* اورمالي و اومالي *
بضم همزه و سكون واو و راء مهمله و فتح ميم و الف و كسر لام و يا آخر حروف لغت يوناني است و آن را دهن عسلي و عسل داؤد نيز كويند
* ماهيت ان
روغني غليظ و با اندك شيريني است كه از ساق درختى حاصل مىكردد و هرچند كهنهتر كردد بهتر مىشود
* طبيعت ان
كرم و تر
* افعال و خواص ان
جهت جرب رطب و دره مفاصل و تاريكي چشم نافع شربا و اكتحالا و بيست درهم آن با آب مسهل قوى بلغم خام و مورث سبات و سستي بدن و ما دام كه عمل آن تمام نشود بخواب نبايد رفت
* فصل الالف مع الهاء
* اهال *
بفتح همزه و ها و الف و لام
* ماهيت آن
از جملهء اغذيه است و آن مرق كوشت و بقول مطبوخه است كه صاف كرده مىآشامند و كاه ترشي در آن حين طبخ داخل نيز مىنمايند
* افعال و خواص ان
تابع نوع بقول و امثال آن است
* اهليلج *
بكسر همزه و سكون ها و كسر لام و سكون يا و فتح لام و جيم معرب هليلهء فارسي است بهندى هروهره نامند
* ماهيت ان
ثمر درخت هندى است درخت آن عظيم و برك آن باريك طولاني و ثمر آن خوشهدار و كفتهاند كه آن انواع است كابلى كه زرد و بزرك باليده است و زرد كه متوسط است و چيني سبز رنك كه از ان كوچكتر است و سياه هندى كه به قدر مويز است و از ان كوچكتر را كه به قدر جوى است در هند هليله جوى و از ان كوچكتر كه به قدر زيره است هليله زيره نامند و كويند هريك ثمر درختى است علىحده شبيه بهم و آنچه بتحقيق پيوسته همه ثمر يك درخت است كه از ابتداى ظهور شكوفه تا انتهاى كمال باليدكي و نضج هر مرتبه را نامى كذاشتهاند و نوعى علىحده دانسته مثلا شكوفه خشك آن را كه مانند زيره است هليله زيره و از ان بزركتر كه به قدر جو است هليله جوى و از ان بزركتر كه سياه به مقدار مويز سياه است مويزك و هليلهء زنكي و هليلهء هندى و هليلهء اسود نامند و اينها همه هسته ندارند و از ان بزركتر نيمرس سبز مائل بزردى را هليلهء چيني و از ان رسيدهتر زرد را اهليلج اصفر و بكمال رسيده زرد مائل بسرخي املس را هليلج كابلي كويند و منبت آن اكثر بلاد هند و دكهن و كجرات و بنارس و بنكاله است و اما آنچه در كجرات مىشود بهتر از همه و بعد از ان بنارس و پس بيربهوم كه در بنكاله است و بيريشه و باليده و بزرك و با قوت مىباشد و باقى جاها ريشهدار و كوچك و ضعيف العمل و كابلي جهت آن نامند كه از راه خشكي از ان سمت ببلاد توران و خراسان و ايران مىبرند نه آنكه در كابل بهم مىرسد و همچنين از هر سمتي كه ببلدى مىبرند مانند بصره و غيره بصرى نامند و اما چيني جهت آن كويند كه در قديم الايام آنچه را از سواحل درياى هند ببلاد ايران و روم و عرب و غيرها مىبردهاند همه را چيني مىناميدهاند مانند دارچينى كه در سيلان و نواح آن بهم مىرسد و هليله و زنجبيل كه در كجرات و نواح آن على هذا القياس
* و بالجمله طبيعت مجموع آن
در اول سرد و در دوم خشك كفتهاند و خشكي كابلي از سائر انواع كمتر است باعتبار كمال رسيدكي آن
* افعال و خواص و منافع آن
در طب الايمه منقول است از محمد بن سنان از على بن موسى الرضا عليه التحية و الثنا كه كفتند شنيدم از موسي بن جعفر عليهما السلام كه تحقيق شكايت كردند نزد اوشان از مرض پس آمدند اطباء و توصيف كردند براى آن حضرت علم عجائب ادويه و پس فرمودند آن حضرت عم اين يذهب بكم الاهليلج يعنى چرا از نظر شما مىرود و دور مىرويد و اقتصار نمىكنيد به رسيدن اين ادويه كه اهليلج و رازيانج و شكر است در ابتداى كرما سه ماه متوالى در هر ماهى سه روز متوالى و هنكام آمدن زمستان همان قسم و بكردانيد بجاى رازيانج مصطكى در زمستان بهدرستى كه مريض نمىشويد مكر به مرض موت و مجموع آن جهت تقويت معده و دماغ و ذهن و حفظ و حواس و تفتيح سدد و صداع و ماليخوليا و تصفيهء ارواح و وسواس سوداوى و خفقان