حاصل مىگردد ؛ مانند آن كه قوى مىگردد قوّه مولّدهء لبن در مرضعه و مولّدهء منى در مستكثرهء جماع و ضعيف مىگردد اوّل در فاطمه [ يعنى زنى كه شير دادن را ترك كرده ] و « 1 » ثانى در تارك جماع .
و از جمله رياضات خاصّهء به هر يك از اعضاء على حِدَه :
رياضات صدر و آلات صوت است به قرائت ؛ به سبب تحريك عضلات صدر و احتباس نفَس و حدوث سخونتِ موجب اذابهء فضول و تحليل آنها و تنقيهء دماغ از فضلات و ليكن بايد كه ابتدا در آن از اخفات نمايد و به تدريج به جهر برود و بسيار بلند نخواند كه باعث ايذا گردد .
و رياضات « 2 » سمع : به شنيدن نغمات لذيذه و اصوات ملايمهء مرغوبهء قوّهء سامعه از ذكر محبوب و غير آن ؛ به سبب قرع هوا به عصبهء مفروشهء بر صماخ و تحليل فضول محتبسه در آن و تلطيف روح و تقويت قوّه آن .
و رياضت بصر : به خواندن و ديدن خطوط دقيقهء خفيه و صور جميلهء مليحهء مرغوبه است ؛ به جهت آن كه قوت جليديه « 3 » به سبب تحريك و تدقيقِ نظر در آنها ترقيق و تلطيف مىيابد موادّ غليظى و فضولى كه در رطوبات و طبقات آن است و تقويت مىيابد .
و رياضت يد : به كشيدن كمانِ صلب و برداشتن حجرِ ثقيل و دقّاقى و گوى چوگان بازى و امثال اينها .
و رياضت كِتف و ظَهر : بر داشتن اشياء ثقيله بر دوش و پشت است ؛ چنان چه دأب حمّالان و كهّارانِ اهل هند است .
و رياضت رِجل : به رفتار بسيار پياده و دويدن و به پا كوبيدن اشياست ؛ چنان چه دأب شاطران « 4 » و قاصدان و رقّاصان است .
هامش
( 1 ) . الف : ( و ) حذف شده .
( 2 ) . ب : رياضت .
( 3 ) . الف : جلديه .
( 4 ) . ب : قاطران .