روغن زنبق مدتى بيندازند و در شيشه كرده در افتاب كذارند پس استعمال نمايند الحمى آشاميدن آن جهت تپ ربع الزينة آشاميدن آن با ماكولات جهت نيكوئى رنك رخسار نافع مضر دماغ و جكر مصلح آن انارين و انيسون و مضر سفل و مصلح آن كثيرا و بوى آن مضر محرورين مصلح آن بنفشه و نيلوفر و آب سيب و شربت صندل مقدار شربت آن از يك عدسه تا نيم مثقال بدل آن جاوشير و سكبينج و كويند مطبوخ محروث كه بيخ انجدان باشد بدل آنست و كويند از خواص آنست كه چون در پارچه بسته در ممر آب كذارند مانع تكون كرم است در ان و همچنين كذاشتن آن در مزرعه باعث كريختن هوام است از ان موضع و بر هرچه بمالند هوام از ان كريزان شوند و چون قدرى از ان را در بيخ درختى كه قلع آن متعذر باشد كذارند آن را مىپوساند و اكر بيكدفعه كفايت نشود مكرر نمايند ديكر برنخواهد آمد مانند سقوف خانها و ديوارها مانند درخت پيپل و بركه در بنكاله و هندوستان بر سقوف و ديوار خانها برمىآيند و باندك زمانى ديوارها و سقفها و كنبد و مساجد و حمام را خراب مىكنند چنانچه اكثر مىبرند ليكن اكر اندكى ريشهء اصلي آن ماند باز سبز مىشود
* حلزون *
بفتح حاء مهمله و لام و ضم زاى معجمه و سكون واو و نون اسم جميع حيوانات صدفى است و نوع كبير آن را بفارسي سفيد مهره نامند و بهندى سنكهه بفتح سين مهمله و خفاء نون و كاف و هاء هندى و بدان كاغذ و پارچه را مهره و دقاقي مىنمايند و بوق نيز مىسازند و خرمهره كه بهندى كودى كويند كه در هند و بنكاله و اوديسه و غيرها بجاى زر معاملات و خريد و فروخت خرده روپيه اكثر بدان است خصوصا در بنكاله و در هند فلوس بيشتر و اين كمتر نيز نوعى از حلزون است
* ماهيت ان
برى و بحرى و نهرى مىباشد بحرى آن بزرك و نهرى آن كوچك و هريك باشكال مختلفه بود و برى آن چيزى است كه چسپيده مىباشد بكياها و اشجارها و بر انها تكون مىيابد و آن را زنطاح فروى نامند و صدف اعم از انها است و آن مخصوص به جلد حجرى آن حيوانست و شيح و ودع و اظفار الطيب و طليسا و خف الغراب و فرفورا و دلينس و صدف مرواريد و غيرها نيز و زنطاح همه از انواع حلزون اند
* طبيعت جلد
حجرى آن در دوم سرد و خشك
* افعال و خواص آن
ان شاء اللّه تعالى در صدف مذكور خواهد شد و كوشت آن در دوم سرد و تر كوشت دلينس كه در مصرام الخول كويند از اقسام برى و مستطيل است الطف و سريع الاستحاله به خون صالح است جهت جذام و جرب و حكه و جنون و سودا نافع و كوشت سائر حلزونات مولد بلغم و سدد و رافع تشنكي و التهاب صفرا امراض عين و اذن و انف اكتحال سوختهء مجموع آن با عسل جهت رفع آثار قرحهء چشم و طلاى كوشت محرق آن با قطران بعد از كندن موى و شعر منقلب مانع روئيدن آن و چكانيدن آب حلزونات كوچك نهرى كه بهندى نهونكه نامند در هنكام ظهور جدرى در چشم مانع بروز آن است در ان و بعد از بروز محلل و دافع آن و مسكن حدت و سوزش و كرمي چشم و چون تازهء آن را بكيرند و بسوزن سوراخ نمايند و بر موى روئيده در چشم بچكانند آن را زائل كرداند و چون بر پيشاني بمالند منع ريختن مواد به چشم نمايد و چون بر حوالى كوش بمالند جهت رفع رطوبات زخمهاى غائر آن نافع و سوختهء آن را با سركه چون بر پيشاني بمالند قطع رعاف نمايد امراض معده و قولنج و درد مثانه و حبس طمث فرو بردن كوشت خام آن جهت درد معده و بامر جهت قولنج و درد مثانه و خوردن كوشت مجفف و مسحوق آن جهت ادرار حيض نافع الاورام و الجراحات و النصول و امثال اينها و سوء القنيه و نقرس و سم ضماد كوشت آن جهت ورم نقرس و سوء القنيه و جذب پيكان و امثال آن و جذب زهر سك ديوانه كزيده از بدن و طلاى رطوبت آنكه از سوزن سوراخ كرده نزديك آتش كرفته باشند بامر صاف و صبر بالسويه سرشته جهت تحليل اورام مزمنه و التيام جراحات خبيثه بيعديل و بامر و كندر نيز