* دخن *
بضم دال و سكون خاى معجمه و نون و بفارسي ارزن و بشيرازى الم و بهندى كنكني نامند
* ماهيت آن
نوعى از جاورس است و دو قسم مىباشد يك قسم آنكه لون قشر آن مائل بسفيدى است و نازك كه به زودى از ان جدا مىكردد و اين بهتر است از براى اكل و دوم آنكه پوست آن براق و املس و از ان دير جدا مىكردد و اين را بهندى چينه نامند و نيكو است از براى دوا
* طبيعت آن
سرد در آخر اول و خشك در دوم و از جاورس در خشكي كمتر
* افعال و خواص آن
قليل الغذاء و مجفف و حابس بطن از جاورس كمتر و مدر بول و بطئ النزول از معده و استعمال مقشر و مطبوخ آن با شير تازه دوشيده با روغن تازه صالح الغذا و جهت تليين صدر و توليد مني نافع و مولد سده و سنك مثانه مصلح آن شكر و عسل بدل آن برنج است
* فصل الدال مع الراء المهمله *
* دراج *
بضم دال و فتح راى مشددهء مهمله و الف و جيم بهندى تيتر نامند
* ماهيت آن
مرغى است قريب بجثهء كبك و خوش منظر و در هند چهار نوع مىشود يكى بزرك خاكسترى رنك مائل بسياهي و منقش بسياهي و اين را بهندى كهير نامند به جهت مشابهت رنك آن برنك كهير كه بهندى اسم كات است و دوم از ان كوچكتر و سياه منقش بسفيدى و خاكسترى و اين را كالاتيتر يعني تيتر سياه نامند نسبت همه اين نوع خوش منظر مىشود و سوم از ان كوچكتر و سفيد مائل بخاكسترى و منقش و اين را كوريا بضم كاف عجمي يعني سفيد نامند و نوع چهارم از همه كوچكتر و خاكي رنك بالاى منقار آن خطوط سياه و سفيد و اين را بهندى بهت تيتر نامند جهت آنكه در زمينهاى كشتزار بهم مىرسد و بلند پرواز مىباشد و پاى آن سه انكشت دارد و كوشت آن بسيار ثقيل و ديرهضم و صلب بخلاف دو نوع اول كه جنكلياند و پرواز بسيار نمىتوانند كرد پاى آنها چهار انكشت دارد شيخ داؤد انطاكي اشتباها آن را سمانى نوشته
* طبيعت ان
مائل بحرارت و در اول يابس و بعضى در دوم كرم و خشك دانسته اند
* افعال و خواص آن
كوشت آن لطيفتر از كبك و تدرو و بهتر از فاخته و زياده كنندهء جوهر دماغ و فهم و حفظ و مادهء مني و مقوى معدهء مبرود الزاج و مرطوب مضر محرور يابس المزاج مصلح آن ترشيها و زهره و خون و زبل آن جالي و رافع بياض عين و آثار جلد و بقول مهريارس پيه آن با روغن رازقي جهت درد كوش عجيب الاثر
* درداب *
بفتح دال و سكون را و فتح دال مهملتين و الف و باى موحده بفارسي دستنبويه و بهندى كچرى بفتح كاف و سكون جيم فارسي و كسر راء مهمله و يا در بنكاله كرمين و سيندني نيز نامند
* ماهيت ان
از جنس خربزه كرمك است كه مليون نامند و كوچكتر از ان و بالوان و اشكال مختلف مىباشد زرد مخطط بزردى و سبزى و زرد مائل بسفيدى يكرنك و مدور و شلغمي و اندك طولاني و لحم آن كمتر از خربزه و مغز آن در خامي تلخ و بعد رسيدن شيرين مىكردد با اندك تلخي و تخم آن ريزه و صاحب تحفه نوشته كه اكثرى آن را مليون دانستهاند و غلط است
* افعال و خواص آن
بوئيدن آن مقوى دماغ و مفتح سدهء آن و خوردن خام و پختهء آن مدر بول و مفتت حصاة خصوص خام آن به شرط مداومت چند يوم و قدرى از ان را چون در حين طبخ در كوشت اندازند كوشت را مهرا سازد و تاثير اين درين باب از پوست خربزه زياده است
* دردار *
بفتح اول و سكون را و فتح دال و الف و راء مهملات لغت فارسي است و آن را دارون و سفيددار و درخت پشه نيز نامند جهت آنكه در جوف ثمر آن پشه متكون مىكردد و نوعى از غرب است
* طبيعت ان
در اول سرد و خشك
* افعال و خواص آن
قابض و با قوت جاليه اكتحال عصارهء برك آن با عسل جهت ظلمت بصر و قطور آن نيمكرم در كوش جهت ورم آن و قطور آبى كه از سر چوب بيخ تر آن در حين سوختن برمىآيد جهت رفع كرى كه از امتداد امراض