مشتق از اسم بادشاهى است كه اول اطلاع بر ان يافته و يا شفا از ان دوا يافته و اسم آن بادشاه جنطين بوده
* ماهيت ان
دو صنف مىباشد رومي و غير رومي و رومي آنكه بهترين اصناف است و بفارسي نيز نامند مستعمل و نزد اطلاق مراد اين صنف است بيخى است دراز تا بشبرى و غليظ مائل بسرخي و تيركي و تلخ و ساق و عروق آن بسطبرى انكشتى و مجوف و اماس و به قدر دو ذرع و كرهدار و برك آن شبيه ببرك كردكان و يا لسان الحمل و از ان كوچكتر و از هم دور و سرخ و اطراف و وسط برك آن مشرف و كل آن سرخ مائل بكبودى و ثمر آن در غلافى عريض نازك سبك شبيه بكنجد و منبت آن جبال و مواضع سايه و برفنشين و نمناك و صنف دوم آن را جرمغاني نامند برك آن شبيه ببرك حماض و اين غير مستعمل و در بنكاله جنطيانا شيرين طعم نيز ديده شده
* طبيعت آن
در اول سوم كرم و خشك بعضى در دوم خشك كفتهاند و قوت آن تا سه سال باقي مىماند
* افعال و خواص آن
قابض و بغايت ملطف و جالي و محلل و منقي و مفتح سدد و مسكن اوجاع بارده و حمايت كنندهء قلب از اذيت سموم بسبب قوت قابضه و ترياقيه كه دارد و مدر بول و مخرج جنين و آشاميدن آن جهت امراض مذكوره و كزيدن سك ديوانه و عقرب و هوام و سموم مشروبه و ورم جكر و سپرز و عسر البول و احتباس حيض و دو درهم آن با شراب جهت التواى عصب و وجع كبد و طحال و برودت و اورام آنها و يك مثقال آن با فلفل و سداب و شراب جهت نهش هوام و سك ديوانه و غير آن و در ترياقيت اقوى و آشاميدن عصارهء آن مقدار يك مثقال با آب جهت درد پهلو و معده و كبد بارد و سقطه و وهن عضل و اطراف آن و التواى عصب نافع و ضماد آن با شراب جهت كزيدن جانوران سمي و جراحات و قروح خبيثه و ورم بارد احشا و ضربه و سقطه و كسر اعضا و وثي و وجع معده و با سركه جهت ازالهء بهق و طلاى آن با حنا بر كف دست قاطع خون حيض و لطوخ آن جهت ورم حار چشم و داخل كردن آن در شيافات حاده بجاى عصاره خشخاش سياه مفيد و حمول آن جهت اخراج جنين و اسقاط آن مؤثر و بدستور آشاميدن نيم مثقال كوبيدهء آن با عسل و آب نيمكرم و رازى كفته كه جنطيانا از كبار ادويه است كه داخل ترياقات و معاجين كبار كرده مىشود از براى دفع سموم و تقويت ادويه خصوصا براى دفع سميت كزيدن سك ديوانه و افعى و مار و عقرب و سباع كزندهء ذوات السموم و مقاومت با سموم قتالهء مشروبه المضار مضر سينهء محرورين مصلح آن اسقولوقندريون مقدار شربت آن تا يك مثقال بدل آن در تفتيح و تحليل يك وزن و نيم آن اسارون و نيم وزن آن پوست بيخ كبر و در سائر مواضع قسط و زراوند به وزن آن و كويند جنطيانا جرمغاني و عصارهء آنكه بيخ آن را بكوبند و يتجروز در آب بخيسانند پس بجوشانند تا غليظ كردد و صاف نمايند و باز طبخ دهند تا منعقد كردد در جميع افعال مذكوره شربا و ضماد اقوىتر از جرم بيخ آنست و با سداب در ترياقيت اقوى و قوت آن تا هفت سال باقي مىماند و دواء الجنطيانا و دهن و سفوف و شراب و ضماد و معجون آن در قرابادين كبير ذكر يافت
* فصل الجيم مع الواو *
* جوب چيني *
بضم جيم فارسي و سكون واو و باء موحده و كسر جيم فارسي و سكون ياء مثناة تحتانيه و كسر نون و يا و آن را خشب الصيني و بيخ چيني نيز نامند و از ادويهء جديده است
* ماهيت ان
بيخى است سرخ و كلابي رنك و اندك شيرين خصوصا تر و تازهء آن و به قدر شبرى و كوتاهتر و بلندتر از ان نيز و قوى بسطبرى يك قبضه و بعضى باريكتر از ان و بعضى كم كره و بعضى پر كره و بعضى راست و بعضى كج و بعضى متشعب و بعضى املس و بعضى خشن و بعضى سنكين و بعضى سبك و بعضى صلب و بعضى رخو و بعضى سفيد و بعضي سياه براق مىباشد و بهترين و مختار و مستعمل آن سرخ و كلابي رنك و شيرين طعم