سوم : آن كه بسا باشد كه در عضوى از اعضاء ، بردى مجمِّد و يا ريحى محتبس باشد و خواهند كه از آن عضو مندفع گردانند ، تدبيرى بِه از دلك نيست آن را .
چهارم : آن كه هر گاه محتاج گردند به جذب مادّهء از اعالى به سوى اسافل و در آن موضع [ قرار دادن ] محاجم و ربط متعسّر و متعذّر [ باشد ] ، در اين جا بدون دلك تدبيرى ديگر نيست .
[ تبصره ] : و غمز و كبس و ربط « 1 » كه عبارت از فشار اعضاء و پاشيدن ادويه است به اعضاء و بستن آنها قريب المنافع است به دلك .
[ تبصره ] : و در دَلك و غَمز و كَبس و رَبط ، بايد كه ابتدا از اصل عضو نمايند و به جانب اطراف و خارج آن روند و فرود به سوى آن آيند و در دلك بايد كه ابتداء به لين و ملايمت نمايند و به تدريج به قوى و شديد ميل نمايند ؛ زيرا كه غرض از دلك دو امر است :
يكى : حبس رطوبات از تحليل .
دوم : تحليل فضول باقيه در عضله . پس جايى كه حبس رطوبات مقصود باشد ، بايد كه دلك به ادهان مرطّبهء مسدّدهء مسام نمايند . و جايى كه تحليل تنها مطلوب باشد ، دلك تنها كافى است . و اگر تدهين نيز نمايند ، به ادهان محلّله بايد نمود . و درين نوع دلك ؛ خواه مطلوب حبس و خواه تحليل باشد ، رفق و اعتدال بايد ؛ زيرا كه بدن بعد [ از ] رياضت به ضعف ميل مىنمايد و دلك در اين حالتِ ضعيف به اعتدال بايد .
[ تبصره ] : و نيز دلكى كه قبل از رياضت است كه اعضاء را مستعدّ و مهيا مىگرداند براى حركت ، اين را « دلك ملين » نامند . و دلكى كه بعد از رياضت است كه براى استرداد و تسكين مواد و راحت عضو مىنمايند ، آن را « دلك استرداد » و دلك مسكّن و دلك راحت نامند . و در اين دلك بايد كه امرارِ يد « 2 » و ماليدن دست به اوضاع مختلفه و جهات متنوّعه باشد تا آن كه اثر آن به جميع اجزاء عضو برسد .
هامش
( 1 ) . ب : غمز و كيس و بط .
( 2 ) . ب : امر ازيد .