كه در روح جمود و خمودى به هم رسيده [ و ] قوّهء متخيله آن را به صور اشياء بارده كه در بيدارى ديده مصوّر نموده با رعايت مناسبت و در عالم رؤيا ، تصوّريخ و برف و باران و سرما و باد سرد و امثال اينها مشاهده نمايد .
دوم : كه از سوءِ مزاج مادّى باشد : اگر مادّهء آن صفراست و روح به حرارت آن مستعدّ قبول صور لايقهء آن گشته ، به وصول بخار زردى از آن به دماغ و اختلاط با روح [ است ] و قوّه متخيله آن را به صور مناسبهء آن مصوّر نمايد و بر حسّ مشترك رساند [ و لذا ] در خواب چيزهاى زرد و آتش و حرارت و پرواز نمودن و سوختن و حمله نمودن شير و حيوانات درنده بر آن و امثال اينها بينند .
اگر مادّهء آن دم است ، به دستور ؛ مصوّر به اشياء سرخ نمايد و در خواب چيزهاى سرخ و خون و خون ريزى و گرمى با ترى مشاهده نمايد .
اگر مادّهء آن بلغم است نيز به همان دستور ؛ اشياء باردهء رطبه مانند آب و دريا و نهرها و باران و برف و يخ و تگرگ و در آب غوطه خوردن و غرق شدن و آب بسيار آشاميدن و يا قى كردن و امثال اينها مشاهده نمايد . و اين ، در صورتى است كه بلغم طبيعى غير متعفّنِ [ غير ] فاسد باشد و الّا به حسب تعفّن و فساد آن ، آبهاى كثيف متعفّن فاسد به الوان مختلفه و كرمها مانند هزارپا و چلپاسه و خراطين و مانند اينها مشاهده نمايد .
اگر مادّه سوداء باشد نيز به نحو مذكور چيزهاى سياه و سياهى و تيرگى و امور هائلهء خائفه و انسان و حيوان محيل ؛ مانند آن كه شخص سياهپوش سياهچرده و يا فيل و مار سياه بر او حمله نموده و جاهاى تنگ تاريك [ مىبيند ] . و آن كه بيند كه لباس سياه پوشيده و يا رنگ او سياه گشته و چيز سياه مىخورد و فضلات سياه از او مندفع مىگردد و يا شخصى و چيزى سياه هولناك بر او افتاده و او را خفه مىكنند « 1 » ؛ چنان چه در حالت كابوس مىباشد .
و مُبَرسَمين « 2 » و مجانين و مصروعين در حالت استيلاء مرض در حالتى كه خواب نيستند نيز از اين قبيل چيزها مىبينند ؛ چنان چه احيانا بعضى درست مىآيد ؛ چنان چه - ان شاء اللّه تعالى - در علامات امراض مذكوره ذكر خواهد يافت در معالجات آنها .
هامش
( 1 ) . ب : مىكند .
( 2 ) . ب : مبرسين .