بصر نافع
* فصل الجيم مع الغين المعجمة *
* جغد *
بضم جيم و سكون غين معجمه و دال مهمله اسم فارسي بوم است
* ماهيت آن
مرغى است كه در روز قوت باصرهء آن بسيار ضعيف مىكردد بسبب نور آفتاب به حدى كه نمىتواند از آشيانه و جاى خود برآيد و پرواز نمايد و اقسام مىباشد يكى بزرك جثه و آن را به فارسى برق و شاه بوم و بتركي ساروقوس و بهندى الو نامند و قسم اوسط سياه رنك و آن را چغد و در تنكابن كوره بوم و بهندى چيله و قسم صغير آن را بتركي بيلاق و قسم كوچكتر از همه كه تن آن به قدر قمرى و سر آن به مقدار نارنج كوچكى است آن را مرغ حق و بهندى پيچه نامند
* افعال و خواص آن
خوردن كوشت آن مورث ابلهى و بيوقوفي در جميع امور و اشاميدن خون و زهرهء آن با خاكستر چوب كز و عسل آميخته جهت سلس البول و بول در فراش و اكتحال خون و زهرهء آن جهت شبكورى و لطوخ دل آن حين ذبح كرماكرم به روى صاحب لقوه و كردن او نافع و قطور مغز آن با روغن بنفشه در سوراخ بيني طرف موافق صاحب شقيقه از مجربات و طلاى خون آن با روغنها جهت كشتن سپش و كفتهاند از خواص آنست كه چون آن را بكشند يك چشم آن مفتوح و يك چشم آن مطموس مىباشد و تعليق مفتوح آن باعث بيدارى و مطموس آن مورث خواب است
* فصل الجيم مع الفاء
* جفت آفريد *
بضم جيم و سكون فا و تاء مثناة فوقانيه و مد الف و فتح فا و كسر راء مهمله و يا و دال مهمله انطاكي كفته لغت يوناني بمعني مزدوج و نزه ما مشهور بخصية الثعلب است و بغدادى كفته اسم فارسي است و معني آن المخلوق زوجا است و اين اظهر مىنمايد از يوناني بودن آن و غير خصية الثعلب است و ليكن در تقويت باه از ان اقوى است
* ماهيت ان
كياهى است به قدر شبرى با شاخهاى بسيار و باريك و برك آن ريزهتر از برك نخود و انبوه ملاصق بهم و بنزديك ساق آن غلافها شبيه بهليله و بادام سه تا چهار عدد و اطراف آنها خاردار و در اندرون هر غلافى سه پردهء در طول و در هر پرده پنج تخم شبيه بحلبه و صنوبرى شكل و منابت آن بلاد شام و روم
* طبيعت ان
در دوم كرم و در اول خشك و با رطوبت فضليه و انطاكي در آخر دوم خشك كفته
* افعال و خواص آن
در تقويت باه قويتر از خصية الثعلب و محلل رياح و مسكن مغص و اوجاع مفاصل و چون هفت مثقال تخم آن را با كوشت برهء يك ساله بجوشانند و صاحب استسقاى طبلي و لحمي يك هفته بان مداومت نمايند و اب آن را بياشامند زائل كرد و مرباى آن با عسل بغايت محرك باه و لطوخ آن بر انثيين جهت تحليل ورم و ريح آن نافع مضر كرده مصلح آن كثيرا مقدار شربت آن دو درهم بدل آن شونيز است جفت پوست ملاصق لبوب است و بر طلع نيز اطلاق مىنمايند و جفت البلوط در بلوط مذكور شد و از مطلق اين اسم مراد آنست
* فصل الجيم مع الكاف *
* جكي *
بفتح جيم فارسي و كسر كاف مشدده و يا
* ماهيت ان
ثمر درختى است هندى كه بهندى و بنكالي كتهل نامند و در بنكاله نسبت ببلاد ديكر وفور دارد و خوب مىشود و درخت آن عظيم و بزركتر از درخت كردكان و از درخت چنار كوچكتر و برك آن بزركتر از برك نارنج و ترنج و در شكل شبيه به آن و اندك ضخيمتر از ان و چوب آن زرد رنك و كهنهء سال خوردهء آن زرد تيره مائل بسرخي و ثمر آن از تنهء درخت و شاخهاى آن برميآيد و آنچه نزديكتر به بيخ آن باشد بهتر و شيرينتر مىباشد و مىكويند در زيرزمين از بيخ آن نيز برميآيد و آن بسيار شيرين و لذيذ و شاداب مىباشد و ثمر آن در بزركى و كوچكي مختلف مىباشد كوچك آن تا يك آثار هندى و كمتر ازين نيز ديده شده و در ان دو سه دانه كه بهندى كوره