* دلبوث *
بفتح دال و سكون لام و ضم باء موحده و سكون واو و ثاء مثلثه اسم عربي بيخ سوسن سرخ صحرائي است معروف بسيف الغراب جهت آنكه برك آن شبيه بسيف است
* ماهيت ان
بيخى است شبيه به دو پياز كه ملاصق بهم باشند و ليكن بىپرده يعني مانند پياز پرده ندارد و دانهء بالائي بزركتر از زيرين و بعد از خشكي بسيار صلب مىكردد و خشك آن را در بغداد در بازار مىفروشند و آن را حب النافوخ مىنامند جهت آنكه زنان بر رخسار خود براى سرخي و نيكوئي و انتفاخ مىمالند و كل آن شبيه بسوسن كبود است كه ايرسا نامند و سرخ مائل ببنفشي و آن را صفرا غانيون و بعضي كسيقيون و بعضي ماخاريون نامند و برك اين بسيار كوچكتر و باريكتر از ان و ساق آن قريب بذرعى و برك آن از برك سوسن درازتر و ثمر آن مستدير منبت آن اراضي معموره و مزارع
* طبيعت ان
در آخر دوم كرم و خشك و با رطوبت فضليه
* افعال و خواص ان
جالي و جاذب از عمق بدن و مسمن و مبهي و چون در شير تازه دوشيده بجوشانند نيكو و لذيذ مىكردد و دفع ضرر آن مىشود و آشاميدن آن جهت تهيج باه موثر و بدستور آشاميدن آن با شراب و كويند بيخ بزرك فوقاني آن محرك باه و كوچك زيرين آن قاطع باه زنان و آشاميدن بالاى آن جهت قيلهء اطفال نافع و چون سه عدد بيخ آن را در نبيذ بخيسانند هر روز از نيم رطل تا يكرطل از ان نبيذ بنوشند جهت خشك كردن دانهء بواسير و رفع رياح آن مجرب دانستهاند و بدستور آشاميدن يك درم از بيخ آن با ماء العسل تا چند بوم همين اثر دارد و ضماد آن با شيلم و يا ماء العسل جهت تحليل غرب نافع و با كندر و شراب جهت جذب خار و پيكان و طلاى آن جهت سرخي رخسار و رفع آثار و فرزجهء آن جهت كشودن حيض موثر مضر حلق مصلح آن در شير پختن آن مقدار شربت آن تا دو درهم
* دلدل *
قنفذ برى است و ان شاء اللّه تعالى خواهد آمد
* دلع *
بضم دال و فتح لام و عين مهمله نوع كبير قنفذ است كه قنفذ جبلي و بفارسي خارپشت و بتركي كرئي و در مازندران شال تشي و در ديلم شاكره و بهندى سينوه نامند
* ماهيت ان
حيواني است قريب بجثهء سك كوچك و در پشت آن بجاى مو خارهاى ابلق از سياهى و سفيدى به قدر شبرى و زياده و از قلم باريكتر و دو طرف آن باريك با تندى و چون بخشم آيد خود را جمع كند و حركت دهد خارها مانند تير از كمان جسته از ان جدا كردد با اندك آوازى
* افعال و خواص آن
ذرور سوختهء آن جهت جراحات بغايت مفيد و در سائر افعال مانند قنفذ است و ان شاء اللّه تعالى در حرف القاف خواهد آمد
* دلفين *
بضم دال و فتح لام و كسر فا و سكون ياء مثناة تحتانيه و نون اسم يوناني و بعضى كفتهاند بلغت رومي اسم نوعى از سمك است و خنزير البحر و بفارسي خوكماهي و ماهي بيني دراز و بديلمى كجهء ماهي و بهندى سوس نامند
* ماهيت ان
حيوانى است دريائى و سياه رنك سر آن شبيه بسر خوك و دنداندار و بيفلس و بخلاف حيوانات ديكر حركت از جاى خود نكند و تنها سياحت بكند مكر با جماعت يكى پى ديكرى
* طبيعت ان
سرد و تر قريب باعتدال
* افعال و خواص ان
كوشت آن مولد خلط غليظ و مقوى اعضا و بسيار چرب و پر پيه و ديرهضم و پيه آن كرم خوردن و ماليدن آن جهت درد مفاصل مفيد و چون در جوف حنظل مغز بيرون آورده كذاشته بر آتش بكذارند تا چند جوش بخورد جهت ثقل سامعهء تازه و كهنهء مزمن مفيد و تعليق دندان آن بر اطفال جهت رفع فزع ايشان موثر
* دلق *
بتحريك دال و لام و قاف بفارسي دله و باصفهاني موسوره نامند
* ماهيت ان
حيوانى است كوچكتر از سك و بزركتر از سمور و شبيه بدان و در روس و بلغار بهم مىرسد و از پوست آن فرو مىسازند و دلق مىنامند و كرمي آن كمتر و ثقل