* خبز الطابق *
بفتح طاء مهمله و الف و فتح باء موحده و سكون قاف نانى است كه خمير آن فطير باشد و نازك ساخته بر روى طابق آهني كه معرب تابهء فارسي است كه بفارسي ساج نيز نامند پخته باشند قابض و سريع الانحدار و موافق اسهال بواسيرى است و اين را نان ساجي نيز نامند
* خبز الطابون *
بفتح طاء مهمله و الف و ضم باء موحده و سكون واو و نون نانى است كه در كرفتن سبوس آن مبالغه كرده باشند و با روغن ترتيب دهند و رقيق باشد مشهور بكسمه است كثير الغذا و مولد خلط متين و ديرهضم و مضر محرورين
* خبز الفرني *
بضم فا و سكون راء مهمله و كسر نون و سكون يا نانى است كه در فرن بپزند و اقسام مىباشد از ان جمله كماج است و ديكر بكسمات و ديكر نان سنكك و اين جهت مرتاضين و صاحبان اعمال شاقه موافق و فرن آنست كه مكانى مجوف كه از سنك و كج و يا از خشت پخته اندك وسيع مىسازند و بر ان دودكش مانند تون حمام قرار مىدهند و در ان سنكريزه بسيار بضخامت چهار انكشت و زياده مىريزند و فرش مىكنند و در يك كنار آن آتش مىافروزند و در آن را بند مىكنند تا خوب كرم شود و دود آن زائل كردد و خمير كماج را با آب نخود خيسانيده خمير مىنمايند تا به جوش آمده با اندك شيريني و روغنى خمير مىكنند و مىكذارند تا برآيد پس در كماج دانها كرده سر آنها را بسته بالاى ريكهاى كرم در ان فرن مىچينند تا پخته و برشته كردد و بكسمات را نيز به آب نخود خيسانيده خمير مىنمايند و بهر شكل كه مىخواهند مىسازند و در ظرفى چيده و يا بر روى ريكهاى كرم بلا واسطه مىكذارند تا پخته كردد پس برمىآورند و اكر خشك و دوآتشه خواهند همان را درست و يا لوزى و يا غير آن بريده در ظرفى چيده بر روى ريكهاى كرم مىكذارند تا رطوبت آنها خشك شود و برشته كردد و خمير اين هر دو برآمده سبك و زودهضم مىباشد و نان سنكك آنست كه خمير آن اندك رقيق و فطير مىباشد آن را پهن نمود بزرك و يا كوچك كه اندك نازك باشد و بر ان ريكهاى كرم مىاندازند و ابازير مطلوبهء مذكوره در خبز بران مىپاشند تا پخته و برشته كردد پس برميآورند و كرماكرم اين نان بسيار لذيذ و روغني اين الذ مىباشد و پزندهء نان سنكك بايد كه بسيار صاحب وقوف باشد و در شهرهاى ايران خصوص كرمان خوب مىپزند و در كرمان بسيار بزرك تا سه ذرع طول و عرض يك ذرع دست و كسرى مىسازند
* خبث *
بفتح خا و باء يك نقطه و ثاء مثلثه جرم اجسادى است كه در حين كداختن از انها جدا شود
* طبيعت مجموع آن
خشك است و در حرارت و برودت مختلف
* خبث الحديد *
بفتح حا و كسر دال مهملتين و سكون ياء مثناة تحتانيه و دال مهمله و آن را بفارسي نوش و ريم آهن و بشيرازى رمه و بهندى لوهه كاكوه يعني فضلهء آهن و مدبر آن را كيت بكسر كاف و سكون ياء مثناة تحتانيه و تاء هندى نامند
* ماهيت ان
چركى است كه در وقت كداختن از آهن جدا مىشود و بهترين خبثها است و مستعمل مدبر مغسول آنست يعني سائيده در سركه خيسانيده و خشك نمودهء شستهء آن و هرچند مبالغه در سحق آن زياده نمايند بهتر است و براى امراض چشم و كوش بىسركه بايد كه باشد
* طبيعت ان
در دوم كرم و در سوم خشك
* افعال و خواص آن
بغايت مجفف و مقوى معده و قلب و دماغ و مانع نزف الدم و ادرار حيض و مانع حامله شدن و جهت بواسير و طحال رطب و رفع رطوبات باطني و قرحهء امعا و مثانه و استرخاى مقعده و سلس البول و تحليل اورام مجرب العين اكتحال آن جهت خشونت پلك چشم الاذن قطور آن جهت پاك كردن چرك كوش الصدر با عسل جهت تصفيهء صوت الباه با زردهء تخممرغ به قدر يك دانك