تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مخزن الأدويه ( دائرة المعارف خوردنيها و داروهاى پزشكى سنتى ايران ) ( فارسى ) — صفحة 261

مساهمون:

ص٢٦١
اقسام بچهناك بهتر است و كفته‌اند بچهناك را اقسام ديكر نيز هست و ليكن همه ضعيف و بهيات و شكل و رنك اكثرى شبيه بهم‌اند مانند رود منتا و باچلنك و كمحاين و اين هر سه از اقسام بچهناك ضعيف‌اند و از دو دانك تا نيم درهم آنها كشنده است بتعفين و افساد ارواح و اخلاط و قسمي ديكر صنوبرى شكل و كوچك بيرون آن مائل بزردى شبيه بسعد و اين را بهندى تيزك نامند در غايت تندى و تلخي است و اين شبيه بجدوار است و بعضى با مقيدان در شير جوش داده سميت آن را كم نموده رنك كرده بجاى جدوار مىفروشند و قسمى ديكر شبيه باكليل الملك است و اين را قرون السنبل نامند و احيانا در سنبل نيز يافت مىشود و قسمى ديكر را بهراة صورات كويند و اين سفيد مائل بزردى غير مخروطي شكل شبيه به بيخ نى كره‌دار و به قدر انكشتى مىباشد و اين را برهمي نيز نامند و در اعالى كوهستان حوالى كشمير و غير آن از مواضع ديكر بهم مىرسد و بعضى آن را مهوده نيز نامند و در طعم اين نيز تلخي و تندى مىباشد يك دانك اين كشنده است بكيفيت غالبهء خود بسوزش اندرون و غلبهء حرارت و افراط قئ و اسهال و تشنج و تعفين ارواح و تحليل آنها و قسمى ديكر را هلديه نامند يعنى شبيه بزردچوبه جهت آنكه بندرت در ميان زردچوبه بهم مىرسد و كسانى كه آن را مىشناسند اولا از ميان زردچوبه جدا نموده بعد از ان آن را جوش نموده خشك كرده حمل و نقل ببلدان مىنمايند و رنك اين سبز و اغبر با اندك زردى و منقط بسياهي مىباشد و اين را كالاكوت نيز مىنامند و قوى السميت است و كويند از خاصيت كياه آن آنست كه در هنكام وزيدن باد ساكن و در هنكام سكون باد متحرك مىباشد و قسمى را ستوا مىنامند يعنى شبيه بزنجبيل جهت آنكه در ميان زنجبيل احيانا يافت مىشود و اين در قوت ضعيف‌تر از هر چهار قسم است و كفته‌اند شايد فى الحقيقة اين پنج قسم از اقسام بيش نباشد بلكه بيخ سمى ديكر باشد كه بمجاز بيش خوانده‌اند و يا آنكه بيش را اسم جنس بيخ سمى كيرند تا آنكه همه را شامل باشد و اقسام ديكر نيز كفته‌اند تا هيجده قسم از ان جمله ده قسم زبون غير مستعمل و هشت قسم مستعمل و بهترين اين هشت قسم تيليا است چنانچه ذكر يافت و بنا بر تطويل ذكرنه نمود و كياه آن به قدر شبرى و با يك ساق و برك آن شبيه ببرك كاهو و كاسني و كل بعضى سرخ و بعضى زرد و بعضى بنفش كويند طريق اخذ بيش و سائر بيخهاى سمى آنست كه كسانى كه مىشناسند و عادت باستعمال سميات كرده‌اند در وقتىكه آن بيخها رسيدند شب‌ها رفته در علفهاى آن مواضع سير مىكنند هر جا كه بيخ سمى قوى بود از ان موضع شعاعى ظاهر مىكردد قدرى خاكستر از براى نشان و علامت بر ان موضع مىريزند و روز رفته آن موضع را شكافته آن بيخ را به احتياط برميآورند و در سايه خشك مىنمايند و كويند در زمينى كه اقسام بيخ اعلاى آن مىرويد مانند سينكهيا و بچهناك و كالاكوت هيچ كياه ديكر نمىرويد مكر جدوار و آن نيز به چند ذراع دور تر و بر اطراف آن و آن جدوار ترياق آن بيش است و شايد بوحا بضم باء موحده و سكون واو و فتح حاء مهمله و الف نام اين جدوار باشد نه غير آن خاك آن موضع مائل بسياهي مىباشد و چنان مىنمايد كه كويا چرب است و در موسم كل آن هيچ حيوانى كرد آن نمىكردد زيرا كه اكر بوى آن بر ايشان برسد هلاك مىكردند الا حيوانى كه آن را موش بيشا نامند و مقر آن ميان آنها و خوراك آن نيز از ان بيخها است و آن حيوان نيز سميت بسيار دارد

* طبيعت ان

بدانكه حكماى هند و يونان را در ان اختلاف بسيار است جميع حكماى هند آن را سرد در درجهء چهارم مىدانند جهت آنكه آثار و افساد آن را تابع خواص و جوهر آن را منافي جوهر روح حيواني مىدانند و حكماى يونان كرم و خشك در مرتبهء چهارم به جهت دريافت بعضى از آثار آن

* افعال و خواص آن

اصلاح نمودهء آن جهت جذام و برص و امراض سوداويه و بلغميهء مزمنه مانند سرفه و ضيق