يعنى در جوف غلاف آن رطوبتى لزج اندك تلخ با حدت و عفوصت و بالاى آن غلافها و در بين آنها و زير پوست صلب مغز آن و ريشهاى باريك نيز دارد كه از پوست روئيده در جوف مغز آن نفوذ كرده و بهترين آن آنست كه بزرك و رسيده و پوست آن نازك و بسيار خوشبو و مغز آن بسيار شيرين و خوشطعم و رائحه و بىعفوصت و تخمهاى آن كم باشد يعني آن غلافهاى مذكوره كوچك و از هم دور و به سهولت و بدون آنكه شكافته كردد و رطوبت لزجه آن بمغز آن سرايت نمايد و بد طعم كرداند جدا كردد و ريشهاى آن نيز كم باشد كه باسآني توان از ان جدا نمود و چون در آب حل نمايند و از صافي بكذرانند تمامي مغز آن از صافى بكذرد و ريشهء كمي در ان بماند و شربت آن محتاج بشيريني از خارج براى نيكوئي طعم و شيرينى نباشد و اكر باشد به قدر قليلى شيرين كردد و آنچه بخلاف اوصاف مذكوره باشد زبون است و درخت آن بزرك تا به قدر درخت كردكان و سيب و بزركتر از ان نيز مىشود و برك آن بزركتر از برك سيب مىشود و فى الجمله شبيه به آن و چوب آن صلب و سنكين و كمريشه
* طبيعت پختهء رسيدهء شيرين آن
كرم در اول و خشك در دوم و نارس بسيار خام آن سرد در دوم و نيمرس آن سرد در اول و خشك در دوم و با قوت قابضهء حابسه
* افعال و خواص آن
مقوى دماغ و قلب و كبد و معده و قابض و حابس اسهال مزمن و قاطع لزوجات و حيض خواه مغز آن را بىشيريني و يا با شيريني بخورند و يا شربت نموده يعني در آب حلكرده با شيريني و بىشيريني بىكلاب و يا با كلاب بنوشند المضار اكثار تناول آن مولد بواسير و سدد خصوصا نيمرس آن و مصلح آن شكر نيم وزن آن تا به وزن آن و نيمرس آن را چون بكل بكيرند و در زير آتش طبخ دهند و از مغز پختهء آن مقدار سه چهار مثقال تا هشت مثقال و زياده هم بحسب حاجت با هموزن آن شكر و يا نبات و يا نيم وزن آن نيز بحسب حاجت ناشتا بخورند جهت حبس اسهال مزمن نافع و مجرب و روغن تخم آن صاحب دستور الاطبا كفته كه در كتب فارسي كه در هندوستان تاليف شده خواص بسيار براى آن نوشتهاند اكر بتجربه مقرون آيد از عجائب و نوادر خواهد بود طريق اخذ آن آنست كه بكيرند تخم آن را و بطريق پتال جنتر روغن آن را بكيرند و مدت نه ماه بخورند هر روز مقدار يك دام آن را با آب مطبوخ هليله و بليله و آمله منقى از هريك سه عدد كه در سه پياله آب جوش دهند تا يك پياله بماند بنوشند عجائب و منافع بىشمار مشاهده نمايند و نيز نوشته كه بكيرند از هليله و بليله و آمله هريك يك توله و در آب بجوشانند و صاف نمايند و يك تانك ازين روغن را به آن ممزوج نمايند و تا چهل روز بياشامند
* باب سوم در بيان ادويه كه حرف اول آنها تاء مثناة فوقانيه است *
* فصل التاء مع الالف *
* تانبول *
بفتح تا و الف و نون و ضم باء موحده و سكون واو و لام لغت هندى است و تنبول و پان نيز نامند
* ماهيت ان
برك نبات نجمى است يعنى نباتى است بيارهدار مانند انكور و ساق و شاخ آن باريكتر از ان و براى آن نيز داربست مىكنند و برك آن سبز پهن و نصف بالاى آن صنوبرى و سر آن تيز و پائين آن عريض املس بىتشريف و زغب و ساقهء برك آن اندك بلند و چند نوع مىباشد يك نوع آنست كه بركهاى آن نازك و كوچك و سفيد مىكردد بتعمل و منبت آن مكهه كه دهى است از مضافات صوبهء بهار عظيمآباد و لهذا آن را مكهي نامند و اين خوشبو و نيكو طعم و لطيف و كم حدت است
* طبيعت ان
معتدل در حرارت و يبوست و نوع ديكر كنكيريست كه در شاه جهان آباد و اكبرآباد و نواح آن و دكهن مىشود برك آن بزركتر از برك مكهي و در جميع افعال و خواص و مزاج قريب به آن و نوع ديكر آنست كه بركهاى آن بزرك و سبز و بسيار لطيف و نازك و درسنار كانون كه قريهء است از قراى مضافات جهانكير نكر از بنكاله مىشود و كافورى مىنامند در