بعضى بسيار صلب مانند قندهارى و شاه مقصودى و بعضى متوسط مانند خطائي و خليصي و بعضى رخو مانند دكهنى و جميرى
* طبيعت آن
بعضى كرم مىدانند و بعضى سرد و بعضى معتدل مائل بحرارت شايد قول اول باعتدال اقرب بصواب باشد و يابس در دوم بالاتفاق
* افعال و خواص و منافع آن
آن موافق جميع امزجه و دافع سموم و سم بيش و مقوى همه قوى و ارواح و حافظ آنها جهت آنكه فعل آن بخاصيت است نه بطبيعت فقط و مانع ضرر هواى وبائي و اختلاف مياه و اهويه و مانع تعفن اخلاط و ازالهء سميت آنها و مبهي و مقوى اعصاب و مفاصل و محلل و رادع اورام حاره و بارده و جهت ماليخوليا و ربو و ضيق النفس و ازالهء هم و غم و توحش و خفقان و ضعف قلب و معده و اسهال و قئ و هيضه و طاعون و و با نافع شربا با كلاب يا با عرق بيدمشك و يا عرقهاى مناسبهء ديكر و يا با آب خالص و چون آن را به آب بسايند و حب ساخته هر روز يك قيراط فرو برند تا چهل روز جهت حفظ صحت و منع ضرر هواى وبائي و اختلاف مياه و اهويه و منع تعفن اخلاط و ازالهء سميت آنها و تقويت اعصاب و باه نافع رازى كفته كه آن را در دفع سميت بيش بهتر از ادويهء ترياقيهء مفرده و مركبهء ديكر يافتم و آن بادزهر زرد مائل بسفيدى رخو موجدار براق مانند شب يماني بود و حكيم هاشم طهراني در رسالهء فادزهريهء خود نوشته كه از غرايب آثار آن اين است كه شخصى از روى جهل در حالت تخمه فصد كرد و درد شديدى در جانب جكر و اضلاع او عارض كرديد سه دانك ازين فادزهر سائيده بسه دفعه هر دفعه يك دانك به او خورانيدم هر دفعه آزار او تخفيف مىيافت تا آخر روز صحت يافت و كويند آشاميدن نيم دانك از عرق آنكه از تابش آفتاب بهم رسد جهت ازالهء خفقان فى الفور و درد چشم و اشتعال جمى مجرب است اكر اصلى داشته باشد و از ان اين مقدار عرق برايد و افلاطون در كتاب جامع الخواص آورده كه آن سم را جذب مىنمايد و شريانات و سائر عروق بدن را از ان پاك مىسازد و خونرا از سميت خالص مىكرداند و هر سم قاتلى كه باشد هركاه مبادرت در خوردن آن نموده شود پيش از انتشار و پراكنده شدن در بدن خواه آن سم مشروب باشد يا ملدوغ و يا ملسوع و اكر آن را بسايند و بر موضع لسع هوام ارضيه بپاشند سم را بترشح دفع نمايد و ارسطو كفته كه اكر از بادزهر معدني نوع اعلاى آن انكشترى سازند و در دست كنند و هميشه با خود نكاهدارند سموم با دارندهء آن چندان اثرى نكند كه در غير آن و دستي كه در ان اين انكشترى باشد اكر داخل طعامى مسموم كنند حدت و قوت آن را بشكند و ضعيف كرداند و چون آن انكشترى را در دهن مسموم كذارند و بمكد آن را نافع است او را و كفتهاند كه اكر برين سنك در وقتىكه قمر در برج عقرب باشد صورت عقربي نقش كنند و بر نكيندان انكشترى طلا نصب نمايند عقرب بدارندهء آن مضرت نرساند و نزديك او نكردد و با خود داشتن اين انكشترى نيز اين اثر دارد و چون در دهان مسموم كذارند و بمكد و يا بر موضع لذع عقرب و هوام و طيارات ذوات السموم مانند ذراريح بمالند نافع و موثر است و كفتهاند كه چون نوع سفيد آن را سائيده جهت سموم بخورند زهر را بطريق عرق دفع نمايد و چون بر موضع الم ضربه و سقطه طلا نمايند زوال الم و منع تورم آن نمايد و بدستور انواع ديكر آن مقدار شربت آن در دفع سموم از يك دانك تا دو دانك و در سائر امور از يك قيراط تا دو دانك بدل آن زبرجد اعلى است به وزن آن و زمرد نيم وزن آن و طين داغستانى يك وزن و نيم و حبوب و سفوف آن در قرابادين كبير ذكر يافت
* بادنجان *
بفتح با و الف و كسر دال مهمله و سكون نون و فتح جيم و الف و نون معرب بادنكان فارسي است بعربي مغد و وغد و بهندى بيكن بلغتي بهانتا نامند
* ماهيت آن
معروف است برى و بستاني مىباشد و نزد اطلاق مراد ثمر بستانى