نافع است خدر را و همچنين تدهين محلول آن در روغن دارچيني و آشاميدن آن نافع است خدر را و همچنين محلول آن در روغن قثاء الحمار و يا روغن حار ديكر نافع است آن را شربا و تمريخا و چون سي درهم آن را در روغن مناسبى حل نموده شش روز به آن مروخ نمايند نافع است خدر را و تعطيس با فربيون و استشمام به آن و تشوق بدان با روغن مناسب نافع است دوار و سدر بلغمي حادث از كيموس بارد را الصرع و السكتة و الكابوس و الجمود و الشخوص چون بسيار نرم بسايند آن را به تنهائى يا با ادويهء مناسبهء ديكر و در بيني صاحب صرع و سكته دهند نافع است آن هر دو را و چون حل كنند به آب كرم و غرغره كند به آن صاحب صرع مىباشد نافع او را و چون طلا نمايند افربيون و ثافسيا و امثال اين هر دو از ادويهء محرقهء محللهء مواد و مقرحهء عضو بر موضع صعود ابخره در حال صرع حادث بمشاركت اطراف بسبب صعود رياح مصرعه از انها بسوى سر نافع است آن را و لازم است كه اين طلا بعد از بستن بالاى آن عضو باشد اكر ممكن باشد مانند دست و پا و آشاميدن ربع درم از ان با ادويهء مناسبه نافع است كابوس را و ريختن يك اوقيهء افربيون محلول در يكرطل روغن ياسمين بر سر صاحب جمود و شخوص و همچنين طلا كردن افربيون و جندبيدستر سوده در روغن ياسمين بر سر نافع است آن هر دو علت را الاستسقاء و الطحال و القولنج و اوجاع المفاصل و غيرها آشاميدن آن با ادويهء مناسبه جهت امراض مذكوره و عرق النسا و وجع الورك و كمر كه از بلغم و سردى باشد و سردى كرده و سموم بارد را نيز نافع و مسقط جنين و اكتحال آن با عسل جهت نزول آب در چشم مفيد اما حدت و حمرت و سوزش آن در چشم مدت مديد مىماند و سعوط آن با آب چغندر جهت سبل و دمعه و حمرت چشم و تنقيهء دماغ و ضماد آن بر استخوان باعث تقشر آن و بايد كه محافظت نمايند استخوان را از ان و طلاى آن دافع كوشت زيادهء زخمها و بر زخم سك ديوانه كزيده و لدغ هوام دافع سميت آن و با روغنهاى مناسب جهت امراض عصب و درد مفاصل و با زعفران و افيون جهت تسكين اقسام ضربان و حمول ان به قدر يك حبه تا دو سه حبه در ادرار حيض محتبس مجرب و اكر احداث سوزش نمايد روغن كل سرخ دافع آن است و فرزجه يك حبهء آنكه با سك سائيده باشند در اعانت بر حمل و تضييق فرج و تقويت رحم و دفع بدبوئي آن بىعديل المضار مضر اصحاب امزجهء حاره و كسى كه بر مزاج او خون غالب باشد سزاوار نيست كه به تنهائى آن را بنوشد و مضر امعاى سفلي و مصلح آن مقل ازرق و رب السوس و اناويه مانند دارچيني و سنبل الطيب و سليخه و كثيرا و صمغ عربي و روغن بادام شيرين و كويند مضر انثيين و مصلح آن روغن كل و مضر رحم باعث بهم آوردن فم آن به حدى كه ادويهء مسقطهء جنين نتوانند اسقاط آن نمايند مقدار شربت آن دو قيراط و زياده از ان تا سه درهم كشنده بدل آن در استسقا مازريون و در قولنج به وزن آن تا دو وزن جندبيدستر و قسم سياه آن قتال است ابن مولف كفته اكر فرفيون و افيون را هر دو باهم در شيشه كنند هريك ديكرى را فاني مىكرداند به حدى كه اثرى از ان هر دو نمىماند و كفتهاند چون افربيون را با باقلا نكاهدارند در هيچ وقت قوت آن زائل نمىكردد و حبوب و ادهان و اضمده و اطليه و قيروطيات و معاجين افربيون در قرابادين ذكر يافت و تدارك احوال طاريه بر شارب زياده از مقدار مقرر آن نيز و بالجمله از خوردن آن نعاس و سوزش اعضا و فواق و كرب شديد و لهيب و لذع بطن شديد عارض كردد و سه درهم آن در سه روز كشنده بود بتقرح معده و امعا و آن ترياق افيون و بعضى سموم باردهء حيوانيه و غير آن است مصلح آن چرب نمودن آن بروغن و آشاميدن سويق سرد كرده به يخ و برف و نشستن در آب سرد و نجرع كلاب و متواتر آشاميدن سويق جو با آب انار و سيب ميخوش و
ليمون و كشكاب و روغن كل با كافور و كلاب و شورباى چرب و جدوار مجرب و فادزهر حيواني با دوغ تازهء كاو
مخزن الأدويه ( دائرة المعارف خوردنيها و داروهاى پزشكى سنتى ايران ) ( فارسى ) — صفحة 146
مساهمون: محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
ص١٤٦