تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مخزن الأدويه ( دائرة المعارف خوردنيها و داروهاى پزشكى سنتى ايران ) ( فارسى ) — صفحة 490

مساهمون:

ص٤٩٠
يك مثقال آن از سموم قتاله است مانند ذراريح و مسخن و معفن و مقرح جلد و روغنى كه در ان مهرا پخته باشند سترندهء موى و مقرح عضو و چون دست و پاى آن را قطع كنند و احشاى آن را اخراج نمايند و در عسل چند روز بيندازند ماليدن آن عسل جهت درد مفاصل و اورام بارده نافع و علامات كسى كه آن را خورده باشد كزاز و خدر و درد معدهء شديد و ورم شكم شبيه باستسقا و احتباس بول و ورم زبان و زوال عقل و تبديل رنك بدن بسياهي و بنفشي مانند بادنجان و از كزيدن آن نيز همان اعراض طارى كردد و معالجه و ترياق آن علاج و ترياق ذراريح است و لعوق راتينج و علك البطم با ميعه و جنطيانا و عسل يا قنه و عسل و آشاميدن طبيخ كمافيطوس و خوردن قريصى كه در ان كمافيطوس پخته باشند و خوردن برك سوسن در روغن زيت پخته و مرق ضفادع و مطبوخ با اصل قرصعنه و ترياق آن تخم سلحفاة برى يا بحرى در آب شيرين پخته است

* سامان *

بفتح سين و الف و فتح ميم و الف و نون

* ماهيت ان

نوعى از برديست كه به فارسى پيرز نامند بسيار نرم و باريك و مائل بزردى و از ان حصير ترتيب مىدهند

* طبيعت ان

سرد و خشك

* افعال و خواص ان

جلوس بر ان باعث فرح و جهت رفع بواسير نافع و سوختهء آن قاطع نزف الدم است

* سام ابرص *

بفتح سين و الف و ميم و فتح الف و سكون باء موحده و را و صاد مهملتين بشيرازى ماترنك و باصفهاني مالمالي و بهندى چهپكلي و در بنكاله تكتكي نامند

* ماهيت ان

اسم وزغه است و ليكن مصطلح آنست كه برى آن را سام ابرص و بلدى را وزغه مىنامند كه بفارسي چلپاسه و آن كوچكتر از چلپاسه و شبيه بحردون و با نقطها است و سميت آن به حد سميت چلپاسه نيست و بهترين آن آنست كه در بستانها باشد

* طبيعت هر دو نوع آن

در سوم كرم و خشك

* افعال و خواص آن

ضماد كوبيدهء آن بر اعضا جاذب پيكان و خار و رافع ثأليل و نمليه و مسماريه و كذاشتن جكر خشك آن بر دندان كرم خورده مسكن درد آن و طلاى خشك آن با روغن زيتون بر سر و غير آن جهت رويانيدن مو و رفع احتباس بول و چون شكافته بر موضع عقرب كزيده كذارند وجع آن را تسكين دهد و قطور زبل آن و خون و بول آن باندك مشك در احليل جهت رفع فتق صبيان بسيار مؤثر و همچنين جلوس در طبيخ آن همين اثر دارد و خوردن آن مورث سل و امراض رديه مصلح آن شربت ريباس و امثال آنست

* فصل السين المهمة مع الباء الموحدة *

* سبج *

بفتح سين و باء موحده و جيم در آخر معرب شبه فارسي است و آن را سبق و شوق نيز نامند

* ماهيت ان

سنكي است سياه و براق و زودشكن و سبك و از بلاد سودان و هند و جبال شام خيزد بهترين آن بسيار سياه براق صافي رخو آنست

* طبيعت ان

در دوم سرد و در سوم خشك

* افعال و خواص آن

خوردن آن جهت خفقان و كشودن سده و تقويت معده و تفتيت حصاة و يك دانك آن با شراب مقوى باصره و دل و اكتحال محرق مغسول آن با عسل جهت جلاى بصر و رفع غشاوهء رقيق و تقويت قوت باصره بغايت نافع و بدستور ميل آن را در چشم كشيدن و پيوسته در ان نكاه كردن مانع نزول آب و مقوى باصرهء مشايخ و نكاهداشتن آن با خود بطريق انكشترى و غير آن جهت رفع چشم به دو تعليق آن بر سر رافع درد سر و نكاهداشتن قطعهء آنكه به قدر يك مثقال باشد جهت رفع فزع و وحشت آزموده است و كويند چون سورهء لم يكن بر صفحهء آن بقلم خفي و سطور دقيقهء چند نويسند و صاحب لقوه پيوسته در ان نكاه كند و در غير آن نظر نكند در يك روز لقوهء آن زائل كردد و از مجربات شمرده‌اند و ارسطو كويد كسانى كه مسمن باشند و در چشم ايشان ضعفى باشد و يا مانند خيالى و يا حبابى و يا مكسى و يا ابرى در پيش چشم ايشان آيد آئينهء از ان سازند و اكثر در ان نظر كنند زائل كردد و طلاى مسحوق آن