تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مخزن الأدويه ( دائرة المعارف خوردنيها و داروهاى پزشكى سنتى ايران ) ( فارسى ) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
و به شكل دل مرغ نيز و پادشاهان آن همت به قيمت اغلا مىخرند و در خزائن خود نكاه ميدارند و براى آن خواص و منافع بسيارى نقل مىكنند و بكمان خود مانند بادزهر بزى شبانكاره مىدانند .

* بادزهر قنفذي *

از جملهء ادويهء جديده است كه اهل فرنك بتازكي اطلاع بر ان يافته‌اند

* ماهيت آن

چيزى است صلب مدور اندك طولاني قريب به شكل جوزبوا و برنك آن و كوچك و بزرك به مقدار جوز بزرك اندك طولاني كه در زهرهء بعضى از قنفذهاى جبلي در بعضى از جزائر ملك فرنك متكون مىكردد و كويند كه آن جزيرهء بناويه است كه جاوه نيز نامند و علامت تكون آن آنست كه آن حيوان روز به روز ضعيف و لاغر مىشود و از ميان قنفذها برآمده جدا تنها مىكردد و آخر هلاك مىشود و چون مطلع كشتند شكم آن را شكافته برميآورند

* طبيعت آن

كرم و خشك در سوم و منسوب به مشترى است

* افعال و خواص آن

آنچه شنيده و مشاهده شده آنست كه جهت امراض باردهء رطبه و دفع بعضى سموم و سوء هضم و تخمه و هيضه و اوجاع كرده و مثانه و تقويت بعضى قوى نافع است و طريق استعمال آن آنست كه در ظرفى مقداريست مثقال تا چهل مثقال آب شيرين خالص صافى مىكنند و لمحه آن سنك را بآهستكي در ميان آن مىكذارند تا آب تلخ كردد پس برآورده آن آب را بيك‌دفعه يا دو دفعه به مريض مىخورانند و آن سنك را خشك نموده نكاه مىدارند و اين هرچند زودتر آب را تلخ نمايد بهتر و قوى الاثرتر است و بتدريج و كثرت استعمال جرم آن اندك‌اندك بتحليل مىرود و مىكذارد در آب و آب را ديرتر تلخ مىكرداند و خواص هم كم مىشود چنانچه در سنه يكهزار و يك‌صد و نود قدسي برادر عاليقدر نواب مبارز الملك معين الدوله خان خانان سيد محمد رضا خان بهادر مظفر جنك در كلكته از عمدهء تاجر ارمني چهار عدد همين را كه دو عدد خرد و كلان و دو عدد برابر جوز در تار طلا كرفته بودند و به چهار هزار روپيه خريد نموده آورده بودند از ان جمله يكى از انها كه به فقير داده بودند چند جا در هيضه و بعد وضع حمل بعضى نسوان را بسبب برودت تغير حالت شده بود امتحان شده فائدهء بسيار بخشيد باقى خواص مسمى كه مسطور نموده

* بادزهر معدنى *

آن را بعربي حجر السم و به فارسى بادزهر كانى و زهر مهره نامند و در بعضى لغات معروف بحجر قيطاس است

* ماهيت آن

حجرى معدنى است و معادن آن مملكت خطا و جبال چين و هند و اجميرود كهن و تبت و قندهار و باختر و خراسان و كرمان و توران و خليص است كه از نواح مدينهء طيبه است و بهترين آن خطائى پس قندهارى پس خراساني پس خليصى است كه خوش‌بو و خوش طعم و املس و خوش قماش و خوشرنك و سائيدهء آن سفيد و خوش‌بو و كفدار باشد و هرچند اين اوصاف در ان زياده و بيشتر باشد بهتر و اثر آن قويتر است و ديكر آنكه چون با افيون و يا با آب برك نيم بسايند تلخى آن هر دو را زائل كند و يا آنكه چون برك نيم را بخايند و مقارن آن زهر مهره سائيده بخورند تلخي آن محسوس نكردد و همچنين افيون و ديكر آنكه در يكى از سموم مشروبه و يا ملدوغه استعمال نمايند اكر نفع و اثر از ان ظاهر شد خوب است و الا نه و امتحانات ديكر نيز كفته‌اند و اكثرى از انها خالى از مبالغه نيستند مانند آنكه چون به قدر دو جو از آن را بسايند و بخورد افعى دهند اكر آن را هلاك نمايد خوب است و الا فلا و آنكه چون بر طعام سم آلوده كذارند اكر عرق كند بسيار خوب است و الاني و بدترين آن دكهني است و كويند الوان مفردهء آن شش است زرد و سفيد و سبز و اغبر و نخدى و منقط و اين شش قسم را احقر ديده و الوان ديكر مانند سياه و ما بين زردى و سفيدى و برنك وسمه و زرد مائل بسبزى و زرد مائل بسرخي و سرخ كلابى شلغمي و مخطط بسبز و زرد و سياه و ابرى ملون بدان الوان و غير اينها نيز به نظر رسيده و جرم