خربزه سرده و پايزهء كوچك و پوست آن از پوست ميوهء كتهل درشتتر و بهيات كتهل و دانهدارتر و بر سر هر دانهء آن خارى چنانچه هنكام ثمر آن حيوانات مثل فيل و كركدن و شير از خوف خليدن خار آن به زير درخت آن نمىروند و بوى ميوهء آن بسيار تند و كريه به حدى كه در شامهء كسى كه كاهى نرسيده و آشنا به آن نباشد موجب تنفر و خوش آينده نيست بلكه مورث صداع است و اندرون آن ميوه خانها است در صفوف و عدد صفوف آن از سه تا پنج و ما بين فاصلهء خانها پوست سفيد صلبي و در هر خانه از يك دانه تا پنج دانه مىباشد و يكدانهء آن بهتر است و شكل آن دانه به شكل ثمر بلوط سه پهلو و تخم آن مثل تخم كتهل و بعضى بزركتر از ان و ماكول لحم آنست بدون پردهء محيط بتخم آن بسيار ملايم ذايقهء شيرين و لذيذ مثل مسكه كه با قند ممزوج كرده باشند بلكه از ان لذيذتر و فرق همين است كه دسومتى ندارد و شنيده شده كه بسبب كمال لذت آن ميوه بسيار مرغوب فيل است و ليكن بسبب خوف اذيت خار آن فيل آن را در علف پيچيده فرو مىبرد و بسبب سختي پوست آن هضم ناشده درست دفع مىكردد و كاهى در ميان فضلهء فيل درست آن يافت مىشود و مردم آن بلاد دريان چيني را بسيار جويان و خواهاناند و مىكويند كه آن براى تقويت بدن و قواى ديكر بهيمي بىنظير است
* طبيعت آن
ظاهرا كرم و تر باشد
* افعال و خواص ان
بطئ الهضم و مقوى و مبهي است و از مردم مبالغات بسيارى در عفونت بوى آن ثمر و لذت خوردن آن شنيده شده چنان كه مىكويند و العهدة عليهم كه بوى آن شبيه است ببوى فضلهء انسان شب مانده بتكرار متعفن شده و در باب لذت آن مىكويند كه تاجر مالدار صاحب جهازى نجا وارد شده اول از بوى آن متنفر بود و چون عادى و آشنا ببوى آن شد و مانوس به آن كرديد تمام اموال خود را فروخته صرف دريان نمود و آخر جهاز را نيز فروخت و بعد از ان مبلغ مديون شد و بعد از ان فقير شده در پاى درخت دريان ساكن كشته بذكر دريان مشغول كرديد و آخر العمر وصيت نمود كه او را در پاى درخت آن دفن كنند و اللّه تعالى اعلم و عجب نيست زيرا كه سابق برين ابو المحجن ثفقى كه يكى از صحابه بوده در باب خمر كفته اين شعر عربي را
* شعر *
اذامت فادفني الى جنب كرمة * تروى عظامي بعد موتي عروقها
و لا تدفنني بالفلاة فانني * اخاف اذا مامت ان لا اذوقها
اكر اين مرد نيز در باب دريان كفته باشد بعيد نخواهد بود
* فصل الدال مع الفاء *
* دفلي *
بكسر دال و سكون فا و فتح لام و يا بيوناني شيريون و بسرياني روديون و بعربي جين و سم الحمار و بفارسي خرزهره و بهندى كنير نامند
* ماهيت ان
نباتى است به قدر يكدو ذرع و برك آن باريك و بلند تا بيك شبر و بىتشريف و اندك ضخيم و صلب و املس و اندك بدبو و تلخ و تند و كل آن خوش منظر و دو نوع مىباشد يكى سرخ كه بهندى ركت پهپت و ديكرى سفيد مائل بزردى كه بهندى كربير نامند و درخشنده و بران چيزى مانند موى مجتمع و ثمر آن پهن طولاني قريب بشبرى و اصلب و مملو از چيزى مانند پشم و بيخ آن دراز و باريك و شور و مائل بسرخي و اكثرى سفيد رنك برى و نهرى مىباشد و در تمام سال بيخ آن باقي مىماند و در خريف كل مىكند و برى آن عظيمتر از نهرى و سفيد آن در امر باه و امساك مني قويتر از سرخ آن و در هند و بنكاله نبات آن تا به دو قامت مىشود و هميشه كل مىدهد
* طبيعت آن
در آخر سوم كرم و خشك و با قوت سميت
* افعال و خواص آن
بغايت محلل ورمهاى صلب و مجفف و جالي و استعمال آن مخصوص از خارج است نه داخل زيرا كه كشندهء انسان و بهائم و مواشي است و برك آن را چون در شراب و انجير بجوشانند و مقدار نيم اوقيه از آب مطبوخ آن با كره كاو بياشامند از ضرر سم هوام ايمن و در بهائم نيز همين اثر دارد و ضماد