آن باريك بلند از برك كندنا كوتاهتر و بيخ آن مانند پياز نركس و در بساتين مىنشانند و هر سال و يا يك سال در ميان اوائل فصل نوروز برآورده ريشها و اندك از ته آن را بريده چند روز در آفتاب مىاندازند پس غرس مىنمايند نبات آن بلند و كل آن بسيار و باليده و خوشبو مىشود و از اطراف پياز آن پيازهاى بسيار برميآيد
* سنبل اقليطي *
سنبل رومي است
* سنبوسه *
بفتح سين و سكون نون و ضم باء موحده و سكون واو و فتح سين مهمله و ها لغت فارسي است بيوناني برماوردا و بهندى مثلث را نيز سنبوسه و مدور را پورى نامند
* ماهيت ان
از اغذيهء معروفه است كه از آرد ميده و شير و روغن خمير كرده پهن نموده و در جوف آن قيمهء كوشت با نخود پخته با روغن و پياز بريان كرده و فلفل و ادويهء حاره و مصالح كرم و عطريه داخل كرده به شكل مثلث ساخته پس در روغن بريان مىنمايند و يا در تنور مىپزند و بىكوشت نخود را پخته و بدستور مصالح داخل كرده نيز ترتيب مىدهند و با پياز بريان كرده در روغن و ادويهء حاره بريان مىنمايند
* طبيعت ان
كرم و تر
* افعال و خواص ان
كثير الغذا و مقوى اعصاب و مسمن بدن و مهيج اشتها و ليكن ثقيل و مسدد و مولد رياح خصوص در معدهء ضعيف و مصلح آن سكنجبين كفتهاند در صفراوى مزاج و جوارشات حاره مانند كموني و فلافلي و فلاسفه و مانند اينها در امزجهء بارده و بلغميه
* سنجاب *
بفتح سين و سكون نون و فتح جيم و الف و باء موحده
* ماهيت ان
حيوانى است از موش صحرائي بزركتر و دنبالهء آن كوتاه و پر موى و سياه و بسيار نرم و زير شكم آن سفيد و باقي خاكسترى رنك و در تنكابن اسبكول نامند و در مازندران اسبنك و در درختها ماوى مىدارد و در صقالبه و تركستان بسيار بهم مىرسد الحكم نزد اماميه كوشت آن حرام است و پوشيدن پوست آن حرام و نجس نيست و نزد اهل سنت و جماعت مختلف فيه است
* طبيعت ان
در اول كرم و در دوم تر
* افعال و خواص آن
خوردن كوشت آن مسكن حرارت و جهت درد سينه و سرفه و قرحهء آن نافع و مولد قولنج و مصلح آن روغن بادام و پوشيدن پوست آن معدل مزاج و رافع اوجاع عصب و ذرور موى آن جهت التيام جراحات و قطع خون و ضماد آن با عسل جهت ردع اورام مفيد است *
* سندروس *
بفتح سين و سكون نون و فتح دال و ضم را و سكون واو و سين هر سه مهمله بهندى چندروس نامند و نزد عوام مشهور بكهربا است
* ماهيت ان
چيزى است شبيه بكهربا و از جنس آن و زردرنك و بعضي قطعهاى آن سرخرنك و از كهربا خوردتر و در آتش و روغن كنجد و روغن سرشف بر آتش كداخته مىكردد و روغن كهربا مشهور كه مستعمل نقاشان است و اهل هند ساخته بر حرير مىمالند و از ان موم جامه مىسازند از همان است و در قرابادين در ادهان باسم دهن الصوابى مذكور شد و ظاهرا صمغ درختى باشد و آنچه كفتهاند كه سنكي است كه از سواحل دريا خيزد و محمد بن احمد بن زكريا كفته كه در وسط بحر هند چشمهايست كرم آب آن مثل عسل غليظ و در ميان آن آب سندروس مىجوشد و نرم مىباشد و چون بر روى آب مىآيد سرد و منعقد مىكردد و مخصوص بهند است و اصلى ندارد و بعض اهل هند مىكويند صمغ درخت كافور است و اهل فرنك و ملاخه نيز متفق برانند و درخت آن را رپنيروس نامند و كفتهاند آنچه روز از درخت مىچكد