آنست كه آن را بعسل بسرشند و در لته بسته بكل كرفته در تنور معتدل يك شب بكذارند پس برآورده به كار برند و جوارش انيسون و حب و دهن و سفوف و عرق و اقراص و معجون آن در قرابادين كبير ذكر يافت
فصل الالف مع الواو
* اوافيوس *
بفتح همزه و سكون واو و الف و كسر فا و سكون ياء مثناة تحتانيه و سكون واو و سين مهمله لغت يوناني است و بكمان بعض مترجمين بمعنى حدقه است زيرا كه كل آن شبيه بنركس است و بسيار كوچك و انبوه و بنفش و اندرون آن زرد و برك آن شبيه ببرك كندنا و ساق آن به قدر شبرى و بسطبرى انكشتي و املس و كويند نورانى مىباشد و مانند شمع در شب مىدرخشد و بيخ آن شبيه بپياز نركس و در مصر و شام بسيار
* طبيعت
بيخ آن بارد در اواخر دوم و مجفف در اول و تخم آن معتدل در حرارت و برودت و مجفف در اواخر سوم و برك آن بارد در اواخر اول و معتدل در يبوست و رطوبت
* افعال و خواص آن
آشاميدن بيخ آن جهت حبس اسهال و ادرار بول و دفع سموم و كزيدن رتيلا و ضماد آن با شراب ابيض جهت منع روئيدن موى خصوصا تازهء آن قبل از بلوغ مانع روئيدن يا باعث دير برآمدن آن و كذاشتن آن بر حقوين و عانهء اطفال قبل از بلوغ باعث دير محتلم شدن و كذشتن از وقت مقررى آن مقدار شربت آن تا سه درهم مضر كرده مصلح آن كويند كثيرا و تخم آن جهت قطع اسهال مزمن مجرب و جهت يرقان ابيض و اصفر نافع مقدار شربت آن تا دو درهم است
* اوز *
بكسر همزه و فتح واو مشدده و زاى معجمه لغت عربى است و بسريانى اروز و بفارسي قاز و مرغابى و بهندى فانس كويند اوز اسم جنس مرغابي است و مراد نوع كبير آن است كه قاز باشد
* ماهيت آن
معروف است اهلي و برى و وحشي مىباشد و اهلي آن پرواز نمىكند و بوى آن پرواز مىكند
* طبيعت
جميع اصناف آن تا دوم كرم و تا آخر آن نيز كفتهاند
* افعال و خواص آن
غليظ الغذا و ديرهضم و كويند چون هضم شود مسمن بدن و محرك باه است و پختن آن با ابازير و مصالح حاره بهتر و مصلح آن آبكامه و اب انار و از اغذيهء نافعه از براى برودت كبد و اوجاع باردهء آنست جهت آنكه كوشت ان شديد الحرارة است و چون با زهومت بسيار است كه به فارسى سميت نامند بايد كه بعد ذبح دو سه ساعت و يا زياده نيز آن را در زمين دفن نمايند تا بوى زهومت آن كم كردد پس برآورده پرهاى ان را كنده شكم آن را شكافته پاك شسته طبخ نمايند و اين قليل الغذاتر از ماكيان است و مهر پختهء آن جهت زياده كردن پيه كرده و ريزانيدن سنك كرده و مثانه و التيام فتوق اكلا و ضمادا مؤثر و از خوردن آن به زودى تپ حادث مىكردد و بدستور مشوى بطون آن با ابازير حاره چون فلفل و دارچيني و زيره و امثال اينها و سنكدان آن لذيذ و غليظ و بطئ الانهضام و چون هضم شود متولد مىكردد از ان غذاى بسيار و جكر آن لذيذترين جكر حيوانات امثال آن است و غذائيت اين از انها بيشتر و سريع الانحدار و بازوهاى ان صالح الهضم و الغذا و مغز سر آن طلاء جهت ورم مقعده آزموده و پيه آن جهت تمدد و كزاز و تشنج امتلائى و تحليل اورام بارده و صلابت مقعده و شقاق آن و تقشر جلد و داء الثعلب و داء الحيه تمريخا و تدهينا و براى تشنج شربا و براى اذيت آبى كه در كوش رفته باشد قطورا و با آرد باقلا جهت ورم پستان ضمادا بالخاصية نافع و زردهء تخم نيمبرشت آن جهت افزوني عقل و تقويت قوت حافظه و حفظ آن و زوال نسيان و سرفه خشك و قطور آن با زيت نيم كرم در رحم جهت احتباس حيض نافع و دم آن با آب و نمك جهت درد مثانه و تفتيت حصاة شربا بسيار نافع و پوست تخم آن مسحوق جهت اسهال دموى بهترين ادويه است و زبل آن جهت سرفهء خشك مفيد و دهن آن در قرابادين ذكر يافت