جمله خواب ها مطلقا بر سه نوع مىباشد ؛ به جهت آن كه انسان را سه امر است ؛ نفس مجرد عالى ؛ و خيال متوسّط ؛ و بدن مادّى سافل مركّب و مؤلَّف از اجزاء حادث از اخلاط « 1 » :
نوع اوّل : در بيان رؤياى نفسى
آن را رؤياى صادقه نامند . و آن ، چنان است كه صاحب رؤيا ، عالى رتبه [ و ] صاحب نفس ناطقهء كلّيه باشد بالذّات و به رياضات و مجاهدات به تأييد الهى و تبعيت انبياء و اولياء - قدس سرهم - او را تجرّد « 2 » و قطع علايق از جسمانيات حاصل گشته و بودنِ آن را با بدن ، مانع و حجابى نباشد و چون در هنگام بيدارى به سبب تمشيت امور معيشت ، چندان اتّصالى به عالم كلّيت و وحدت او را نمىباشد و در عالم خواب به سبب تعطيل حواسّ ظاهر و توجّه او به سوى آن عالم و اتّصال بدان ، آن چه در آن عالم است مشاهده مىنمايد بى كمّ و كيف به حسب مرتبه و درجهء خود ؛ زيرا كه هر مرتبه [ اى ] را نيز مراتب و درجات بى نهايت است و همان اتّصال آن « 3 » به عالم كلّيت ، نفس مشاهدهء آن است آن چه در آن عالم است ؛ زيرا كه مشاهده و ديدن هر عالمى به نحوى خاص [ و ] وراى ديدن عالمى ديگر است . و آن [ جا ] كه ملكوت همهء عوالم در آن جاست ؛ يعنى جميع نفوس جزئيه را اتّصال بدان است و آن چه همه را حاصل است او را موجود است ؛ پس اتّصال به او اتّصال به كلّ است كه . بيت :
سيرِ گلشن كن اگر تشنهء ديدارِ خودى ج
آب از چشمهء آيينه رود در جوىها پس چون از آن جا باز گردد و به مرتبهء حواسّ باطنيه از خيال و ذهن آيد و صور و معانى لايقه درپوشد و به حسّ مشترك جلوهگر شود و حسّ مشترك دريابد و به خزانهء خود كه خيال است سپارد ؛ پس چون در بيدارى به يادش آيد و توجّه بدان نمايد ، نزد او حاضر گردد گويد « فلان چيز و فلان چيز را ديدم » و چنان چه او ديده و خبر مىدهد عن قريب و يا بعد از مدّتى كه تا سى سال و زياده هم گفتهاند ظاهر گردد .
هامش
( 1 ) . ب : اختلاط .
( 2 ) . ب : مجرد .
( 3 ) . ب : او .