نوع دوم : در بيان رؤياى تخيلى
يعنى رؤيايى كه خيال را در آن دخل تمام باشد كه در بيدارى صورتى كه در خيال او مرتسم گردد و يا در فكر آن باشد ، همان صورت را در عالم رؤيا مشاهده نمايد ؛ چنان چه گفتهاند . بيت « 1 » :
هر كسى مقصود خود بيند به خواب ج
برزگر باران و گازر آفتاب به آن كه در حسّ مشترك او در آن هنگام درآيد و يا آن كه معنى از معانى بر او القا شود به حفظ او درآيد و يا در فكر آن باشد و قوّه متخيله آن را به صورتى مناسب به حسّ مشترك جلوه نمايد و حسّ مشترك آن را « 2 » به خيال سپارد و در وقت بيدارى همان به يادش آيد . و اين را اكثر ، « رؤياى كاذبه » و « أضغاث أحلام » نامند و اعتبارى نگيرند « 3 » ؛ به جهت آن كه اثرى بر آن مترتّب نمىگردد . گاه هست كه قوّه متخيله و متصوّره در آنها تصرّفات مىنمايند به انواع مختلفه ؛ مانند تركيب انسان دو سر و چهار دست و چهار پا و انسان بى سر و دست و پا و انسان پرواز كننده و انسانِ به صورت حيوانات و حيوانات به صورت انسان و غير اينها از تصرّفات بسيار .
نوع سوم : در بيان رؤيا « 4 » كه به جهت تغيّر مزاج روح ديده شود
اين بر دو قسم است : يكى ، از سوءِ مزاج ساذج . دوم ، از سوءِ مزاج مادّى .
اوّل : كه از سوءِ مزاج ساذج است : اگر به جهت غلبهء حرارت است كه روح حارّ لطيف و خفيف گشته و مستعدّ آن كه قوّه متخيله آن را به صور اشياء حارّه كه در بيدارى ديده نموده به جهت رعايت مناسبت و به حسّ مشترك جلوه نمايد ؛ مانند آن كه در خواب صورت آتش و آفتاب و برق و صاعقه و امثال اينها بيند . و اگر به سبب غلبهء برودت باشد
هامش
( 1 ) . ب : ( بيت ) حذف شده .
( 2 ) . ب : ( آن را ) حذف شده .
( 3 ) . ب : از آن نگيرند .
( 4 ) . ب : روياى .