هر يك ازين رياضاتِ خاصّه ، باعث تنقيهء عضو خاصّ خود و نواح آناند « 1 » ؛ مانند سر و گردن و سينه و چشم و گوش و شانه و پشت و دست و وركين و اليتين و فخذين و ساقين و عقبين و غيرها ؛ و ليكن به شرط آن كه به حدّ اعتدال باشد و تجاوز به افراط ننمايد كه افراط هر يك مضرّ و مضعف است ؛ به سبب تحليل بسيار ؛ خصوص ادامهء نظر به خطوط دقيقهء خفيه و اشياء لا معه و برّاقه كه باعث ضعف قوّه آن است به فرط تحليل .
و بدان كه در هر عضوى كه خلطى مجتمع باشد و بدان سبب آن را مرضى حادث گردد و با وجود آن ضعيف باشد ، بايد كه « 2 » رياضت آن به حدّى باشد كه اذيتى بدان عضو نرسد و به تبع آن اعضاء ديگر متأذّى نگردند ؛ مانند آن كه كسى را كه دوالى باشد ، بايد كه به نحوى رياضت نمايد كه پا را حركتِ بسيار نرسد و همچنين مراعات هر عضو ضعيفِ صاحب الم و وجع نمايد كه تحريك آن لايق نباشد . پس بالجملة ، آن بايد كه رياضت ابدان ضعيفه ، ضعيف [ باشد ] و قويه ، قوى و متوسّطه ، معتدل .
و چون عادت را در هر امر دخل تمام است ، شدّت رياضت و افراط عرق نيز به حسب آن مختلف مىباشد ؛ به جهت آن كه رياضتى كه مزارعان و حمّالان و ملّاحان و آهنگران و ساير اهل حرفه و صنايع مىنمايند هر يك به نحوى خاص در حقّ آنها « 3 » مفرط نيست و ضررى نمىرساند . و نيز افراط عرق مطلقا ، دليل انقطاع رياضت نيست ؛ زيرا كه كسانى كه چاق و فربهاند - خصوص شحمى مزاجان - در حين رياضت عرق بسيار مىنمايند و از آن متضرّر نمىگردند به جهت كثرت مواد در ابدان ايشان و تحليل قريبه به جلد ؛ به اعتبار سخونت حادث از رياضت .
و چون ترك نمايد رياضت را و دست از عادت مقرّرهء خود بردارند به يكبارگى ، آن هنگام متضرّر مىگردند .
چون قبل از رياضت دلك و مالش اعضاء ضرور است و همچنين اندك موادّى كه در
هامش
( 1 ) . الف : نواحاند .
( 2 ) . ب : ( كه ) حذف شده .
( 3 ) . ب : ايشان .