تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مخزن الأدويه ( دائرة المعارف خوردنيها و داروهاى پزشكى سنتى ايران ) ( فارسى ) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧
نامند مىباشد و بزرك آن تا يك من هندى كه دوازده من تبريزى است مىشود و در ان صد عدد و زياده هم كوره مىباشد و پوست آن در خامى سبز و بعد رسيدن زرد و بعضي زرد و تيره مائل بسرخي و ناهموار و دانه‌دار و بر دانها كويا اندك خارى برآمده و هرچند دانهاى آن درشت‌تر و بزركتر باشد اغلب آنست كه دانهاى اندرون آن نيز بزرك‌تر و شيرين مىباشد و هيأت كتهل درست مانند شكنبهء حيوانى است كه بر كردانيده خمل آن را بالا كرده جوف آن را مملو از چيزى كرده باشند و آن اصناف مىباشد بعضى دانهاى آن كوچك و نرم و بدبوى و اين زبون‌ترين قسم آنست و بعضى دانهاى آن متوسط و بعضى شيرين و بىريشه و شاداب و شكننده و خشبو و اين را كهاجه نامند و بعضى دانهاى بسيار لطيف و بىريشه و شاداب كه در دهن آب مىشود و اكر از جوف آن برآورند و زماني بكذارند خودبخود كداخته آب مىكردد و اين بهترين اصناف است و زود هضم مىكردد و كم نفخ و كتهليكه دانهاى آن نرم و لزج باشد نفاخ و بطئ الهضم است و بين دانهاى آن چيزهاى اندك نازك طولاني متصل بدانهء آن مىباشد چهار تا شش كه در بنكاله آن را چانپي نامند بعد برآوردن آنها را جدا نموده مىخورند زيرا كه آنها اندك صلب و ثقيل و نفاخ‌اند و مردم كم مايه آنها را نيز مىخورند و نيز در جوف آن پردها و ريشها مىباشد كه از پوست آن روئيده و واسطه شده ميان دانهاى آن و تخم آنكه در جوف دانهء آنست اندك صلب و بالاى آن پوست نازكى و خام آن غير مستعمل بلكه تخم آن را به آتش بريان كرده با نمك مىخورند لذيذ مىباشد و كويند مصلح و هاضم ثمر آنست و نيز مردم بنكاله تخم آن را در ماهي بطورد و پيازه و قورمهء كوشت نيز مىپزند خوب و لذيذ مىباشد و چوبى كه ثمر آن بدان بدرخت پيوسته و تا بوسط ثمر آن رسيده بسطبرى انكشتي و تا بقبضهء دستى است و به طول يك شبر تا بيك ذرع بحسب كوچكي و بزركي ثمر آن و آنچه از ان در جوف ثمر است اندك نرم مىباشد خصوص طرف اعلاى آن و آن چوب را بهند و بنكاله موسلهء كتهل نامند و بر اطراف آن و قريب به پوست آن خصوص محل اتصال آن بدرخت يتوع بسيار چسپنده لزجي مىباشد كه آن را بهندى لاسهء كتهل نامند و بهرجا كه برسد بدشوارى از ان جدا مىكردد و تا دست را بروغن چرب ننمايند خوب جدا نمىشود چنانچه شنيده شد كه اهل هند و بنكاله نزديك سر كتهل را در هنكام خامى كه در ان وقت لاسهء آن بسيار چسپنده مىباشد بريده يا خراشيده و تيغ زده يتوع آن را كرفته بكاه آلوده خصوص بكاه برنج كه به فارسى پبشال برنج و بهندى نروه كويند از ان آلوده آن كاه را در صحرا متصل كام كه شير مىآيد و آدم و كاو و بز و كوسپند را ضايع مىكند پهن نموده طعم مثل بز و يا ميش آنجا بسته در كمين بالاى درخت مىنشينند چون شير بطمع طعمه داخل آن كرديد كاه لاسه آلود بر دست و پاى آن مىچسپد براى جدا كردن آن از غصه دست‌ها را بر سر و صورت مىمالد و بر سر و صورت مىچسپد و چشم‌ها بند مىشود بعد از ان از غصه مىغلطد كه در تمام بدن آن مىچسپد كه بدن آن به نظر نمىآيد كويا تودهء كاه مىشود پس مردمان از درخت پائين آمده چوب‌هاى سنكين اين‌قدر مىزنند كه به سهولت همه استخوان آن شكسته مىميرد و نيز بهمين‌طور آهو و كوزن و ديكر حيوانات را زنده مىكيرند و صياد ان طيور بر سر نيها نيز آلوده بآهستكي بپر طيور كه بر اشجار نشسته باشند مىرسانند بر آنها مىچسپد پس آنها را مىكيرند

* طبيعت ثمر ان

در آخر دوم كرم و در اول آن خشك و با رطوبت فضليه

* افعال و خواص آن

مبهي و منعظ و ممسك و نفاخ و بطئ الهضم و ثقيل و مفسد خون و مولد خون غليظ سوداوى و امراض حادث از ان و مصلح آن نمك و موز و آب سرد بالاى آن خوردن و در بعضى امزجه با كره تازه خوردن و مربا و حلواى آن نيز بسيار لذيذ مىكردد و ليكن بايد كه اندك نيمرس و بىريشه باشد كه آن را مربا پزند و يا حلوا سازند و قدرى مشك و زعفران با كلاب سوده