و منجمد مىشود و اين خالي از آميزش به خاك و سنكريزه نيست و همچنين كيراني آن و اين هر دوردى و استعمال آن مجوز نيست در انسان و مصنوع آن اقسام است يكى آنست كه سرپوش مسي را بر ظرف سركهء تند به نحوى كذارند كه بخار آن از سر پوش بيرون نرود و بعد از هزده روز يا زياده بردارند آنچه زنك بر ظرف اندرون آن بهم رسيده باشد بتراشند و باز چنان نمايند تا هر مقدار كه خواهند و ديكرى زنجار دودى است و آنچنان است كه مس را صفحهاى بسيار تنك سازند و برهم چيده سركهء تند بران ريزند و بكذارند در سردابهاى بسيار سرد تا زنكار شود پس زنك آن را كرفته در هر پنج مثقال آن چهار اوقيه سركهء كهنه داخل كرده در هاون مسى بسيار بسايند تا غليظ كردد پس شب يماني و ملح اندراني و بورهء سرخ از هريك چهار مثقال اضافه نموده فتيلها ساخته در آفتاب كذارند تا خشك كردد و اقسام ديكر نيز مىسازند و بهترين همه معدني است پس دودى و آن را مغشوش بسنكريزه سوده مىنمايند و امتحان آن آنست كه چون تر كنند و بانكشت بمالند نرم كردد بخلاف زنجار غير مغشوش و مغشوش بقلقنت نيز مىكنند و امتحان آن آنست كه بر اخكر كذارند اكر سرخ كردد مغشوش است زيرا كه قلقنت بر آتش سرخ مىكردد بخلاف زنجار
* طبيعت ان
در چهارم كرم و خشك
* افعال و خواص ان
از سموم قتاله است و اكال و لذاع و معفن و مورث قرحه و سترندهء كوشت و قالع آثار و با موم و روغن زيت بيلذع و مانع زياده شدن قروح خبيثه و ساعيه و ورم جراحات و باعث رويانيدن كوشت و با صمغ البطم و بورهء سرخ جهت جرب متقرح و برص و پختهء آن با عسل جهت تنقيهء چرك جراحات وسخه و دانهء بواسير جاسيه و ناصور مقعده و مطبوخ آن با سركه و عسل جهت قروح لثه و جوششها و زخمهاى اعضاى بارد المزاج مانند دهان و بيني و كوش و استرخاى لثه و غلظت اجفان و اكتحال آن با عسل جهت غلظت اجفان و طلاى محرق آن با فندق سوخته و كثيرا سرخ و سفيدى تخممرغ جهت كل جراحات حادث در سطح بدن مجرب و محلول آن در شير دختران و سركه در هاون مس به حدى كه غليظ و خشك كردد جهت حدت بصر و قلع بياض و ناخنه و دمعه و سيل و سلاق مجرب و محرق آنكه در سودن شبيه بتوتيا كردد جهت جرب و استرخاى پلك چشم و سلاق و رطوبت او را خشك كند و بدستور با ادويهء مناسبه جهت امراض چشم و با مراهم جهت خوردن لحم زائد و اصلاح قروح خبيثهء متعفنه و با ادويهء مناسبه جهت قروح شهديهء سر و چون با اشق بسرشند و فتيله ساخته در بواسير كذارند فائده بخشد و نفوخ آن در بيني جهت بدبوئي و زخم آن نافع و ليكن بايد كه دهان را پرآب كنند كه كرد آن به حلق نرسد زيرا كه كرد آن مضر حلق است مصلح آن شير تازهء دوشيده و مسكه و چون زنجار مضر اعضاى عصباني است استعمال آن بيضرورت جايز نيست و عند الضرورة مقدار كم آن با ادويهء مغريه و ادهان و لعابات و يك درم آن كشنده بقرحهء جكر و بعد از تجاوز از معده عديم العلاج مصلح آن جلاب و آب كرم و روغن بادام و لعابها و مرقهاى چرب و سائر تدابير اسفيداج و زنجفر و زيبق خورده است بدل آن به وزن آن اقليميا و نيم وزن آن زنجفر است
* زنجبيل *
بفتح زاى و سكون نون و فتح جيم و كسر باء موحده و سكون ياء مثناة تحتانيه و لام بهندى تر تازهء آن را ادرك و خشك آن را سونتهه نامند و سندهي نيز كويند
* ماهيت ان
بيخى است معروف نبات آن شبيه بنبات شقاقل و از ان كوچكتر و بركهاى آن باريك طولاني به قدر يك شبر و زياده و بىكل و ثمر و در مازندران نيز بهم مىرسد و در بلاد هند و دكهن و كجرات و بنكاله بسيار مىشود و هميشه تازهء آن بهم مىرسد و كوهي و دشتي نيز مىباشد كوهي آن بزركتر هم در بيخ و هم در كياه و زنجبيل بيريشهء سفيد خشك را بهندى ستهوه نامند و اين بهترين همه است و از چين كه مرباى زنجبيل مىآرند دانها بزرك و