آن از جمله جوارح طيور است و جثهء آن كوچكتر از بازى است و در فعل از ان ضعيفتر
* طبيعت آن
در دوم كرم و خشك و منسوب به مشترى است
* افعال و خواص آن
لطيفتر از بازى است چون كوشت آن را نمك سود كرده بسايند و سه روز به آب سرد بنوشند جهت سعال بارد و ربو و همچنين جكر نمك سود آن و مقدار شربت آن يك مثقال مهريارس كفته كه نيم درهم از زهرهء آن و بدستور دماغ آن جهت خفقان سوداوى مجرب و فطور زهرهء آن جهت نزول آب در چشم و بياض آن و طرفه قويتر از زهرهء باز و طلاى سركين آن جهت ازالهء كلف مجرب و روغن آنكه آن را با پر و جميع اجزا در آب بجوشانند تا مهرا شود پس صاف نموده آن آب را با روغن زيتون بجوشانند تا روغن بماند تدهين بدان جهت عرق النسا و وجع مفاصل و اعيا و تعب نافع و كويند از خواص آن آنست كه چون چشم آن را در پارچهء كبودى بسته بر بازوى چپ بندند از طى مسافتها مانده نشوند
* باقلا *
بفتح با و الف و كسر قاف و فتح لام مشدده و الف مقصوره چون لام را تخفيف دهند بالف ممدوده خوانند بلغت قبطي و مصرى فول و بعراق جرجره صرب كركر و بسرياني و كوفي كرانيس و قواباوس و بلغت سنجرى كالوسك و بيستى كوسك نامند
* ماهيت آن
از حبوب معروفه است و در غلاف طولاني مىباشد و سر غلاف آن اندك كج و باريك و در هر غلافى دو سه تا چهار دانه تا هفت دانه نيز مىباشد و هر دانه قريب ببند انكشت كوچكى و بعضى ريزهتر و بعضى درشتتر و ما بين هر دانه اندك پردهء ناصله و دانها در غلافى و بر سر آن چيزى سياه رنك شبيه به ناخن چيده هلالي شكل و مغز آن دو فلق يعنى دو حصه بهم پيوسته و پوست آن را و همچنين پوست لوبيا و مانند آن را غدفه و شمرد كويند و سنوف نيز و پوست يك دانه را سنف خوانند
* طبيعت تازهء آن
در اول سرد و تر و خشك آن در اول سرد و در دوم خشك با رطوبت فضليه و كل آن كرم باعتدال و لطيف و پوست اندرون آن مجفف و قابض
* افعال و خواص آن
محلل و منضج و سريع الانحدار از معده و غيره و مسدد جهت تنقيهء سينه و شش و تقويت آن و منع ريختن مواد رقيقه از دماغ و تسكين سعال و تقويت باه و رفع قرحهء امعا و اسهال و قئ و چون با آب و سركه بهپزند و با پوست بخورند اسهال حادث از قرحهء امعا و اسهال مزمن را قطع نمايد و آرد رقيق آن با روغن بادام و قند جهت سرفه و خشونت سينه و حلق نافع و آب مطبوخ آن جهت خشونت حلق و جلاى رطوبات و منع تولد حصاة و تفتيح سدد و ضماد آن بآرد جو جهت ضربه و ورم پستان كه بسبب انجماد شير باشد در ان خصوصا چون با سركه و نعناع پخته باشند و با حلبه و عسل جهت تحليل دمل و ورم بن كوش و زير چشم و با كندر و كل سرخ و سفيدى تخم مرغ جهت برآمدكي حدقه و با كل خطمي و امثال آن جهت ورم خصيه و اورام حاره و پختهء آن با شراب جهت ورم حالبين و دفع كلف و نمش و تحليل خنازير خصوصا با آرد جو و شب يماني و روغن زيتون كهنه و با پيه خوك جهت نقرس مجرب دانسته اند و چون باقلاى تازه را دو حصه كنند و طرف اندرون آن را بر زخم زلو و امثال آن بكذارند قطع سيلان خون آن نمايد و بستن آن بر موضع كزيدهء سك ديوانه باعث جذب سميت آنست و ذرور آن در چشم جهت منع ريختن مواد بدان و طلاى آن با ربع آن فادزهر كارى جهت سرخي و سطبرى پلك چشم بسيار نافع و ضماد پوست آن جهت بهق و برك و پوست بيرون آن جهت سوختكي آتش و بهق مجرب و كل آن مسكن حرارت دماغ و چون در هاون قلعي سائيده در آفتاب كذارند خضاب نيكو است و چون باقلا را بكوبند و بر هر عضو كه خواهند بندند موى در ان عضو نرويد و موى را از رستن بازدارد خصوصا كه آن موضع را از موى سترده باشند و مكرر بر ان ضماد كنند و خوردن باقلا مورث نفخ و اختلاح و ثقل دماغ و فساد ذهن و مبخر بافراط است مصلح آن مقشر نمودن و جوشانيدن در آب و ريختن آن آب پس پختن و با روغن بادام و ادويهء حاره